از رفاقت نگو که خندم میگیره!

از رفاقت نگو که خندم میگیره!

نویسنده : آرش قلی زاده

چند روز پیش، در میدان شهدا دیدم پشت یک پراید نوشته بود، «از رفاقت نگو که خندم میگیره»!
واقعا هم که همین‌طور است، یا به قول بچه‌ها «رفاقتا بو گرفته»! آی که چقدر سخت است از رفیقت نارو بخوری یا این‌که به خاطر منافعت تو را بخواهد.
قدیم‌ها را که ما یادمان نمی‌آید ولی به قول بزرگترها، آن زمان‌ها مردم «مرد» بودند و پای رفیق‌شان می‌ایستادند، ولی الان تا ببینند افتادی، یک لگد هم آن‌ها می‌زنند، اسم خودشان را هم می‌گذارند«رفیق».
اگر این رفاقت است، می‌خواهم صد سال سیاه نباشد. چرا این‌طوری شده؟ نه واقعا می‌خواهم بدانم چرا اینطوری شده است.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
٩١/١٢/٠٦
١
٠
سلام/دست رو دلم نذار که خونه!حرف زدن در مورد رفاقت مثل تف سر بالاس!
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
دلم رفیق بی کلک و بی ریا میخواد!اگر پیدا شد خبرم کنید..
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
هِعییییییییییییییییییی..... روزگار...........
دریا . ش
دریا . ش
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
راس میگی ... ولی من یه دو جین رفیق صمیمی دارم اینکه این دوست نما ها خیلی برام اهمیتی ندارن
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
هعییییییییییی نگو که دلم گرفت ...
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
واقعا همینطوره!برای همینه که من دورم رو حسابی خالی کردم!صدقه سری این اتفاقایی که این چندوقته برام افتاد فهمیدم هم خیلی از فامیلای آدمم ارزش ندارن باهاشون رابطه داشته باشی!دیگه فامیل که برای آدم بزنه از رفیق که غریبه هست توقعی نمیره!البته ناگفته نماند رفیقاییم هستن که از داداش آدم بهش نزدیکتر میشن!
maryam
maryam
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
واقعا!!!!!!
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
از دست این روزگار بی رحم است،اما هنوزم هستند کسانی که واقعا رفیقند...رفیق...
چرا ناشناس مهشیدم
چرا ناشناس مهشیدم
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
اگر این رفاقت است، می‌خواهم صد سال سیاه نباشد. ...
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
خوشبختانه تا حالا از رفیق بدی ندیدم خداروشکر دوستای خیلی خوبی دارم:)
raaahil.m
raaahil.m
٩١/١٢/٠٧
٠
٠
آخ نگو
ar_gholizade
ar_gholizade
٩١/١٢/٠٨
٠
٠
آخ خودت نگو!!! خخخخخخخخخخخ
saied_farsi
saied_farsi
٩٢/٠٣/١٦
٠
٠
این روزها پای رفیق هم که بمونی خودش پس میزنه.محبت هم بکنی محبت رو بالا میاره چون معدش به محبت عادت نداره.این روزها همه فقط حرف میزنن و کسایی رو هم که عمل میکنند در معرض اتهام ان
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جنگ غرور

٩٥/١١/٢٦
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات