لعنت به مخ که دیگر نمی‌کِشد
شعر

لعنت به مخ که دیگر نمی‌کِشد

نویسنده : مرتضی تقی زاده

لعنت به مخ، که دیگر نمی‌کِشد

من مانده‌ام که بی تو چگونه سحر کنم

لعنت به دل، که دیگر نمی‌خورد

غم جدایی تو و غم جدایی من

لعنت به چشم، که دیگر ندید و رفت

آخر من فلک زده بی تو، که را ببینمش

لعنت به بینی و آن دم، که بی‌هوا

عطری نداد داخل و آن بی‌هوا برفت

لعنت به دست، که با دست دست، کردنش

دستِ تو را نگرفت و تو را هم بغل نکرد

لعنت به پای نا مروتِ نا آشنای من

کز کوچه تو عبور کرد و دم نزد

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
زیبا بود. ولی توی چه قالبی بود؟؟؟؟؟/
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
ممنون. اصلا حواسم به وزنش نبود ناخداگاه از دستم در رفت
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
:)
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
:-)
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/٢٠
٠
٠
حرف دل ئه و باید نوشت ...زیبا بود حس تون
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/٢٠
٠
٠
ممنون:-)
z_amini
z_amini
٩٥/٠٣/٢٠
٠
٠
:) خستە نباشید :)
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/٢٠
٠
٠
سلامت باشید:-)
Rada_1997
Rada_1997
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
سلام مصرع های اول خوب بود دوم ها نه از غذا چیزی ننوشتی مثلا //لعنت به ان دل که با دستپخت تو لرزید /// لعنت به ان دست که یک لقمه برنداشت /// ؛ فی البداعه چه خوبم دراومد خخخخ شعر مذهبی نداری؟
ساده
ساده
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
این شعر بدترین شعرمه خخخ،‌می ترسم طرف شعرای مذهبی برم خراب کنم، به ائمه توهین بشه.
ساده
ساده
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
یکی مثل تو برام لازمه که بدونم کجای نوشته هام اشتباهه و کجاش درسته، تشکر که خوندیشون:-)
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات