آماده‌ رفتنی؟!
#تذكرة_الاوليا #پندهای_حکیمانه

آماده‌ رفتنی؟!

نویسنده : M_shoaei63

گويند؛ صاحب دلى، براى کاری وارد جمعی شد. 

حاضرین همه او را شناختند؛ پس، از او خواستند كه پس از انجام کارهایش پند گويد. 

پذيرفت .

کارهایش که تمام شد همگی نشستند و چشم‌ها به سوى او بود. 

مرد صاحب دل خطاب به جماعت گفت: 

ای مردم! هر كس از شما كه مى‌داند امروز تا شب خواهد زيست و نخواهد مرد، برخيزد! 

كسى برنخواست. گفت: 

حالا هر كس از شما كه خود را آماده مرگ كرده است، برخيزد! باز كسى برنخواست. 

گفت: شگفتا از شما كه به ماندن اطمينان نداريد و براى رفتن نيز آماده نيستيد!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_etemadi
f_etemadi
٩٥/٠٣/١٨
١
٠
بسیار عالی! اغلب همینطوریم نه به موندن اطمینان داریم نه برای رفتن اماده ایم :( خدا عاقبت همه مون رو ختم بخیر کنه. سپاس بابت این مطلب زیبا و قابل تامل :)
M_shoaei63
M_shoaei63
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
سلام درود سپاس از لطفی که دارید و نظرتون
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
دنیا شگفتی های زیادی داره..اینم یکیش..کلا گذشتن و حرکت کردن اونم از خودت کار سختیه.ممنون بابت این متن خوبتون
M_shoaei63
M_shoaei63
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
درسته شاید گاهی سخت ترین کار همین باشه! ممنون از حضورتون
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
ما مردمان سرزمین غفلتیم و غفلت ..
M_shoaei63
M_shoaei63
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
امان از این غفلت!
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
شاید مطمئن بودن نمی میرن ولی حال نداشتن بلند شن:) عذرخواهم شوخی بود... ممنون از متن زیبا تون. تلنگر زیبا و کوتاهی بود...
M_shoaei63
M_shoaei63
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
شاید! خواهش میکنم. سپاس از توجهتون
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤