جادوی عشق
شعر

جادوی عشق

نویسنده : h_khazae

امشب خیالم تا سحر مهمان گیسویت شده

باز این دل شوریده‌ام مشتاق ابرویت شده

ای درد بی‌درمان من، ای عشق بی پایان من

این آهوی وحشی دل صید خم مویت شده

چشمان بیمار تو شد درمان درد چشم من

چون توتیای چشم من خاک سر کویت شده

آن شب کنارم آمدی با یک بغل مهر و صفا

شام سیاهم روشن از تابیدن رویت شده

زنجیری ازمهر و وفا برگردنم آویختی

ای مهربان نازنین، دل کشته‌ی خویت شده

تو شاخه نیلوفری، ازخیل گل‌ها بهتری

هم بلبل و هم گلستان، سر مست از بویت شده

مهر نماز من تویی، راز و نیاز من تویی

از کعبه رو گردانده‌ام تا قبله‌ام سویت شده

نزد دل تنهای من، عیسی و هم موسی تویی

اعجاز دستت دیده و مسحور جادویت شده

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
شعرتون عالی بود فقط این مصرع وزن نداشت « هم بلبل و هم گلستان، سر مست از بویت شده »
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
شعر مال خودتون بود دیگه؟
h_khazae
h_khazae
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
سلام...شعرمال خودم نبود..تویه جاخوندمش..خوشم اومدگذاشتمش بقیه هم بخونن...
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
خیلی ام خوب :)
h_khazae
h_khazae
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
ممنون از شما...
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
تو شاخه نیلوفری، ازخیل گل‌ها بهتری هم بلبل و هم گلستان، سر مست از بویت شده:) مرسی از انتخاب خوبتون :)
h_khazae
h_khazae
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
سلام...ممنون...
سخی
سخی
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
سلام علیکم دوست عزیز. از شما خواهش میکنم که مطلب «نه به کاربران کم فعالیت» رو بخونید و نظر خودتون رو در این رابطه بگید. متشکرم. http://jeem.ir/article/blog/25798
h_khazae
h_khazae
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
سلام...من توهیچ جای این صفحه ادعانکردم که شعرمال منه....مطلبتون هم خوندم ...خوب بود...
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠