اضافی‌ها...
#دلنوشت #آدم‌_های_زندگی_ما #خط_بزن

اضافی‌ها...

نویسنده : Miss_shaqayeq

کاغذ و خودکارت را بگذار جلویت. اسم آدم‌های زندگیت را یکی یکی بنویس.

حسادت می‌کند. خط بزن.

خوبی‌هایت به چشمش نمی‌آید.خط بزن.

جنس مخالف را به تو ترجیح می‌دهد. خط بزن.

برای رسیدن به اهداف دیگر حاضر است از تو بگذرد. خط بزن.

وقتی تنهاست یاد تو می‌افتد. خط بزن.

پشت سرت حرف می‌زند. خط بزن.

مکث نکن، فقط خط بزن. نترس که تنها شوی، تنهایی به حضور این آدم‌ها در زندگی‌ات شرف دارد. شروع کن. اضافی‌ها را خط خطی کن. تو مجبور به پذیرش هیچ کس در زندگی‌ات نیستی. دنیای اطرافت را از نو بساز. شاید تنها بمانی، ولی مهم نیست. دنیای تنهایی تو، باز هم زیباتر از دنیای پر از آدم‌های اضافی در زندگی‌ات خواهد بود.

===========

پاورقی یک: با اقتباس از مطلبی که خوانده بودم!

پاورقی دو: نظر شخصی خودم اصلا این نیست، البته آدم‌هایی که جز ویژگی‌های بالا کارکرد دیگری در زندگی‌تان ندارند را باید با همین قاطعیت دور بیاندازید ولی بعضی‌‌ها هر جوری هم که باشند باز جزئی از شما هستند، یا جزئی از اجزای شما، یا جزئی از اجزای اجزای شما...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/١٧
٠
٠
خط زدن اضافی ها کار سختی نیست، فوقش تنها میشه آدم، من که به تنهایی عادت دارم
Miss_shaqayeq
Miss_shaqayeq
٩٥/٠٣/١٨
٠
٠
از اول تنها بودن با تنها شدن فرق داره.بنظرم تنها شدن خیلی سخته.
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٣/١٧
٠
٠
یاد این شعر فاضل افتادم : خطی کشید روی تمام سوال هاتعریف ها معادله ها احتمال هاخطی کشید روی تساوی عقل و عشق خطی دگر به قائده ها و مثال ها خطی دگر کشید به قانون خویشتن قانون لحظه ها و زمان ها و سال ها از خود کشید دست و به خود نیز خط کشیدخطی به روی دفتر خط ها و خال هاخط ها به هم رسید و به یک جمله ختم شدبا عشق ممکن است تمام محال ها ...
Miss_shaqayeq
Miss_shaqayeq
٩٥/٠٣/١٨
٠
٠
ممنون از شعر زیباتون.:)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
آخ گفتی یه سری دوست دارم فقط موقع مشکلات یاد من میفتن ولی خب خدا رو شکر تعداد دوستهای خوبم می چربه به اینا:)
Miss_shaqayeq
Miss_shaqayeq
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
این که تعداد دوستای خوبتون بیشتره واقعا یه نعمت بزرگه.خوش به حالتون:)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

آیا تو هم مرا...؟

٩٦/٠٤/٠٧
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات