جلوی آینه می‌ایستم و تو را می‌بینم، تویی که منی

به هر سخن که می‌تراود از لبم، تو نیشخند می‌زنی

بگو کجا فرار کنم از چشم‌های زیبایت

تویی که هرکجا که می‌روم، در آن انجمنی

به پاره پاره‌های این جگرم سوگند، می‌میرم

چو می‌بینم میان باغ رقیبان، تو بلبل چمنی

به هر کرانه ترانه روانه ساختم و نفهمیدی

نگو که عمریست کوبیده‌ام آب درون هاونی

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
چه انتخاب جذابی:-)ریتم‌ و‌عکس
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
موضوع ریتمیک خوبی داشت ولی قالب شعر چندان مفهوم‌ نیست و همین باعث شده کنار زیبایی لغات ارتباط درستی بین ابیات ساخته نشه
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
گاهی وقتا ذهن آدم آمادگی لازم برای به بند کشیدن واژه ها در قالب غزل رو نداره..مجبور میشی نیما وار بذاری سیل کلمات روی کاغذ بیاد و تو فقط آهنگ حرکت این سیل رو دیکته کنی بهش..گمون میکنم مولفه های یک شعر نو رو داشت؟ نداشت؟! ممنون از توجه و وقتی ک صرف کردین :)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
مرسی از پاسخ و توجه شما:-)
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
:)
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
قشنگ بود ...حس واقعی بودن داشت
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
ممنون..مرسی از نگاه زیباتون :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/٢٢
١
٠
بیت اول و سوم رو دوست داشتم :) موفق باشین.
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٣/٢٢
١
٠
ممنون..مرسی از نگاهتون :-)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
تفریق کسی که وجودش یه جورایی وجود خودته فارغ از وزن و رعایت سبک شعر سخت است ، سخت نباشیم !
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
و متاسفانه ما عادت کردیم همیشه کار سخت رو انجام بدیم :(
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٤
٠
٠
نمی دونم چرا یاد شعر شهریار و سیزدهی که از همه عالم به در است افتادم..
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
داغ اون شعر خیلی سوزانندس..غمی که واقعا با خوندن شعر از شاعر به مخاطب منتقل میشه انگار خود مخاطب تو اون روز سیزده معشوقش رو با کسی میبینه..بهرحال ممنونم بابت نگاه و نظرتون :)
خورشید
خورشید
٩٥/٠٤/٠٢
٠
٠
اشعارتون و دوست دارم کوتاه اما پر از درون مایه های عمیق
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
خیلی ممنون بابت نظرات پرمهر و پر انرژیتون..لطف دارین :)
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠