باید ببینمت...
#رمضان_ماه_مهمانی_خدا

باید ببینمت...

نویسنده : n_dahji

باید ببینمت، باید ببینمت، لباس‌هایم را درون کوله جا می‌دهم و کوله را برمی‌دارم و راه می‌افتم به سمتت، به سمت خانه‌ات، اصلا دلتنگت شدم، می‌فهمی؟ از کی این همه بی‌انصاف شدی مهربانم؟ یک سال است که ندیدمت.

نکنهد قهر کرده باشی، نکند دل چرکین باشی از من، از رفتارم. وقتی این طوری فکر می‌کنم دلم می‌گیرد، از خودم بدم می‌آید.

باید ببینمت. توی کوچه پس کوچه‌ها گم شدم. یادم نیست کدام کوچه بود. کدام خانه بود. خسته می‌شوم. روی زمین می‌نشینم. تکیه به دیوار می‌دهم و آرام سرم را روی زانوهایم می‌گذارم و شروع می‌کنم به حرف زدن. به گله و گله گذاری. به این‌که من راهم را گم کردم، شما چرا فراموشم کردی؟

من رسم بندگی را بلد نبودم، شما چرا بنده‌ات را فراموش کردی؟ مگر نمی‌گویی در توبه‌ی من به روی همه باز است؟ پس چرا من هر وقت می‌آیم با در بسته روبه‌رو می‌شوم؟ صورتم خیس شده، خیس خیس...

صدای باز شدن یکی از درها را می‌شنوم. سرم را از روی زانوهایم بلند می‌کنم. چشم‌هایم از شدت باریدن خوب نمی‌بینند. در باز شده را پیدا می‌کنم. بلند می‌شوم. با چادر خاکی راه می‌افتم به سمت خانه‌ات. نزدیک‌تر که می‌شوم. اشک‌هایم مجال دیدن نمی‌دهند. سرم را از شدت شرمندگی پایین...

=============

پی نوشت: دعای شخص روزه‌دار رد نمی‌شود. (رسول اکرم (ص))

خود نوشت: میهمان نمی‌خواهی؟ یک سال می‌شود که ندیدمت!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
«میهمان نمی‌خواهی؟ یک سال می‌شود که ندیدمت!» زیبا بود...
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
ممنون از این که وقت گذاشتید و خوندید :)
عقیقی
عقیقی
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
ممنون...عالی بود.
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
ممنون از شمااااااااااااااااااااا و لطف دارید.
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
متن دوست داشتنی بود :)
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
ممنون الهام خانوم لطف دارید /البته ببخشید اجباری خوندینش ;)))
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
اجباری در کار نبود واقعا حواسم به مطالب نبود
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
یک سال می شود که ندیدمت.. دعا می کنم هیچ وقت کارمون به این لحظه ها نرسه ..
n.dahij
n.dahij
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
ممنون از شما خانوم انتصاری و انشالله که کار هیچ بنده ای به همچین جایی نرسه.
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
درد و دل صادقانه ی قشنگی با خدا بود :)
n.dahij
n.dahij
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
در جواب فوفانوی عزیز باید بگم که خوب متوجه شدید ، من اینو سحر گاه پنج ماه رمضون تحت تاثیر گوش دادن و خوندن معنی دعای ابو حمزه نوشتم. ممنون از این وقت گذاشتید و خوندید;)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
سلآم؛ خیلی هم زیبا... التماس دعا (^_^)
n.dahij
n.dahij
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
ممنون از لطف بی دریغ شما ;)
mo.m
mo.m
٩٥/٠٤/١٧
٠
٠
خداوندا یاریم کن تا بنده ای باشم که تو میخواهی همان بنده ای که اورا آفریدی برای رسیدن ب کمال .مث همیشه عااااالی بود
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٤/١٧
٠
٠
انشالله و ممنون از لطف شما خوشحالم کردی:))))
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٠٢
٠
٠
متنتون عالی بود و چیزی به نظرم نیومد که خدمتتون بگم. تو متن قبلی جاهایی از عامیانه به ادبی و بالعکس تغییر کرده بودین. اینجا اما خوبه. ممنون.
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/٠٦
٠
٠
خوشحال شدم ,ممنون از شما و دسددون درد نکنه.
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات