یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود

نویسنده : گل برگ :)

کوچکتر که بودیم، اول هر داستان می‌گفتند: «یکی بود، یکی نبود. زیر گنبد کبود، غیر از خدا هیچکس نبود...» من و تو که نمی‌دانستیم یعنی چه؟! اما بزرگترها خوب می‌فهمیدند چه معنایی دارد.

حالا هم که بزرگتر شدیم، معنی اول داستان‌ها را فهمیدیم. فهمیدیم هر داستان درس عبرتی ست. کاش بزرگترها به ما می‌گفتند «یکی بود، یکی نبود» یعنی چه! کاش می‌گفتند همیشه یکی بوده و یکی نبوده!

ما همیشه به آنی فکر می‌کنیم که نبوده. در حالی که هیچ توجهی به آن یکی بود نداریم. یکی بودی که همیشه کنارمان بوده، با ما مانده و عشق ما در قلبش بوده و ما همیشه به «یکی نـــبود» فکر می‌کردیم؛ یکی «نبود»ی که هنوز هم «نیست»!

من و تو آن‌قدر محو خیالات یکی نبود می‌شویم که یادمان می‌رود یکی بوده که ما را دوست داشته و این را وقتی می‌فهمیم که یکی بود رفته.

حالا ما مانده‌ایم و آرزوی با یکی «نبود»َن و وابستگی شدید با یکی «بود»َن. آنجاست که می‌رویم زیر گنبد کبود و زار زار گریه می‌کنیم. آنجاست که حس می‌کنیم تنهاییم. آنجاست که می‌گویند: «غیر از خدا هیـــچ کس نبود...» همانجاست که فقط خدا هست و دیگر هیچکس نیست.

و حالا بعد از همه این‌ها: «روزی روزگاری...» و داستانی که ما بعد از داستانی دیگر شروع می‌کنیم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
یکی بود یکی نبود تکرار غریبانه ی قصه های عاشقی..... خوب نوشتی
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
ممنونم.
G_Gorgani
G_Gorgani
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
زیبا...همینه که همیشه در حاله افسوس خوردنیم....تو حسرت 'نبود' میسوزیم و 'بود'م وقتی به یاد میاریم که رفته....و این افسوس تکرار میشود... به امید اینکه زین پس قدر داشته هامونو بدونیم قدر 'بود' های ارزشمندی که تو زندگی هیچ کدوممون کم نیستن:) موفق باشید:)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
به امید اون روز. ممنون از نظر زیباتون.
b_noori
b_noori
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
سلام. ورودتون رو به جمع دوستان جیمی خوشامد میگم، امیدوارم بیشتر بخونیم ازتون- این نوشته تون هم عالی، دست مریزاد
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
ممنونم. ان شاء الله. سپاس
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
مطلبتون جالب بود
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
تشکر
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
ولی الان دیگه یکی بود یکی نبود از اول قصه ها حذف شده و قصه ها با غیر از خدا هیچ کس نبود شروع میشه، فکر کنم چون به یکی بودن خدا مربوط میشه ( منظورش اینه که یکی بود و لی یکی نبود و چندتا بود)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
متوجه منظورتون شدم. ممنونم از نظر زیباتون.
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
من و تو آن‌قدر محو خیالات یکی نبود می‌شویم که یادمان می‌رود یکی بوده که ما را دوست داشته و این را وقتی می‌فهمیم که یکی بود رفته. به جیم خوش اومدین
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
ممنون:)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
تا بوده همین بوده، یکی بود و یکی نبود ..به جیم خوش اومدین :)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
سپاس مهربانو!! :)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
سلآم؛ من از وقتی صفر بیگی جات میخونم...چشمم که به این یکی بود نبودا میافته بلافاصله این شعر به خاطرم میاد : روز باشد یا شب، /قصه را همین‌جا تمام کن!/این کلاغ/به خانه‌اش برسد یا نه،/به حال این مردم مگر فرقی می‌کند؟/این مردم که فقط چسبیده‌اند به یک‌ی بود و نبود آن یکی /اصلا برای‌شان اهمیتی ندارد … شمام قشنگ نوشتی :) قلمت مستدآم :) به جمع جیمی هام خوش اومدی :)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
ممنون. هم از متن زیباتون هم بابت خوش آمد گرمتون هم بابت لطفی که به قلم من داشتید:)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
سلام علیکم. خیلی خوب نوشتید. یکی که همیشه بوده و هست و خواهد بود حواسش به ما هست. خیلی خیلی خوش اومدید به جیم.
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
ممنون از لطفتون:)
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
همانجاست که فقط خداست و دیگر هیچ کس نیست:).//گاهی دلم میسوزه خدا به این خوبی داریم که همیشه بوده و هست و ما حواسمون همیشه به اونی که نیست هست. همیشه هم آخرکار میریم سراغش...خوش اومدی به جمع ما و قلمت پر از احساس و مانا:)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
ممنون :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
حالا که بزرگتر شده ایم معنی اول داستان ها را می فهمیم :) اینطوری بهتر شد !قشنگ نوشته بودی و دید جالبی داشتی :)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
ممنون از تصحیحت. من بد نوشتم قرار بوده بنویسم فهمیده ایم. ولی پیشنهاد شما هم خیلی خوبه. ممنون از توجهت :)
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٤/٠٢
٠
٠
جالب بود..برم متن بعدی رو بخونم :)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٤/٠٢
٠
٠
لطف دارین. ممنون:)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات