ما نیازمندان عشقیم
منبع عشق واقعی چیست؟ چطور از عشق سرریز شویم؟

ما نیازمندان عشقیم

نویسنده : h_sadat

بین بُعد روحانی و بُعد انسانی شما شکافی بوجود آمده است. بعد روحانی شما می‌داند اراده خداوند چیست، مسیر و عشق الهی به کجا ختم می‌شود. اما بعد انسانی شما از همه این حقایق دور شده است. خیلی از نیازهای انسانی شما مثل محبت، توجه و دوست داشته شدن، شما را گرفتار انسان‌های اطرافتان می‌کند و شما را از بعد روحانی دور می‌کند.

پس باید دوباره این دو بعد را به هم نزدیک کنید و پیوند دهید. شما باید آرام آرام از فریادهای بیرونی و ظاهری -التماس کردن و یاری گرفتن از آدم‌های بیرون که گمان می‌برید نیازهای شما را برطرف می‌کنند دوری کنید- به سمت فریادهای درونی که به گوش پروردگار می‌رسد و یاری بخش نهایی کسی جز او نیست، حرکت کنید.

همانا اوست که خود را در قالب افرادی که در هر محفلی عاشقانه شما را دوست دارند درمی‌آورد. هیچ انسانی نمی‌تواند تمام نیازهای شما را برطرف سازد. (هنری نوون)

ما بر اساس نیاز آفریده شدیم و کلاً در این جهان بر اساس نیازهای‌مان فعالیت می‌کنیم: نیاز به آب برای رفع تشنگی داریم، برای رفع غمگینی نیاز به شادی داریم، برای رفع نادانی، نیاز به دانستن داریم، چیزی می‌خوریم چون نیاز به آن ماده غذایی و فوایدش برای رشد داریم، بازی می‌کنیم چون نیاز به تفریح داریم و...

وقتی شما به بقیه نیاز دارید، این نیاز می‌تواند نیاز به محبت، نیاز به دانش، نیاز به عشق یا هر چیز دیگری باشد. اما چطور کسی که خودش نیازمند است می‌تواند نیاز دیگری را برطرف سازد؟! مثلاً فرض کنیم هر کسی یک مخزن برای عشق در درونش دارد. من نیاز به عشق دارم، دوستم کمی از عشق درون خودش را به من نثار می‌کند (می‌دهد). تا جایی که میزان عشقی که من در مخزن خودم دارم با میزان عشقی که او در مخزن عشقش دارد برابر می‌شود. خب، هنوز که پُر نشده است! چکار کنیم تا پُر شود؟ چون عشق، یک حس والا و برتر و خوبی است، پس من دوست دارم بیشتر مخزن عشقم پُر شود یا حتی سرزیر شود! انسانی که به بقیه وابسته است به سراغ بقیه می‌رود، در صورتی که آن‌ها هم نیازمند عشق هستند و از این حس، لذت می‌برند. ممکن است انسانی مخزنش تقریباً خالی باشد، یا کمتر از کسی که نصف مخزن عشقش پَر است! واضح است که حاضر نمی‌شود آن عشق کمی را هم که دارد به کس دیگری بدهد! چون در آن صورت مخزنش خالی و حس لذتش ضایع می‌شود. این را هم در نظر بگیریم که همه، راضی به دادن عشقشان به بقیه نیستند. احتمال دادن عشق برای کسی بیشتر است که بیشتر از تو در مخزنش عشق داشته باشد.

اما با این همه، اگر شانس هم بیاوریم که تمام عمرمان با کسانی بوده‌ایم که عشق‌شان از ما بیشتر بوده و از آن‌ها عشق دریافت کرده‌ایم و داده‌ایم، مخزن عشق ما هرگز پُر نمی‌شود. حتی اگر کسی به ما عشق بدهد و ما ندهیم، مخزن عشق ما تبدیل به مخزن نفرت می‌شود. عاشق کسی یا چیزی بودن به طور موثر دوطرفه است نه یک طرفه!

و از آنجایی که هر چه عشق‌مان بیشتر می‌شود بیشتر تشنه عشق می‌شویم، نیاز به پُر کردن مخزن عشق‌مان پیدا می‌کنیم و می‌فهمیم که این راه از طریق مردم امکان پذیر نیست. به فکر فرو می‌رویم: باید کسی باشد که منبع عشق باشد. همان کسی که این نیاز را در درون من گذاشته، چاره‌ای هم برای برطرف کردنش هم دارد! مگر می‌شود شما نیاز به تشنگی داشته باشید اما آبی وجود نداشته باشد؟! با کمی جست و جو خدا را می‌یابیم! کسی که این نیازها را در درون ما بوجود آورده و روی خودش برای رفع نیازهای ما حساب کرده است. یعنی بی‌نیازی او فقط می‌تواند همه نیازهای ما را تکمیل کند. برای همین مهربان و بخشنده است!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
b_noori
b_noori
٩٥/٠٣/١٦
٠
٠
بـــــــــــله !! حقیقتا حسش نبود بخونم ولی خب دست شما مرسی که حسشو داشتین نوشتین این همه مطلبو!!
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٣/١٦
٠
٠
جز خدا کیست که در سایه ی مهرش باشیم ؟ رحمت اوست که پیوسته پناه من و توست ...
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/١٦
٠
٠
عشق مثه توان توی ریاضی یهو چندین برابر میشه ..مثه هوایی که همه جا هست به چشم نمیاد ..دقت کنید وقتی یه درخت رو اب میدی ..یه حس وافر پیدا میکنی و اون مخزن پر شده و هر بار تکرار کنی بیشتر میخواد ... مطلب شما زیبا بود
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
تبلیغات
تبلیغات