تویی که منی...
شعر

تویی که منی...

نویسنده : S_refaeinia

جلوی آینه می‌ایستم و تو را می‌بینم، تویی که منی

به هر سخن که می‌تراود از لبم، تو نیشخند می‌زنی

بگو کجا فرار کنم از چشم‌های زیبایت

تویی که هرکجا که می‌روم، در آن انجمنی

به پاره پاره‌های این جگرم سوگند، می‌میرم

چو می‌بینم میان باغ رقیبان، تو بلبل چمنی

به هر کرانه ترانه روانه ساختم و نفهمیدی

نگو که عمریست کوبیده‌ام آب درون هاونی

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
چه انتخاب جذابی:-)ریتم‌ و‌عکس
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
موضوع ریتمیک خوبی داشت ولی قالب شعر چندان مفهوم‌ نیست و همین باعث شده کنار زیبایی لغات ارتباط درستی بین ابیات ساخته نشه
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
گاهی وقتا ذهن آدم آمادگی لازم برای به بند کشیدن واژه ها در قالب غزل رو نداره..مجبور میشی نیما وار بذاری سیل کلمات روی کاغذ بیاد و تو فقط آهنگ حرکت این سیل رو دیکته کنی بهش..گمون میکنم مولفه های یک شعر نو رو داشت؟ نداشت؟! ممنون از توجه و وقتی ک صرف کردین :)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
مرسی از پاسخ و توجه شما:-)
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
:)
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
قشنگ بود ...حس واقعی بودن داشت
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
ممنون..مرسی از نگاه زیباتون :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/٢٢
١
٠
بیت اول و سوم رو دوست داشتم :) موفق باشین.
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٣/٢٢
١
٠
ممنون..مرسی از نگاهتون :-)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
تفریق کسی که وجودش یه جورایی وجود خودته فارغ از وزن و رعایت سبک شعر سخت است ، سخت نباشیم !
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
و متاسفانه ما عادت کردیم همیشه کار سخت رو انجام بدیم :(
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
نمی دونم چرا یاد شعر شهریار و سیزدهی که از همه عالم به در است افتادم..
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
داغ اون شعر خیلی سوزانندس..غمی که واقعا با خوندن شعر از شاعر به مخاطب منتقل میشه انگار خود مخاطب تو اون روز سیزده معشوقش رو با کسی میبینه..بهرحال ممنونم بابت نگاه و نظرتون :)
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٠٢
٠
٠
اشعارتون و دوست دارم کوتاه اما پر از درون مایه های عمیق
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
خیلی ممنون بابت نظرات پرمهر و پر انرژیتون..لطف دارین :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨