مردانی که خواب می‌مانند

مردانی که خواب می‌مانند

نویسنده : mohamad_s

از یک خواب اساسی بیدارم کن 

بگو نان تازه می‌خواهی برای یک صبحانه‌ی گرم 

دستت را به ته ریش زمختم بکش 

و بی‌تابانه حالی‌ام کن 

من از دیشب مست آغوش تو بیدار شده‌ام 

بیدارم کن 

برای یک چای گرم 

یک روز داغ مردادی توی اردیبهشت 

بگو سر راهت 

از باغچه‌ی همسایه چند تا رز رنگ و وارنگ بیاور 

بگو تا بیایی میز صبحانه آماده است 

هنوز دورتر نرفته‌ام با عجله 

صدایت را بدرقه‌ام کن 

لطفا روزنامه نخر 

بگذار امروز تمام سیاست‌مان چشم چرانی هم باشد 

نه کلمات در پیتی و زوار در رفته روزنامه 

من زود می‌آیم 

با دو تا نان گرم 

هفت شاخه رز سرخ 

و روزنامه‌ای که نخریدم 

حالا نوبت توست که مرا 

از یک خواب اساسی بیدار کنی وقتی 

دستان ملایم ت ته ریش زمختم را بی‌قرار می‌کند

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٥/٢٦
١
٠
قشنگ بود........
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
ممنونم ...لطف دارید
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
امممم...:)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
ممنونم که وقت گذاشتید
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٦
٠
٠
زهوار در رفته// کارِتون درسته آقا :)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
ممنونم از تذکر ت جناب میرزا .......خواستم اصل کلمه رو داخل پرانتز بزارم ...شاید تنبلی بود .....اینجوری مخفف بهتر تلفظ میشد .....شما همیشه لطف داری
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
اتفاقا در این سبک اصل کلمه بهتر میشینه، شاید اگه سبکش فرق می کرد به خاطر ضرورت شعری از کنارش رد می شدم. موفق باشی دوست عزیزم :)
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
خییییلی خوب بود! :-)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
ممنونم که وقت گذاشتید
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
خیلی ملموس و شیرین بود دست مریزاد:)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
من ممنونم که وقت گذاشتید و خوندید
Vania
Vania
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
یه بارم جاهارو عوض کنین..شما بیدارش کنین.بعد نون و گل گرفتن و صبحانه رو آماده کردن
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
خوب این توی نوشته بود .....و الا توی شرایط زندگیهای امروزی خیلی وقتا شرایط ایجاب میکنه جاها عوض شه ....ممنونم ازتون برا وقتی که گذاشتید
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
به این مدل نثر نوشت چی میگن آیا؟
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٥/٢٧
٠
٠
من بیشتر شعر سپید توی ذهن م بود ....تا چی برداشت بشه علیرضا خان .....
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
پیامی از تو

چایی را می‌ریزم همسرم

٩٦/٠١/٢٨
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
هنوز تو را به خدا نسپرده بودم

عجب غروب غریبی است!

٩٦/٠١/٢٧
شعری سروده خودم

غزلِ شیرین ترین تردید

٩٦/٠١/٢٨
داستان کوتاه

رنگ پریده تر

٩٦/٠١/٢٧
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
از رویای پرواز تا ...

زمین پیما

٩٦/٠١/٢٨
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
ازدواج اشتباه

خط فاصله

٩٦/٠١/٢٧
دشمن خدا

دروغ ممنوع!

٩٦/٠١/٢٩
با همان سرعت و دقت

ضَرَبَ، ضَرَبا

٩٦/٠١/٢٧
چقدر نبودنت توی ذوق می زند

شاید یک شروع جدید

٩٦/٠١/٢٩
احساساتی که ابراز نشدند

مادر، دوستت دارم تا آن سوی ابدیت

٩٦/٠١/٢٧
شاید بتوان شنید!

خدا را نمی‌توان دید اما...

٩٦/٠١/٢٨
اندر حکایت انتخابات ریاست جمهوری

ناموسا می دانستید؟!

٩٦/٠١/٢٩
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات