رمضان، عشق است
#کمتر_غر_بزنیم

رمضان، عشق است

نویسنده : shamim_mostafazadeh

درست است که از امتحان‌ها و این‌ها کلی غر زدم که حال خوب این ماه را با وجود این امتحان‌ها نمیتوانم درک کنم. نمی‌توانم حس کنم. ولی در حوالیه همین غرولندها، یک جوری خدا یادم آورد زمان جنگ خندق رو:

که ماه مبارک و عشق رمضان بوده؛ دلهره جنگ بوده؛ گرمای پنجاه یا شاید شصت درجه عربستان بوده

بعله این‌ها همش بوده و قضیه اینجا تمام نمیشه و بیشتر تحقیق کردم. اینکه پیرمردهاشان با دهن روزه زیر همین گرما خندق می‌کندند. اینکه برای افطار برای هر چند نفر یک دانه خرما بوده.  واقعا چی شده که انقدر می‌نالیم از گرمی هوا و ساعت‌های طولانی؟ اگر می‌دانستیم چقدر رحمت و برکت و مغفرت گنجانده شده در این ماه ، اینجوری نمی‌گفتیم. کتابی هم از سید طاووس که دو جلدی هست که فقط یک جلدش  بخش اعظمش رمضانه و کمی ماه شوال و ده ماه دیگه توی یک جلد دیگه.... دنیا دنیا ثواب و حسنه ریخته توی این ماه.  خدا هم نگفته که گردنمان را بزنیم توی این ماه؛ گفته از این اذان تا آن اذان چیزی نخور. همین .. البته جدا از توفیق‌های اجباری دیگری که به واسطه همین امر برایمان به وجود میاد (دروغ نگفتن و تقلب نکردن و ..) واقعا اعمال شاقی نیست. حالا کنارش دو تا امتحان هم میدهیم دیگر...

#کمتر_غر_بزن

#قدر_بدونیم_لطفا

#ماه_عشق_رمضان

پ.ن : گفته‌ای از پیامبر: خوشا بر حال شما که رمضان به شما روی آورده... حتی مرده ها هم می‌گویند ای کاش زنده بودیم و از نفس نفس این ماه بهره می‌بردیم. نکنه تمام بشه و بی نصیب بمونیم 

#دعا_کنیم

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
ناشکری شمیم خانم اگه مثل ما امتحاناتتون از 5ماه رمضون شروع میشد و با دهان روزه و هوای گرم (خیلی گرم باور کن)روز اول امتحانت رو گند میزدی ,ایا باز هم ناشکری میکردی؟؟؟ راستی التماس دعا
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
به شخصه من که خیلی عر زدم واسه امتحانات ، خدا قبول کنه غرولندام رو :|
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠