به اون آینده خوشبینم

به اون آینده خوشبینم

نویسنده : mohamad_s

به اون آینده‌ای که توش

هوای پاک چشمات هست 

همیشه خنده‌هات هستن 

صدای گرم شعرات هست 

به این فردای زیبایی 

که امیدش به شوق توست 

که دلتنگی‌ش برای توست

به این آینده‌ی زیبا 

چقد دلبسته‌ام خوبم 

به اون بارون طولانی 

که یک روزی ما دو تایی 

قرار توش بخندیم 

غمامون رو ببندیم و

به اون آینده خوشبین‌م

به حرفایی که تو سینه 

نشستن تا برای تو 

بشن دنیایی حرف نو 

ببارن زیر پای تو 

به اون آینده خوشبین‌م 

از این دوری نمی‌ترسم 

از این روزهای اجباری 

که دستات دورن از حالم 

می‌دونی بی هوات 

میباره احوال‌م 

از این روزا نمی‌ترسم 

به اون آینده خوشبین‌م 

به اون آینده‌ای که توش 

تو گندم زاری و من هم هوای خسته‌ی چالوس 

که تو پردیسی و من خرده سنگ توش

به اون آینده خوشبین‌م

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٧/٠٦
٠
٠
شعرتون که وزنش زیاد رو به راه نبود ولی موضوعش زیبا بود و تبریک تبریک و تبریک به خاطر خوشبینیتون:) موفق باشید.
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٧/٠٧
٠
٠
ممنونم از وقتی که گذاشتید ...خواهش می کنم ..همچنین شما
آلاء
آلاء
٩٥/٠٧/٠٧
٠
٠
قشنگ بود بنظرم خواننده ای میتونه ازش بعنوان متن آهنگ استفاده کنه!:)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٧/٠٧
٠
٠
ممنونم از نظر تون ...لطف دارید
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨