ذوب آهن! خوزستان! جانم فدای ایران

ذوب آهن! خوزستان! جانم فدای ایران

نویسنده : مسعود بهاری

همین را می‌خواستیم! فوتبال ما همین را می‌خواست که استقلال و پیروزی محور نگاه‌ها نباشد. همه یک جورهایی از قهرمانی خوزستان خوشحال‌اند. حتی پرسپولیسی‌ها، حتی استقلالی‌ها، همه قبول داشتند که خوزستان ایول دارد! دست مریزاد دارد! باریکلا می‌خواهد. حالا دیگر یاد گرفته‌ایم که فوتبال برای همه است. دیگر شهرستانی‌ها فوتبال را عاشقانه‌تر بازی می‌کنند.

من اسم کار استقلال خوزستان را می‌گذارم «قیامت کردن». می‌دانید چرا؟ چون توی قیامت است که یکهو می‌بینیم آدم‌هایی که اصلا انتظارش را نداشتیم می‌آیند همه را کنار می‌زنند و می‌روند جلوی صف و بعد یک راست می‌روند بهشت. و همان‌جاست که می‌بینیم آن‌هایی که خیلی توی چشم بودند، همان اوّلِ اوّل راهی جهنم می‌شوند. این کاری است که استقلال خوزستان کرده. یادمان داده آن‌ها که توی چشمند، برنده نیستند. باید مایه داشت. باید استخوان داشت.

از این به بعد، تیمِ شهرستانی که ببینیم بیشتر هوایش را داریم. با شهرستانی‌ها مهربان‌تر خواهیم بود. دیگر به چشم حقارت نگاه‌شان نمی‌کنیم. و این کاری است که خوزستانی‌ها کردند.

هر وقت شهرستانی‌ها، بی‌پول‌ها، تو سری خورده‌ها، مغلوب و منفعل نبودند و حرکت کردند به این سمت که خودشان را بالا بکشند، قیامت می‌کنند. و وقتی قیامت کردند دیدگاه‌ها را عوض می‌کنند، معیارها را می‌شکنند. آدم‌ها را به هم مهربان‌تر می‌کنند.

امروز سینمای ما هم اسیر استقلال و پرسپولیس‌هاست، اقتصاد ما هم... همه ما چشم‌مان را به ملاک‌های از پیش تعیین شده برای اعتبار داشتن و مقبول بودن دوخته‌ایم و نگاه نمی‌کنیم کدام یکی دارد کار می‌کند و کدام یکی بیشتر دارد نان شهرت و مقبولیتش را می‌خورد.

خوزستان! متشکریم... یادمان انداختی که چشم‌مان به پایین‌ها باشد. چشم‌مان به آدم‌های کاری باشد. چشم‌مان به استقلال و پرسپولیس‌ها نباشد.

دلت گرم که دل‌مان را گرم کردی به خودمان، به همین تیم‌های خودمان، به سینماگرهای جوانمان، به کارآفرین‌های نزدیک‌مان... که کار می‌کنند اما صدای‌شان به جایی نمی‌رسد.

ما هم کمک کنیم صدای کوچک‌های زحمتکش شنیده شود، به جای آن‌که اعتبارِ یکی دو روزه قبلی‌ها را جار بزنیم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٣/١٠
٠
١
حرفای قشنگی زده بودید ولی چرا این قدر دیر؟! الان خیلی گذشته از قهرمانی استقلال خوزستان. با خودم فکر کردم شاید میخواین ربطش بدین به قهرمان نشدن دیشب استقلال تهران توی جام حذفی که دیدم این کار رو هم نکردید.
m_bahari
m_bahari
٩٥/٠٣/١٠
٠
١
درست می گید. درستش این بود که این مطلب به جای قسمت ورزشی، توی قسمت عمومی و تحلیلی گذاشته بشه. مطلب ورزشی باید داغ باشه. البته من این مطلب رو قبل از قهرمانی ذوب آهن نوشتم. به همین دلیل درخواست دادم تیتر مطلب عوض بشه.امیدوارم ترتیب اثر داده بشه.
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/١٠
١
٠
کیف کردم از مطلبتون:-)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/١٠
٠
١
دیشب هم که ذوب آهن برد و استقلال ناکام شد،منم با نظر آقای فروزان موافقم مطلب از دهن افتاده خب با اون همه گذشتن از قهرمانی لیگ:)
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/١٠
٠
١
ولی به نظر من این مطلب تاریخ انقضا نداره
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٣/١١
٠
١
سیاست رو نگو که پر از بت شده، گاهی دین هم...
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٣/١١
٠
١
مرسی مطلب خوبی بود. حرف دل همه ی شهرستانی ها که از دید تهرانی ها همیشه تحقیر میشن!
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠