پرویز مگس
داستان کوتاه

پرویز مگس

نویسنده : بهمن بهمنی

روایت اول: 

مگسی آمد روی دستم نشست. هنوز تا افطار سه ساعتی مانده. دهن روزه گفتم شگون ندارد شکارش کنم. خم شدم، مثل این‌که قبلاً یکدیگر را دیده باشیم از من ترسی نداشت. چشم‌های شطرنجی‌اش را چرخاند سمت من، دست‌هایش را آورد بالا و شروع کرد به مالیدن دستانش به هم!

جالب بود، انگاری که خوشحال است، چون همزمان پشتش را هم داده بالا و بال‌هایش را آرام تکان می‌دهد. خورتمش را می‌چسباند به پوستم، به این فکر می‌کنم که مگر مگس روزه نیست. با دستم محکم می‌کوبم پشت مگس! «ویز» کنان از لای انگشتانم فرار می‌کند. سه دور می‌چرخد دور سرم‌، مجدد می‌نشیند روی دستم. چند سانتی‌متری کنارتر. باز هم دستانش را تکان می‌دهد. کتاب کنار دستم را بر می‌دارم و این بار به قصد کشتنش حمله می‌کنم، «شَرق...»

حس پیروزی از کشتن مگس! هنوز می‌خواهم بگویم هورا که صدای «ویز ویزش» بلند می‌شود. مثل جنگنده اف 14 فرود می‌آید و آخرش آرام بال می‌زند و می‌نشیند در همان نقطه اولی دستم. بدنم از نشستن مگس شروع به خارش می‌کند! بال‌هایش را می‌گیرد بالا و همان طور که دستانش روی زمین است با پاهایش بالش را تمیز می‌کند و صدا می‌کند «ویز» انگاری می‌خواهد با من حرف بزند. دوباره نگاهش می‌کنم، بال‌هایش را تکان می‌دهد و می‌گوید: «ویز»

اشاره به بال‌هایش و صدای «ویز»...شاید منظورش «بال ویز» است! و یا این‌که می‌خواسته به جای بال بگوید پَر! نکند منظور مگس پَر ویز است؟! اسم همسایه روبروی خانه ما هم پرویز است و مگس می‌چرخد و مدام صدا می‌کند «ویز ، ویز ! » 

 

روایت دوم: 

ماشین حمل مرده روبروی خانه ما می‌ایستد! پرویز را با خود می‌برند. دکتر می‌گفت دیروز حوالی بعد از ظهر مرده است. 

 

روایت سوم : 

روحت شاد پرویز مگس!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
چه داستانی بود خدا کنه روایت دوم جنبه طنز داشته باشه خیلی جالب بود پرویز مگس روحت شاد:-)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
:) ممنونم از شما خدابیامرزش
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
الان پرویز واقعی هم مرد؟ مگه داریم؟ مگه میشه؟ روش شاد!
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
:) خدابیامرزش ممنونم
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
خخخخ:-)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
الان با همسایتون مشکل داشتین یا علاقتون به مگسه خیلی بود؟؟؟؟ پرویز-مگس ؟؟؟؟ زیبا بود:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
قربانتان, سپاس: )
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
* شگون :) خط اول
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
پرویر پر ویز شد. جالب بود. ولی اولش دلرحم بودین دو دقیقه بعد نظرتون عوض شد :))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
:) خخخخخ مثلا خواستم داستان چرخش داشته یاشه
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
خدا پرویز م رحمت کنه ... عبادات قبول
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
:) خدابیامرزش
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
خدا رحمت کنه :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
:) ممنون خدابیامرزش
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
آقا با کتاب مگس نکشین دیگه :|
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
:) وسیله دم دستیه خوبی هستش,که
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
سلآم؛ ای بابا پرویز، پــــَر؟!! خدا همه رفتگانو بیامرزه....ولی خودمونیم اگر کسی بخواد از مردن من همچین داستانی بنویسه، منم اون دنیا براش همچین داستانی مینویسم :))) خسته نباشید...قلمتان مستدآم :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
خخخ : ) روح پرویز مگس شاد ممنونم
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
عجب! روحش شاد اگه داستان واقعیه...راستی چرا پرویز مگس؟///قسمت اول رو داشتم می خندم یاد این آیه افتادم «يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ : ای مردم! [برای شما و معبودانتان] مَثَلی زده شده است؛ پس به آن گوش فرا دهید، یقیناً کسانی که به جای خدا می پرستید، هرگز نمی توانند مگسی بیافرینند اگر چه برای آفریدن آن گرد آیند و اگر مگس، چیزی را از آنان برباید، نمی توانند آن را از او بازگیرند، هم پرستش کنندگان و هم معبودان ناتوانند.»حج/73...البته قسمت دوم آیه. یه وقتایی چقدر ناتوان میشیم!حتی در مقابل یه مگس...قلمتون مانا:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
ممنونم از شما خانم وانیا ، نظر پر باری بود تو ماه رمضون :)
z_amini
z_amini
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
:)))))))))) خستە نباشید
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
قربانتان: )
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
دستاتون رو همیشه با صابون بشورید! خدا پرویز آقا رو هم رحمت کنه. حالا جدی راست بود این تیکه؟ / توصیفات حرکات مگس خیلی خوب و دقیق بودن، قشنگ اومد تو ذهنم :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
نه داستان تخیلی بود: ) سپاس از شما که خوندین
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
خورتمش( البته خرطوم) تو مگس وجود خارجی داره ؟! چرا این قدر فیلم تخیلی می بینید شما ؟!:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
:) خخخ آره مگس داره از اونا !
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
این آخرین یادداشت زندگیم است

ذوب شدگی

٩٥/١٢/٢٥
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
تو رفتی

کاش می شد...

٩٥/١٢/٢٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
مرا تا خورشید بالا ببر

احساس ترس می کنم

٩٥/١٢/٢٨
امان از حافظه های جانبی

حافظه مرا چه شده است؟

٩٥/١٢/٢٨
گمان کردم تویی

خیال

٩٥/١٢/٢٥
حواسمان باشد ظرف هایمان را چطور پر می کنیم

ظرف سال 96

٩٥/١٢/٢٩
تبلیغات
تبلیغات