منه بدون ابهام
#لیلی_مرد_بود_یا_زن #پازل_نوشتن

منه بدون ابهام

نویسنده : الهام حبشی

گاه مطلبی را می‌خوانیم و از آن هیچ سر در نمی‌آوریم، نمی‌فهمیم داستان چه بود و چه شد، آن موقع حس کوری را داریم که داخل کوچه‌ای بن بست و تاریک رهایش کرده‌اند. 

متن‌هایی که آخرشان نمی‌شود فهمید لیلی زن بوده یا مرد دو جور هستند، مبهم‌هایی که نویسنده‌شان نمی‌داند سر خر را به کدام طرف کج کند که نوشته‌اش بشود چیزی که باید بشود، نویسنده‌هایی که مبهم نویسی‌شان از حرفه‌ای بودن‌شان نمی‌آید و از بی‌سوادی‌های‌شان سر ریز می‌کند و مبهم‌های نوع دومی که نویسنده‌ای هدف‌دار پشت‌شان ایستاده، نویسنده‌ای که قصدش به جواب نرساندن شماست، نویسنده‌ای که قلم بدست گرفته تا شما را انتهای داستان با خودتان تنها بگذارد، شما بمانید و قصه‌ای که باید بروید و کشفش کنید، نشانه‌ها و سرنخ‌ها را کنار هم بچینید و به مرد یا زن بودن لیلی ایمان بیاورید.

مبهم نویسان قَدَر موجودات خاصی هستند، از آن آدم‌هایی که هر وقت از کسی ناراحت می‌شوند، چشم در چشم طرف نمی‌شوند و چهار تا درشت بارش نمی‌کنند، اما تا دل‌تان بخواهد مردم را در نهایت ادب استحمام می‌کنند و می‌گذارند جایی که باید بگذارند، مبهم نویس‌ها همان‌هایی هستند که هیچ وقت نشده حرف دل‌شان را صاف و پوست کنده بزنند، همیشه یا دیر کرده‌اند یا غرورشان نگذاشته و یا بی‌خیالی طی کرده‌اند، از واقعیت‌ها گریزانند و شاید باید حرفی را از دیگران پنهان نگاه دارند اما فریادش بزنند و ته دلشان غمگین باشند که من حرفم را زده‌ام اما کسی حرفم را نفهمیده است.

یک مبهم نویس حرفه‌ای روشن حرف می‌زند، می‌فهمد دقیقا جای درست کلمات کجاست، می‌داند قطعات پازل را چطور با کمی جابه‌جایی چیدمان کند و رویش قفل بگذارد و شما که تصویر اصلی این پازل هزار تکه را هرگز ندیده‌اید، تصور خواهید کرد که این داستان چند قطعه‌اش کم است، گم می‌شوید، مبهم می‌بینید و شاید تعداد اندکی پیدا شوند که بدون دیدن تصویر اصلی تکه‌های پازل را ماهرانه کنار هم چینش کنند. اما همیشه حداقل دو نفر هستند که حرف نوشته‌های سربسته را به روشنی روز درمی‌یابند، اولین نفر خودِ راوی یا همان نویسنده است و دومین نفر...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٥/٠٣/١٨
١
٠
و دومین نفر اونیه که خط به خط متن رو تو رگهای روزگارش حس کرده، دومین نفر اونیه که در احوال به اشتراک گذاشته شده سهم داره و ذره ذره رو چشیده و ولی بیخبران ازش زیادن، کسی که حرفهای تو رو هیچ وقت نمیفهمه چون باهش زندگی نکرده. عالی بود ممنون.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
حق با شماست، اونهایی که زندگی و شرایطی مشابه نویسنده رو داشتن راحت می تونن بعضی چیزا رو درک کنن ، اما این ها نمی تونن اون دومین نفر حداقلی باشن :)
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٣/١٨
١
٠
فایده ی این متن، این بود که فهمیدم ازون آدمای دسته ی اول هستم :/ ... :))... مرسی بابت شفاف سازی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
اا این چه حرفیه ، اتفاقا شما خیلی خیلی خوب می نویسین و ما هم جز طرفدارهاتون هستیم ^_^
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
خخخخ ستاد روحیه دهی به جوانان دسته ی اول دی: ... لطف دارید :)
سخی
سخی
٩٥/٠٣/١٨
١
٠
دومین نفر اونیه که مغزش تو اینجور نوشته ها خوب کار میکنه. کسی مثل من که با اینجور متن ها میونه ی خوبی نداره اصلا نمیفهمه!
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
این شخصی که شما مد نظر شماست نمی تونه اون دومین نفر حداقلی باشه! دومی به بعد :) مرسی که خوندین :) انشالله کم کم با این نوشته ها میونه خوب پیدا می کنین :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
:) دومیش نیمه گم شده اون نفر اولیه
یاسون هستم :)
یاسون هستم :)
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
رحمت خدا بر این زاویه ی دیدت :)))))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
فکر نمی کنم دومین نفر نیمه ی گمشده باشه، شاید بشه گفت اون آدم کسی هست که باعث شده نویسنده در مورد اون داره می نویسه، به قول بانو پاییز :" کسی که باعث و بانی اغتشاش فکری نویسندس " اون آدم می تونه نیمه ی گمشده باشه یا نباشه :) مرسی که خوندین .
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
نویسنده همیشه اولین خواننده ی خودش محسوب میشه ..با سواد و بیسواد بودن ش نسبی ئه ..در واقع دست بالای دست بسیار هست ..اما گاهی ادمها اذعان ندارند ....همیشه نفر دومی هم که میفهمه همون کسی هست که چشیده ....از قدیم میکن خورده میداند ، ناخورده چه میداند ......مطلب زیبایی ارائه کردید
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
جالب گفتین " نا خورده نمی داند " ممنون که خوندین . بله حق با شماست و دست بالای دست بسیار است.
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
: )) هر جور حساب کردم دیدم من اون دسته ی آخریه هستم : )) انگار در وصف من نوشته بودید اصن : ) پ ن:تففف تو ریا
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
جدی ؟ باریکلا دارین :ی ممنون که خوندین :))
S_refaeinia
S_refaeinia
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
دومین نفر مخاطب اثره..البته نه مخاطب عام، مخاطبی ک ی جای داستان پاش در میونه و خودشم خبر داره (من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست؛ تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی!)و اگر موشکافی بشه جرقه اصلی نوشته به نوعی به اون مربوط میشه..این مخاطب و خود نویسنده حداقل نفرات هستن..باقی اگر بفهمن به این دو اضافه شدن
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
نزدیک ترین و بهترین جوابی که میشد برای " دومین نفر " پیدا کرد همین بود :) « من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست؛ تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی! » ممنون که خوندین و احسنت به پاسخی که دادین :)
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
من همیشه دلم میخواست مبهم بنویسم، ولی هیچ وقت محقق نشده خخخخ مهارتی ندارم توش اصن....حالا دومین نفر کیه؟؟؟به نظر من هیچ کس نمیتونه منظور نویسنده رو کامل کامل متوجه بشه و اصن دچمین نفری وجود نداره... دست شما مرسی مادرم دی:
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
شاید یک سری جزئیات هیچ وقت کامل شفاف نشن اما بلاخره، یک نوشته ی معقول باید طوری باشه که حداقل چند نفر درکش کنن :) نفر دوم که هیچ سوم و چهارم هم پیدا میشن :) مرسی که خوندی دخترم <3
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
سلام .اول باید دید اصلا مبهم نویسی جائز هست؟ما متن یا داستان میخونیم تا در وهله اول ازش لذت ببریم و بعد از زاویه دید یک شخص دیگه جهان رو ببینیم.اینکه کسی یک مسله رو هی دور سرش بچرخونه قطعا منو با جهان بینیش اشنا نمیکنه و اون حس که برای ترغیب از اول متن بوجود اومده از بین میبره.و نکته بعدی فکر نکنم هیچ نویسنده ای ندونه که داره چی مینویسه..شاید طوری نوشته اش رو بسط و پایان بده که من مخاطب متوجه نشم .اما قاعدتا خودش میدونه که اخرش چی میشه و یا چی شد که این شد اما ممکنه مهارت اینکه کی و چطور این دانسته های ذهنیشو(که خیلی از نویسنده ها انتظار دارن مخاطبشون توانایی ذهن خوانی هم داشته باشن)به تنه مطلب و داستان تزریق. کنن.و در اخر اینکه گاهی مبهم نویسی.خوبه البته بستگی به موضوع و مضمونش داره.متاسفانه الان مبهم نویسی نوعی کلاس کاری محسوب میشه .که امیدوارم زودی زود از بین بره.موفق باشی گل:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
من با نوشتن متن و روایت مبهم مخالفم در صورتی که اون مطلب طولانی باشه چون یک حس گم شدگی و هدر رفت زمان برای خواننده ایجاد میکنه، اما مبهم هایی که کوتاه و مختصر هستند برای من دوست داشتنی هستند، اینکه یک نفر لقمه رو دور سرش بپیچونه یک جور آماتور بودن محسوب میشه ،چون نویسنده تصور میکنه با چرخوندن خواننده می تونه خودش رو به قول شما با کلاس و حرفه ای جا بزنه ، این مدل نویسنده ها فک میکنن روایتشون به جذابیت یک داستان پر ماجرا و پیش بینی نشده هست در صورتی که نه تنها این مدل نوشتن جذابیتی نداره بلکه کسالت آور هم هست. امیدوارم مبهم نویسی از بین نره، فقط درست و به جا استفاده بشه. تشکر که خوندین بانوی عزیزم <3
z_amini
z_amini
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
من کە کلا نفهمیدم چی بە چی شد :( ولی خستە نباشید میگم برا چیزی کە بقیە فهمیدن :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
دقیقا کجاشو نفهمیدی عزیزم ؟ . تشکر که خوندی ^_^
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
دومین نفر همونی که باعث و بانی همه ی این ابهامات ذهن مغشوش نویسنده اس:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
پاییز تو چرا انقد خوبی؟ باعث و بانی رو خیلی خوب اومدی :)) فکر می کنم درست حدس زدی ^_^
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
« مردم را در نهایت ادب استحمام می‌کنند و می‌گذارند جایی که باید بگذارند،» این تیکه اش جالب بود خخخ
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
خداقوت خانم حبشی، دومین نفر رو خدا به خیر کنه خخخ
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
خدا بخیر کنه ؟ :)) ممنون که خوندین ^_^ لطف کردین .
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٣/٢٠
١
٠
متن که حرف نداشت اما بذارین دومین نفر همین طور مبهم بمونه اینجوری قشنگ تر هست:>) اما نظر منو اگه بخواین اون کسی که باعث و بانی مطلب یا متن هست اخرین نفریه که میتونه بفهمه نویسنده چی گفته که متاسفانه معمولا همه میفهمند جز اون :<(
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/٢٠
١
٠
نظرتون در مورد شخص دوم ما را به فکر فرو برد... حرف قابل تاملی زدین :) تشکر که وقت گذاشتین .بزرگوار هستین :)
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/٢٠
١
٠
:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/٢٠
١
٠
^_^
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٣/٢١
١
٠
سلام، متن که عالی بود و مثل همیشه مطالب شما حرف دارن برای گفتن... فقط جسارتا یه سوال! این متن ارتباطی با کامنتای مطلب قبلیتون داره؟ البته اگه دوست داشتين جواب بدین، اما احساس کردم ربطي هست.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/٢١
١
٠
مثل همیشه شما لطف دارین :) راستش رو بخوام بگم جرقه ی نوشتنش از کامنت های متن قبلی بود، درست احساس کردین :ی مرسی که وقت گذاشتین ^_^
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨