از روح اساتید تاریخ ادبیات کشور پوزش می‌طلبم!
#نویسنده_تازه_کار #سختی‌_های_نوشتن

از روح اساتید تاریخ ادبیات کشور پوزش می‌طلبم!

نویسنده : Ali_emadi

شاید نیاز بود قدری بی‌پرده‌تر بیان کنم. بیان احساساتی که هست و عواطفی که نیست. بیان امیدی که هست و انگیزه‌ای که نیست.

در تاریخ فرهنگ ما هستند بزرگانی که با قلم خود مات کرده‌اند هر آن‌که سرذوقی و احساسی دارد به ادبیات. نیت معرفی اساطیر ادب و هنر تاریخ مملکت را ندارم. نیت ذکر این نکته است که گاهی حجم سنگین این تاریخ ادبیات کشور سنگینی می‌کند بر دست جوانکی که شاید گوشه‌ای قلمی بر دست گرفته باشد و ای وای که اگر این سنگینی اغلب بچربد بر قلم. تا قلم زیر بار این وزن به نفس نفس زدن بیفتد و زیر فشار کارایی خود را از دست بدهد. شاید این سنگینی تنها برای آن جوان مضطرب احساس می‌شود. مگر  شعرا و نویسندگان جوان و معاصر کم‌اند؟ پس احتمالا این سنگینی بر روی آنان نبوده و با فراغ بال قلم بر دست دارند و یا به نحوی آن وزن را از خود دور کرده‌اند (که البته نظر بنده بر احتمال اول است)

راه نما که هیچ تصور کنید جوانک دراین مسیر طویل و عریض همراهی هم نداشته است. اصلا نمی‌داند کجاست؟! تنها چیزی که می‌داند این است که کجا باید برود. حال مسیر را درست می‌رود یا نه؟ روش صحیح است یا نه؟ اصلا به جلو می‌رود یا خیال می‌کند در حال پیشرفت است؟ نمی‌داند. واقعا نمی‌داند. همه‌اش تقصیر آن سنگینی بی‌مروت است که حال خوش نمی‌خواهد برای پسرک. شاید ادامه دادن این مطلب جز گزافه گویی بیش نباشد.

در پایان دعوت می‌کنم چند خط نوشته آن جوان را در همین موضوع مطالعه کنید:

اصلا تا همین چند ماه پیش نمی‌دونستم وزن چیه؟! عروض چیه. (البته الانشم خوب شاید نمیدونم) فقط همینطور می‌نوشتم. فرقی هم نداشت چی بود. مهم نبود کجا می‌نویسم. معمولا قسمت‌های آخرهای دفترهای درسی که خیلیاشون از بین رفت، داستان می‌نوشتم. داستان کوتاه (مثلا) کلمات رو به هم می‌چسبوندم با یک ردیف و چندتایی قافیه. می‌دونستم این نوشتنا اختیاری نیست احساسیه. ولی نمی‌دونستم از کجا باید شروع کنم اصلا منو چه به شعر؟ شعر چی می‌خوای بگی حالا؟ غزل؟ تو اصلا حافظ رو کامل خوندی تا حالا؟ رباعی میخوای بگی؟ خیامو میشناسی؟ آخه تو رو چه به شعر؟ تا وقتی که اون همه شعر خوب هست.کی اراجیف تو رو میخونه؟ این‌قدر این پتک سنگین هر روز می‌خورد توی سرم که اکثر وقتا دستم نمی‌رفت سمت قلم و دفتر. کاش اون موقع که انرژی‌شو داشتم یکی بود راه بلد. که بدونم راه چیه چاه چیه. بی‌خیال.

اما این روزا یه سایتکی (سایت مختصر!) هست چند ماهیه دارم بعضی از اینایی که قبلنا نوشتمو میزارم اونجا. جالبه. چند سال بنویسی بدون این‌که حتی نزدیکانت آمارتو داشته باشن. بعد یه چیزایی شو بذاری اونجا چندتا دوست مجازی هم میان نظر میدن. بازم از این که لای دفتر خاک بخوره بهتره. این باعث میشه به این نوشتنا ادامه بدم. چی بهتر ازاینه که وقتی بمیری چند کیلو کاغذ کهنه ازت بمونه. البته من وصیت کردم همه رو باهام دفن کنن! آخه این‌جا بمونه خطر داره. یه سری موارد سیاسی داره که ببینن به جنازمم رحم نمیکنن! یه سری مطلب صحنه‌دار هم هست که.... بیخیال  :)

========

 پ ن: من هر روز از روح اساتید تاریخ ادبیات کشور یک به یک پوزش می‌طلبم توی دلم. ایشالا این پا توی کفش کردنای ما رو ببخشن!   

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
امان از معلمایی که معلمی رو بلد نیستن امااان ... ذوق و انگیزتون هر روز بیشتر و بیشتر و قلمتون نورانی :)
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
ممنونم :)
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
به سبک نوشتن و نکات نگارش مطلبتون کاری ندارم اما محتواش منو یاد خودم انداخت.نوشتن یک نعمته واسه آدمها که باعث میشه بیشتر خودشونو بشناسن و بعدیک مدتی نوشته هاشون میشه عین بچه هاشون .بچه هایی که کم کم قد می کشن و بزرگ میشن...
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
اینکه به سبکش کاری ندارید یعنی نپسندیدین؟...آره بعضیاشون مثل بچه آدم میمونه :)
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
نه اولش نفهمیدم موضوع چیه. بعضی جمله ها برام مبهم بود اما به آخر که رسیدم جاافتاد؛) ممنونم:)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
وصف حال نگارنده بود عمادی جان؟ دیدِ تازه ای بود :)
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
کاملا .. و شرح حال البته :)
saleheh_3274
saleheh_3274
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
باید قدرت کلمات و کشف کرد ...در واقع قلق داره
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
کشف کردید به ما هم بگید :)
سخی
سخی
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
کارت درسته عمادی. شعر های خیلی خوبی مگی. مخصوصا بداهه ها.
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٥/٠٣/١٦
٠
٠
نه بابا... لطفته
Vania
Vania
٩٥/٠٣/١٦
٠
٠
از اون قسمت محاوره شرح حالتون، حس کردم خودتونین که دارین این سنگینی رو برای خودتون ایجاد می کنین.وگرنه هیچ کس از یه نفر که تازه شروع کرده انتظار نداره مثل حافظ و سعدی و خیام و نویسنده های بزرگ.... شعر بگه و بنویسه:)..نگاه به اونها محض یاد گرفتن باید باشه و بعدش تا یه حدی بیخیالی طی کردن(یعنی راحت نوشتن)...موفق باشین:)
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٥/٠٣/١٦
٠
٠
منم میدونم مشکل خودمم... ولی یه حسیه قابل توضیح نیست تا حدی...الان دیگه کاملا زدم به در بی خیالی :)))))
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/١٦
٠
٠
آرزوی موفقیات:-)
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٥/٠٣/١٦
٠
٠
متقابلا آقا مرتضی :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٣/١٦
٠
٠
اگه هر کسی که تازه قلم به دست میگیره بره به اون بزرگای این قشر فکر کنه که دیگه نسل شعرا و نویسنده ها کلا منقرض میشه. جسارت و خودشیفتگی گام اول نویسنده شدنه. خودتون و قلم تون رو باور کنید تا دیگران هم باورش کنن
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٥/٠٣/١٦
٠
٠
پس برای مبارزه با این خطر انقراض هم که شده مبارزه می کنم با این حس :)
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٥/٠٣/١٧
٠
٠
من هم اندک پیش میاد که شعر هام رو برای کسی بخونم. کاملا غریزی مینویسم بدون اینکه حتی وزن بدونم و از قواعد شعری چیزی بدونم، کاملا درکی مینویسم. اما دوست دارم پیشرفت کنم و صاحب سبک باشم ولی نمی دونم از کجا و چه جوری شروع کنم.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨