باز رسید...
رمضان رسید ولی رفتارهای بد ما قصد رفتن ندارند

باز رسید...

نویسنده : E.Abedi

باز دوباره ماه رمضان رسید.

باز ماهی آمد که ما روزه‌دارها نباید از خانه برویم بیرون تا روزه خوارها راحت باشند.

باز ماهی آمد که فروشنده‌های سودجو قیمت‌ها را آن‌قدر بالا می‌برند که...

باز رسیدن آن شب‌هایی که سرنوشت یک سال‌مان در آن رقم می‌خورد. ما در آن شب‌ها گریه می‌کنیم و بعدش سر نذری برای سحر (توی همان شب) دعوا می‌کنیم.

باز رسیدن آن مراسم‌هایی که به اسم افطاری وسایل‌مان را به رخ هم بکشیم.

باز رسیدن افراد به اصطلاح مداح با آهنگ‌های لس آنجلسی‌شان.

و باز رسید...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
تلخی ها زیاد است... ولی مهم این است: «باز دوباره ماه رمضان رسید»... شکر...
b_noori
b_noori
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
حسابی دلتون پره ها...
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
سلآم؛ ماه رمضون اینقدر تلخ؟! ان شالله که خدا همه ی مارو به راه راست هدایت کنه....مرسی از شما قلمتان مستدآم :)
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
این رفتارها وجود داره متاسفانه وانکارش نمیشه کرد.ولی چرا ازون ور نبینیم خب؟ ماهی رسید که ماهه:) ماهی که ماه رمضانه:) دوباره فرصت درکش رو دادن بهمون:)
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
ماه رمضون امسال که فقط خواب بوده و بس متاسفانه
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
نکات خوبی رو گوشزد کردین ولی گمونم شیوه ی خوبی رو برای گفتنش انتخاب نکردین :) اشکالی نداره کم کم دستتون میاد :)
E.Abedi
E.Abedi
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
سلام ممنون که خوندینش الآن چه شیوه ای خوبه؟
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
تو اصول خبر نویسی نرم به این نوع نوشتن شما می گن «رو» یا «گل درشت» یعنی مخاطب با چند خط خوندن متوجه میشه که یا قصد نصیحت دارید یا چیزایی که خیلی واضحه باز به همون روش همه دارین می گین . پس بهتره این حرف ها بره تو دل یک روایت یا داستان کوتاه که هم مخاطب تو فضا قرار بگیره هم نصیحت ها تو قالب داستان به ذهنش تلقین شه و بدش نیاد :)کم کم که به نوشتن ادامه بدین همه اینا حل میشه با تلاش:) موفق باشید
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨