دو راهی...
دلنوشت

دو راهی...

نویسنده : saleheh_3274

مدت‌هاست اول یک دو راهی گیر افتاده‌ام. میان ماندن و رفتن، میان دو راه، شاید هم میان دو بیراه.

اول یک دو راهی، جایی مثل گره کور کلاف کلافگی‌هایت. جایی پر از افکار رقصنده، که شب‌ها تا صبح در ذهنم پایکوبی می‌کنند. 

نمی‌دانم چه کسی دستت را گرفته و تو هم بی‌حرف دنبالش راه افتاده‌ای، نمی‌دانم از کدام راه رفتی، یا شاید هم بیراه. مدت هاست ترتیب گرگ و میش‌ها را از یاد برده‌ام.  نمی‌دانم این بار قرار است آسمان طلوع ببیند یا غروب.

کاش بال‌هایم را نشکسته بودی. وگرنه تا به حال به خانه‌ام در آسمان‌ها بازگشته بودم. 

آهای آدم ....

این منم، همان فرشته‌ای که به خاطرت تمام بودنش را در یک دو راهی جا گذاشت.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
جمله آخرتون ایهام واسم ایجاد کرد منظورتون کدوم فرشته اس ؟
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
ما نیز هم :)
saleheh_3274
saleheh_3274
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
همون کسی که اول دوراهی مونده ... بالاش شکستن... خونش اینجا نیست نه توی راه نه بیراه !! خونش تو اسمونه... قرار بود یه ادم کمکش کنه دستشو بگیره اما اول دوراهی تنهاش گذاشت
هکمط
هکمط
٩٥/٠٣/٢٧
٠
٠
گره کور کلاف کلافگی هایت!خیلی خوب بود این:-)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠