رویای پنهان
داستان کوتاه

رویای پنهان

نویسنده : h_sh

صدای در کتری که داشت خودش را می‌زد و نسیم بهاری و قاب عکس گوشه اتاق و پیرزنی که خیره به عکس نگاه می‌کرد. همه و همه من را به این سمت از زندگی می‌کشید که با هم بودن و دیگر برای همیشه از هم جدا بودن را در ذهنم مجسم کنم. با گذری به کودکی خودم را می‌دیدم که بدون هیچ دغدغه‌ای در حال بازی کردن و کندن گیلاس از درخت و خواندن کتاب‌های مهیج و پر عکس و دوچرخه‌ای که همیشه همدم من بود.

کمی به جلو می‌روم جوانی دوره نا آرامی‌ها و ناکامی‌ها و آن موتورسیکلتی که همدم جوانی من بود و حالا دیگر به این فکر نمی‌کردم که چقدر زود گذشته است. با خودم می‌گفتم که این سرازیری به هیچ کس مهلت فکر کردن را نداده. به آرامی نزدیک آن پیرزن گوشه اتاق می‌شوم، به صورتش نگاه می‌کنم، او مرا نمی‌بیند عجب شکسته شده است. چقدر چین و چروک‌های صورتش از غصه زیاد شده است. به گوشه اتاق می‌روم و به حیاط نگاه می‌کنم، حوض پر از آب و ماهی‌های قرمز چرا یکدفه خالی شده در ته آن یک ماهی را می‌بینم ولی جان ندارد، نگاهم به دوچرخه می‌افتد صدای چرخ های آن در گوشم می‌پیچد، صدای آن زنگش درینگ درینگ کردنش، چرا اینطوری زنگ زده شده است، چرا چرخ‌هایش دیگر نمی‌چرخد چرا آن زنگ قشنگش از جا در آمده.

در گوشه‌ای دیگر موتوری را می‌بینم که دو نفر روی آن نشسته‌اند چقدر خوشحالند. عجب قشنگ است رنگش، خیلی توجه‌ام را جلب کرده ولی چرا آن هم به این روز افتاده، هیچی ازش نمانده. نگاهم را برمی‌گردانم، هنوز مادرم را می‌بینم که خیره به آن عکس نگاه می‌کند، من هم به آن قاب عکس خیره می‌شوم، خودم را می‌بینم و روبانی مشکی در گوشه قاب عکس.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٣١
٠
٠
سلآم؛ جا داره بگم امان از بی احتیاطی امان از موتوری های بی احتیاط...امان از دل نازک مادرا :((
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات