بغلم کن، بغلم کن که بشکنم!
آن شب که دیدمت عاشقت شدم علی(ع) جان

بغلم کن، بغلم کن که بشکنم!

نویسنده : negar_alef

ماه رمضان هنوز جایش را خوش نکرده که من شروع کردم به روز شُماری برای رسیدنِ شبآیِ قدر .. شبایِ عشق .. شبایِ بغض .. پارسال، شبایِ قدر، خیلی برایم متفاوت بود .. علی(ع) را فهمیدم آن شب‌ها .. تیرِ 94 ! از تیرِ 94 تا الان که خردادِ 95 ـِه،دوستت دارم... مُحبِت شدم! جانِ دلم شدی .. کدام شب بود که گریه کردم از تهِ دلم؟! کدوم شب بود که صدایِ گریه یِ بابا را هم شنیدم؟! شبِ بیست ُ یکم بود! یادت هست؟!عشقت توی دلم جوونه زد :)

مفاتیحِ آبیم دیگر یک مفاتیحِ ساده نبود، اشک‌هام ریخته بودن روش .. آن مفاتیح را گذاشتم روی سرم ُ با حرف‌هایِ حاج آقا انصاریان زار زدم. می‌دانی، انگار آن شب آمده بودی کنارم؛ انگار آن شب دیدمت که عاشقت شدم علی(ع) جان ! :)*

همان شب بود که قرار بود عوض شوم حتا یکم، اما نشدم! اما من عوض می‌شم! من خوب می‌شم. آنقدر خوب که تو هم دوستم داشته باشی، اووونقدر خوب که همان شب خوبِ برسد و تو بیایی به خوابم! همان شبِ که همیشه آرزویش را دارم. که بیایُ بغلت کنم. یکی می‌گفت اماما نامحرمِ ما ـَن .. اما، اما خب من حالیم نمیشه! یه لحظه هم که شده باید بغلت کنم. باید بگم برایت. خب؟ من منتظرِ همان شبم که من و تو باشیم فقط، که زمان متوقف شود اصلا! که بویِ لبخندت بپیچد تویِ بینی‌ام،که صدایِ گریه‌ام هی بلندتر شود، همان شبی که عشق باشد فقط. فقط عشق!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
متشکرم....فوقالعاده بود.
negar_alef
negar_alef
٩٥/٠٣/٣٠
٠
٠
سلامت باشید،ممنونم:)
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
بااجازه کپی.
negar_alef
negar_alef
٩٥/٠٣/٣٠
٠
٠
با ذکر نام لطفا:)متشکرم
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
فوق العاده بود...
negar_alef
negar_alef
٩٥/٠٣/٣٠
٠
٠
ممنونم:))
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
روزگارتون پر از عشق
negar_alef
negar_alef
٩٥/٠٣/٣٠
٠
٠
متشکرم،همچنین
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٢٨
٠
٠
سلآم؛ خیلی هم زیبا رسما رفتم تو فاز آهنگه : غمه شرمندگیمو از تو نگاهم میخونی/حاله من یه ساله که بده خودت میدونی واسه ی کدوم بدی منو آوردی مهمونی/تو یه کاری میکنی تو مهمونیت زنده بشم/حقمه باید تو آغوش تو شرمنده بشم من خدایی بسمه یه کاری کن بنده بشم/خوده آرامشی قبل هر خواهشی بعد هر بارشی به تو فکر میکنم/تو خدای منی نفسای منی تو هوای منی به تو فکر میکنم/خوده آرامشی قبل هر خواهشی بعد هر بارشی به تو فکر میکنم/تو خدای منی نفسای منی تو هوای منی به تو فکر میکنم... حامد محضرنیا... شیک نوشتین ودلپسند...قلمتآن متدآم (^_^)
negar_alef
negar_alef
٩٥/٠٣/٣٠
٠
٠
ممنونم از شما:)زنده باشید
b_noori
b_noori
٩٥/٠٣/٣٠
٠
٠
باز خوبه حداقل تا امام موسی بن جعفر به من محرم هستن و اگه تو این دنیا نشه آرزومه روز قیامت حداقل امام علی رو که خیلی دوستشون دارم یه دل سیر بغل کنم...(اصلا واسه همین علاقه بوده که اسم پسرم رو گذاشتم علی)
negar_alef
negar_alef
٩٥/٠٣/٣٠
٠
٠
خوش به سعادتتون:)
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠