ای خاطره این روزهای پیشینم
دلنوشت

ای خاطره این روزهای پیشینم

نویسنده : G_Gorgani

شاید حقیقت همین تنهایی‌ست که نهایت من و تو را چنین در برمی‌گیرد که ما در پهنایش همه چیز را به دور دست فراموشی خواهیم سپرد. شاید حقیقت همین رفتن است. نماندن. شاید حقیقت زمانی‌ست که ما را از هم دور می‌کند، که روزهای زیبا و خاطرات‌مان را به بی‌کرانه‌های فراموشی می‌سپارد. شاید حقیقت همین زمان بی‌رحم است؛ همین زمانی که پهنایِ صورت‌هایِ دوست داشتنی‌ام را از من می‌گیرد و به صورتی مبدل می‌کندشان،که سال‌ها بعد در پهنای نورانیت همان خورشید به سادگی از کنارشان عبور و از کنارم عبور می‌کنند.

شاید حقیقت منم که این چنین ملول شده‌ام از فکر رفتنت و از فکر ناتوانی‌ام در فراموش کردن خاطرات. شاید حقیقت، تلخیِ ملولی‌مان در این لحظه و در نهایت همان بی‌کرانه فراموشی غم انگیزی باشد که دچارش خواهیم شد.

حقیقت همان زمان بی‌رحم است که تو را دور می‌کند؟ حقیقت این تلخیِ فراموشی ست؟ حقیقت تنهایی ست؟ حقیقت چیست که اینگونه درد آور است؟ حقیقت چیست که در نهایت ما را به زانو در خواهد آورد؟ حقیقت چیست که ما راتسلیم می‌کند؟ حقیقت چیست که ما را وادار به عادت و پذیرفتنِ همه این درد آمیزهای اجباری می‌کند؟ چیست که تو را دور می‌کند تا تنها بمانم در میان غباری از خاطرات و عادت به نبودنت؟

حقیقت این عادت تلخ است؟یا این تنهایی راز آمیز. مرا ملول کرده یا این حقیقتی که نمی‌دانم چیست؟ مرا ملول کرده تنهایی و فراموشی و غباری از خاطرات و عادتی تلخ. ای خاطره‌ی آن روزهای دور و این روزهای نزدیک و ای پیوسته به لحظه‌های پیشینِ آینده‌ام، ملولم از حقیقتِ نبودنت.

نمیدانم چگونه می‌شود محبت را به صدا گفت و احساس را با کلام بیان کرد. تنها میدانم که ملولم.

حقیقت تلخ، زمان بی‌رحم و تنهایی مرا در برگرفته‌اند و قلمم را سخت غم گرفته و اندوهناک کرده‌اند. مرا ببخش برای این تلخی سرشارم در آخرین حرف‌ها. مرا ببخش اگر به شیوه‌ای دیگر نتوانستم این دردمندی را برایت به تصویر بکشم. مرا ببخش اگر در این مدت اندکی که غرق در طوفان زمان شد، باعث افکندن ذره‌ای از غبار غم بر دلت شده‌ام. مرا ببخش برای تمام روزهایی که رفت و بودن‌شان را قدر ندانستم. مرا ببخش که ناخواسته کنارت نخواهم بود. مرا ببخش که به اجبارِ این زمانِ بی‌رحم به نبودنت عادت خواهم کرد. مرا ببخش اگر روزی به اعتبارِ آینده، گذشته‌ای را که مزین به حضورت و بودنت بود را، فراموش کردم. مرا ببخش برای این تلخی بی‌پایان.

ای خاطره این روزهای پیشینم، مرا ببخش بخاطر تمام آنچه که گذشت و به فراموشی مسپار.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
adeleh
adeleh
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
زبان من قاصر است دربرابرقلم توانای تو ... چه بگویم از سختی این فراغ...گاه گاهی ک فکر ب اینده ی پیش رویم مرا به خود مشغول می کند در آینده ام میبینم ک ازمن جز فردی افسرده و تنها چیزی ب جا نخواهد ماند... زمانه است دیگر... روز به روز ک بزرگ تر می شویم مارا بیشتر باواقعیت های تلخش روبه رو می کند و هیچ کاری ازدست ما بر نمی آید.... باید پذیرفت و کنار آمد ...هرچند میدانم عقبه ی هریک از این پذیرش ها پیری زود رسی است ک دامانمان را می گیرد.... دوست عزیزم دربرابر لطف عظیم تو نمیدانم چه بگویم...اما همنقدر میدانم ک اگر زمین 100 بار دیگر دور خودش بچرخد و منی هنور روی زمین باشد خاطره ای روشن از تو در گوشه ی ذهنم باقی خواهد ماند...خاطره ای عزیز و دوست داشتنی!
G_Gorgani
G_Gorgani
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
حقیقت تلخ همینه که تسلیم میشیم عادت میکنیم و همه چیزم یادمون میره...هیچ پیریه زود رسیم گریبان گیرمون نمیشه.... این رسمه روزگاره دیگه....بایدم عادت کنیم تا بتونیم ادامه بدیم:)شاید گاهی حتی یه شروع بهتر و قشنگتر با آدم هایه جدید در انتظارمون باشه...:) و این اصلا به منزله ی فراموش کردن قدیمی ها نیست فقط به معنایه عادتیه که واسه ادامه ی بقا و همون دچار نشدن به پیریه زود رس لازمه...لازمه اما تلخ...!
m_meisam
m_meisam
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
چه زیبا بود...دلتون آروم
G_Gorgani
G_Gorgani
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
ممنون از لطفتون:)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
دوست عزیز. شخص خودم، اول سن جیمی کاربر رو در نظر میگیرم بعدش کم فعالیت بودن و یا پرفعالیت بودنش رو تشخیص میدم. من همیشه به کاربرای جدید با گرمی صحبت کردم و توی مطالبشون اظهار نظر کردم و بهشون خوش آمد گفتم.
G_Gorgani
G_Gorgani
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
بله بله...در این رابطه چیزی نمیتونم بگم چون خودم به شخصه شاهدش بودم...حرف شما کاملا متین آقای مداحی...اما صرفه نظر از فعال بودن یا نبودنه کاربرا،شما مطرح کرده بودین که دوست دارین فضای جیم طوری بشه که همه بتونن از هم چیزی یاد بگیرن و... کلا هدفتون هم همین بود که کاملا درست و قابل درکه..من به شخصه تنها هدفم از اینکه عضو این سایت شدم این بوده که چیزی یادبگیرم ، نقد بشم ،تشویق بشوم و...و کاش بشه که واقعا فضای جیم اونطور بشه...چیزی هم که من مطرح کردم این بود که شاید اگه شما و امثال شما جیمی های عزیز که فعال هستین و صاحب نظر، خودتون ترویج دهنده ی این موضوع باشید بهتره...نه اینکه قطع کننده...:)وگرنه در فعال بودن شما و سایر چیزها که هیچ شکی نیس و من به هیچ عنوان منکرشون نبوده و نیستم:) نظره من این بود که شاید این روش کمتر از تحریم کردن تند باشه:)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
حرف شما کاملا متینه. در مورد این موضوع هم ما بحث های زیادی داشتیم با دوستان. مدارا کردن خیلی خوبه. اما باید شرایطش باشه. من شخصا دیدم سایت داره به یک دو قطبی تبدیل میشه که یک عده پیشرفت میکنن و یک عده هیچی! به نظرم اومد که باید خیلی سریع جلوی این وضعیت رو گرفت. اینکه بین مدارا کردن و نرم رفتار کردن و خشن بودن و ضربتی عمل کردن کدومش بهتره یک نظر شخصیه که هر شخص خودش میتونه تصمیم بگیره! شخص من میگم تند وارد عمل بشیم و شما میگید مدارا. ولی هدف یکیه. به نظرم از هر دو روش باید استفاده بشه. امیدوارم که سایت فضای بهتری بشه.
G_Gorgani
G_Gorgani
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
بعله هدف یکیه و امیدوارم میسر شه...حالا باهرروشی..علی ایحال امیدوارم روشتون مثمره ثمر واقع شه:)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
ممنون از شما.
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٣/٢٣
٠
٠
جناب گرگانی، ما از خودمون شروع کردیم! من طی این چند وقته ی اخیر تقریبا همیشه توی لیست کاربران فعال بودم.
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
تلخی پشت تلخی، به اندازه چند فنجان قهوه سراسر تلخ است حقیقت ..!
G_Gorgani
G_Gorgani
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
اما همین تلخی هم عادت میشود در گذر زمان و دیگر انقدرها هم دهنمان را نمیزند....و چه تلخی خوبی ست ،عادتی که سازگارمان میکند....:)ممنون که خوندین:)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
سلآم؛ تلخی طعم بدی نیست....یعنی منکه معتقدم اگه نباشه نمیشه...بعدم به قول پروین خانم اعتصامی : بار هر کس در خور یارای اوست/ موزه ی هرکس برای پای اوست...این تلخیام در صد داره... مثلا من تا 60 درصدو میتونم تحمل کنم چه بسا که خوشمم میاد :))) به هرجهت شیک نوشتین...قلمتون مستدآم...ایام هم به کام :)
G_Gorgani
G_Gorgani
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
سلام دوست عزیز:)بله طعم تلخی بد نیست چون شیرینی هم در سایه ی اون رنگو معنا میگیره...پس هست و باید باشه...حالا هر کسی به قول شما وجود این تلخیا رو تا یه درصدی میتونه قبول کنه و تلخیه واسش کمتر زننده س...تهشم که یه عادت اجباریه...اجباری اما شیرین چون تلخیو واسمون کمرنگ میکنه...تلخیو میسپره به دوردست ها..به خاطره ها...و هرکسی هم تا یه درصدی فراموش میکنه تلخیو....اما خب بالاخره این تلخی ها جزوه جدا نشدنیه زندگیه هممونن...پس باید بپذیرمشونو تسلیم شیم....:)ممنون از لطفتون:)مچکر:)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥