دو راهی...
دلنوشت

دو راهی...

نویسنده : Saleheh_sh79

مدت‌هاست اول یک دو راهی گیر افتاده‌ام. میان ماندن و رفتن، میان دو راه، شاید هم میان دو بیراه.

اول یک دو راهی، جایی مثل گره کور کلاف کلافگی‌هایت. جایی پر از افکار رقصنده، که شب‌ها تا صبح در ذهنم پایکوبی می‌کنند. 

نمی‌دانم چه کسی دستت را گرفته و تو هم بی‌حرف دنبالش راه افتاده‌ای، نمی‌دانم از کدام راه رفتی، یا شاید هم بیراه. مدت هاست ترتیب گرگ و میش‌ها را از یاد برده‌ام.  نمی‌دانم این بار قرار است آسمان طلوع ببیند یا غروب.

کاش بال‌هایم را نشکسته بودی. وگرنه تا به حال به خانه‌ام در آسمان‌ها بازگشته بودم. 

آهای آدم ....

این منم، همان فرشته‌ای که به خاطرت تمام بودنش را در یک دو راهی جا گذاشت.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
جمله آخرتون ایهام واسم ایجاد کرد منظورتون کدوم فرشته اس ؟
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
ما نیز هم :)
saleheh_3274
saleheh_3274
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
همون کسی که اول دوراهی مونده ... بالاش شکستن... خونش اینجا نیست نه توی راه نه بیراه !! خونش تو اسمونه... قرار بود یه ادم کمکش کنه دستشو بگیره اما اول دوراهی تنهاش گذاشت
هکمط
هکمط
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
گره کور کلاف کلافگی هایت!خیلی خوب بود این:-)
پربازدیدتریـــن ها
به تو ظلم کردم...

من به تو بدهکارم

٩٦/٠٩/١٩
من و پنجره به انتظار نشسته‌ایم تو را

کاش باز شود پنجره ای به ماه

٩٦/٠٩/١٨
آرامش کتابخانه

یک جای دنج

٩٦/٠٩/١٩
شعری سروده خودم

قلب اجاره ای

٩٦/٠٩/١٨
حال خوب یعنی...

صدای زنگوله ی کبوتر ها

٩٦/٠٩/٢٢
مدفون شده در آلودگی‌‌های شهر بزرگم

گرمای شب های سرد

٩٦/٠٩/١٨
خلق و خوی ترک ناشدنی

عطرهایی که الکل شدند

٩٦/٠٩/٢٣
و تنها تو مرا دوایی

بخوانش دلتنگتم…

٩٦/٠٩/٢٠
در آستانه سی سالگی

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/١٩
دلم می‌خواهد تسلیمش باشم

مهرت به دلم نشسته

٩٦/٠٩/٢٠
هبوط

پیدایش انسان

٩٦/٠٩/٢١
شعری سروده خودم

غرور

٩٦/٠٩/٢١

جنگل سپید

٩٦/٠٩/٢٢
بالا رفتن از آن دل و جرات می‌خواست

دیوارها

٩٦/٠٩/٢٣
شعری سروده خودم

گرمای عشق

٩٦/٠٩/٢٣
دلم می‌سوزد...

چگونه کتاب نخوانیم و آن را جار نزنیم!

٩٦/٠٩/٢٥
در این شب های پاییزی

تنهایی و درد

٩٦/٠٩/٢٥
تبلیغات