یه دل میگه بهش بگم...
وقتی نه زبان گفتن داری و نه می‌توانی پای روی دل بگذاری

یه دل میگه بهش بگم...

نویسنده : نجمه عرفانیان

صحبت از اشتباه یا درست بودن عاشقی نیست. حتی راجع به این‌که آیا دختران هم حق دارند عاشق شوند صحبت نمی‌کنیم. ما ازآن وقتی صحبت می‌کنیم که عشق به خانه دل پا گذاشته و خیال رفتن هم ندارد. ازآن‌هایی صحبت می‌کنیم که دوران پرهیاهو و عجیب نوجوانی را پشت سر گذاشته‌اند و درجوانی به کسی دل بسته‌اند که نمی‌دانند آیا طرف مقابل هم دل بسته است یا نه؟ ولی زبان پرسیدن هم ندارند! درست یا غلط، بد یا خوب حالا آن‌ها عاشق‌اند و عشق هم برای آمدنش اجازه‌ای از آن‌ها نگرفته است.

 

چند روایت عاشقانه در شهر بی‌زبان‌ها

روایت اول

«رفتارش مغرور و بعضی جاها پسرانه است. دختر مستقل و پرشر و شوری که هر وقت صحبت از ازدواج می‌شد می‌گفتیم تو یا ازدواج نمی‌کنی یا نزدیک چهل سال تن به ازدواج می‌دهی. به خاطر اخلاق تند و تیزش همه کیس‌ها را از دور وبرش پر می‌داد تا این‌که در یک روز بهاری فهمیدیم عاشق شده است! بله دوست مغرور من مدت‌ها بود که عاشق شده و حالا در بلاتکلیفی این عشق گیر کرده است. دانشجو است و حالا هر وقت که آن آقا را می‌بیند حالش به قدری دگرگون می‌شود که توصیفش سخت است. رنگ رخساره سر درونش را فاش می‌کند اما همه می‌دانند الا همانی که باید بداند...»

روایت دوم

«چرا مریم انقدر زود ازدواج کرد؟» این جمله را یکی از پسران فامیل گفت بعد ازاین‌که فهمید دختر دایی‌اش ازدواج کرده است. آن موقع هیچ کدام‌مان نمی‌دانستیم که مسعود سه سال است که به مریم علاقه دارد. با این‌که از ازدواج مریم مدت‌ها می‌گذرد اما مسعود هنوز هم ازدواج نکرده. مریم هیچ وقت از این علاقه بویی نبرد. و من یک بار یواشکی از خواهر مسعود شنیدم که او هنوز هم به مریم فکر می‌کند و بعد از آن دیگر آن مسعود سابق نیست. انگار که افسرده شده باشد..

روایت سوم

سحر با آن انگیزه‌ای که از روزهای اول دانشگاه برای مطالعه و تحقیق داشت، بدیهی بود که به جاهای بزرگ و خوبی می‌رسد اما امان از روزی که چیزی به نام عشق آمد و همه فرمول‌ها و برنامه‌های او را به هم ریخت. سحر دلبسته یکی از همکلاسی‌های‌مان شده است و از ترم سه به بعد دیگر آن سحر سابق نیست. نه این‌که دختر بدی شده باشد! ولی عشق آن‌قدر وجود او را درگیر کرده که ذهنش مدام درگیر است و به قول خودش دیگر برای درس خواندن نمی‌تواند تمرکز کند. چندباری همکلاسی‌مان رفتارهایی داشته که سحر نمی‌داند بگذارد به حساب یک علاقه یا یک رفتارمعمولی و تصادفی. اما هرچه هست، ذهن سحر حسابی آشفته است و خودش هم حال خودش را نمی‌داند.

 

حیا، سکوت، فراموشی

نوشتن درباره عشق و عاشقی سخت است. اصلا تا کسی این حس و حال عجیب را تجربه نکرده باشد حرف زدن از آن بی‌فایده است اما آن‌ها که عاشقی را حتی در دوران کوتاهی از زندگی تجربه کرده‌اند، خوب می‌دانند که بلاتکلیفی تا چه اندازه تلخ و طاقت فرساست. این‌که نمی‌دانی او هم به تو علاقه دارد یا نه؟ این بلاتکلیفی زمانی سخت‌تر می‌شود که دختر باشی! بله دختر بودن یکجاهایی مثل این‌جا حسابی سخت است. خیلی‌ها سکوت می‌کنند و هیچ وقت از علاقه‌شان دم نمی‌زنند تا آن‌که طرف مقابل با شخصی دیگر ازدواج می‌کند و او هم همه سال‌های جوانی خود را با یاد و خاطره او به سر می‌برد. یا حتی گاهی بدتر از آن، طرف مقابل سال‌های طولانی مجرد می‌ماند و شما هم همه این سال‌ها پابه پای او دم نمی‌زنید و هر روز ذهن‌تان مشوش‌تر و حال‌تان خرابتر می‌شود. هر روز از یک انسان پرامید به سمت انسانی تاریک و افسرده پیش می‌روید که هیچ وقت طعم واقعی زندگی را نخواهد چشید. برای بعضی اقرار به عاشقی، مساوی با تنش‌های خانوادگی و محدودیت‌های پس از آن است.

انتخاب بین بد وبدتر است. شما یا با سکوت، روزهای شیرین جوانی خود را از دست می‌دهید و از آن همه آرزوها و اهداف برای آینده‌تان جدا می‌افتید یا با وجود تمام سختی‌ها خود را به نوعی از این بلاتکلیفی خارج می‌کنید. اصلا چه بسا وقتی فهمیدید طرف مقابل به شما علاقه ندارد یا با جواب بی‌ادبانه و تحقیرآمیز او درم قابل ابراز علاقه‌تان مواجه شدید، از این‌که همه این روزها را به خاطر او ازدست داده‌اید پشیمان نشوید؟

 

حالا دو راه داری...

عشق بلاتکلیف هم با یک دوراهی روبروست. یا با وجود تمام سختی‌ها عشق‌تان را فراموش کنید و بیفتید روی غلتک زندگی. توی کتاب‌ها روانشناسی می‌توانید راه‌های این فراموشی را پیدا کنید و یا از آدم‌هایی که در این مورد تجربه داشته‌اند بخواهید کمک‌تان کنند و راهکار بدهند. اما اگر مطمئن شده‌اید که دیگر نمی‌توانید از احساس‌تان رها شوید، باید قدمی برای حل این بلاتکلیفی بردارید و به طریقی از علاقه او به خودتان باخبر شوید. البته واضح است که به همین سادگی نیست اما اگر می‌خواهید از بلاتکلیفی رهاشوید، با کمی فکرکردن می‌بینید که چاره عاقلانه‌ای جز همین دو راه نیست.

شاید اینجا کار آقاپسرها راحت‌تر باشد. اگر پسر هستید بنشینید با خانواده مثل یک مرد صحبت کنید و بعد هم خواستگاری رفتن را پیگیری کنید. البته این‌که خانواده راضی نشوند و هنوز شما را کم سن‌تر از این حرف‌ها بدانند صحبت دیگری است که مورد بحث ما نیست. اگر دختر هستید باز هم دو راه وجود دارد! راه اول که شاید راه بهتری هم باشد، این است که بگردید و افراد مشترک را پیدا کنید. افرادی که هم شما او را می‌شناسید و هم آن آقا پسر. این آدم مشترک باید چند لباس بیشتر از شما پاره کرده باشد و در یک کلام بزرگ‌تر باشد. در محیط دانشگاه، اساتید و آدم‌هایی که در رأس مجموعه‌ها هستند و در بین فامیل، بزرگترهای آن بهتر از هرکسی می‌توانند حرف دل شما را بشنوند و زیرکانه، علاقه طرف مقابل را محک بزنند. اصلا نیازی نیست که طرف مقابل متوجه شود که شما این واسطه را فرستاده‌اید، بلکه آن فرد مشترک می‌تواند از پیش خود سرصحبت را باز کرده و به قولی مزه دهان طرف شما را بفهمد. 

خوبی این کار این است که حیا و شخصیت شما هیچ وقت زیرسوال نمی‌رود و اگر هم بفهمید که طرف مقابل علاقه‌ای به شما ندارد یا اصلا با شخص دیگری برنامه زندگی مشترک دارد، خیالتان آسوده‌تر از وقتی است که در این عشق بلاتکلیف بودید. ماجرای ازدواج حضرت خدیجه(س) و پیامبر(ص) را که شنیده‌اید! شیوه‌ای که حضرت خدیجه برای پیشنهاد ازدواج به پیامبر در پیش گرفتند، شبیه همین راه بود. شیوه‌ای محجوبانه و عفیفانه که می‌تواند الگوی خیلی از دختران باشد.

و اما راه دوم آن وقت جلوی شما سبز می‌شود که به هر دری زدید اما هیچ فرد مشترکی پیدا نشد. در این شرایط هم از فردی بالغ که مورد اعتماد خودتان است بخواهید با طرف مقابل صحبت کند و از علاقه شما به او بگوید. یک دوست قدیمی، یک همکار مورد اعتماد حتی اگر طرف مقابل را نشناسد می‌تواند به خاطر شما ملاقات حضوری با طرف مقابل ترتیب بدهد و از علاقه شما با او صحبت کند.

نتیجه هر چه باشد، حالا شما از عشق بلاتکلیف رها شده‌اید و باقی سال‌های جوانی‌تان را با ذهنی آسوده‌تر ازقبل زندگی می‌کنید.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٠٩
٢
٠
این واسطه فرستادن شاید بهترین راه باشه ولی اصلا گاهی پیدا کردن همین واسطه هم سخت میشه..جدای از اینا این دید بدی که تو جامعه وجود داره که دخترا انگار نباید عاشق بشن یا اگه شدن پاپیش گذاشتن از جانب اونا، با نگاه ها و حرفای وحشتناکی روبرو میشه..کار رو خیلی سخت میکنه...
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
قضیه خیلی سخت و پیچیده است اما باید توی پیدا کردن و حتی ساختن یک واسطه تلاش کرد.حتی اگر واسطه خیلی خوبی هم وجود نداره به حد متوسطش هم قانع بشیم...من پیشنهادم اول این بود که دختر خودش پیشقدم بشه اما هرچی بالا پایین کردم دیدم عرف جامعه حتی درحد نوشتنش هم اجازه نمیده چه برسه به عملش...ممنونم ازت:)
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٠٩
١
٠
یه جا در مقابل املاش اشتباه شده..م مقابل ازش جدا افتاده شده درم قابل..
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
آره ممنون:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/١٠
٣
٠
چقدر این روایت ها غمگین هستن ... خدا کسی رو این مدلی گرفتار نکنه .
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/١٠
١
٠
اره وقعا، الهی آمین
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١٠
١
٠
گرفتار داریم تا گرفتار...ولی ایشالا عاقبتش خیر باشه...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
آدم به هر چیزی که بخواد میرسه ... دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره ......... اگه نرسید جنم و جربزه شو نداشته .......فاتحه خوندن توی زندگی و فکر کردن به ناموس مردم کار خیلی زشتیه ....
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
انسان همان چیزی می شه که میخواد. اما گاهی واقعا نمیشه که اوضاع به سمت تمایل قلبی آدم پیش بره..
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
دقیقا بحث سر تا چه حد خواستنه. نزار قبانی میگه : عشق از آن مردان شجاع است برای ترسو ها مادرانشان زن میگیرند!...با توجه به این جمله باید بگم که خیل یها جسارت شون کم شده به نا به هزار دلیل
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
دقیقا با شما موافقم :)
saiideh70
saiideh70
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
اگه یکی رو دوس داریم باید بهش بگیم ... چه با واسطه چه بی واسطه ...فرقی نداره دختر یا پسر ...
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
بنظرمن اولویت بندی داره.اول باید باواسطه تلاش کرد...
saiideh70
saiideh70
٩٥/٠٣/١٦
٠
٠
هیچی به پای اینکه تو چشای طرف زل بزنی و احساستو بگی نمیرسه
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٥/٠٣/١٠
١
٠
-پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله : هرکه عاشق شد و عفت پیشه کرد و در همین حال از دنیا رفت ، اجر شهید را دارد . ( کنزالعمال ، ح 7000 )
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
مرسی. حدیث قابل تاملی رو انتخاب کردید. البته فکر میکنم اون روش واسطه، عفت رو هم حفظ میکنه
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
حدیث خیلی زیباییه و اتفاقا مصداق خیلی خوبی برای حضرت خدیجه (س) هم هست...
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١٤
٠
٠
البته توی قسمت عفت ورزیدنش
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
همه رو ارجاع میدم به حدیث زیر تقویم، جوون مملکت رو نابود شد ، پیامبر: هر کس ازدواج نکند باید روزه بگیرد. من برم تو افق محو شم
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
دیگه تو روز روشن حدیث تحریف نکنین! حدیث گفته یکی از راه های مهار شهوت اگر شرایط نبود که با ازدواج حل بشه، اینه که روزه بگیرین.
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
البته توی قسمت عفت ورزیدنش :)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
در مورد آقایون فکر کنم بیشتر اون جسارت قدیمی آقایون کم رنگ شده، در مورد واسطه ها هم خیلی کم دیدم استادی که مثلا این کارو بکنه مگه این که خیلی صمیمی باشه با دانشجوهاش، در کل همیشه برای خانم ها همه چی سخت تره حتی عاشق شدن، خدا اجرمون بده به مقدار فراوان !
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
جوینده یابنده است...سخته ولی بهرحال شدنی...
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
ایشالا اجرمون نزدخدامحفوظ باشه خخ
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
منم پسری رو دیده بودم که کل استادهای دانشگاه رو بسیج کرده وبد برای رسیدن به اون دختر خانوم مورد علاقه اش:) کل دانشگاه فهمیده بودن الا خود دختره!!
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
خخخخ
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
به نظرم باید علاقه ات رو ابراز کنی...مخصوصا دختر خانوما!!!!!! چه معنی میده وقتی یه نفر یکیو دوست داره بهش نگه........ آدم مدیون دنیا بمونه اما مدیون دلش نشه......تا آخر عمر حسرت چرا نگفتم به دلش می مونه........ من که در کمال تعجب شجاعت به خرج دادم گفتم و از همین تریبون به همه ی عشّاق گرامی!!! هم عرض می کنم که حتما حتما حتما حتما به اون کسی که عاشقش شدید بگید دوستش دارید.حتما.....حسرت به دلتون نذارید.......
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
اگرعرف جامعه طوری میبود که به دخترهایی که با حفظ عزت نفس علاقه شون رو اعلام میکنن،نگاه تحقیرآمیزنمی شد،الان این همه جوون مجرد نداشتیم :))))
f_etemadi
f_etemadi
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
خسته نباشی نجمه جان‌. خدا عاشقا رو عاقبت بخیر کنه ^__* امیدوارم روش های پیشنهادیت عمی از روی دل عاشقی برداره و واسطه خیر بشی : دی
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
عاشقی بد دردیه که بانسخه پیچیدن حل نمیشه اما شاید بتونه کمی این فکر که خانم ها هم میتونن قدم بردارن بیشتر جابیفته..
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
امیدوارو گرفتاد این دل دل کردن ها توی این طور موارد نشیم هیچ وقت! نکات خوبی گفته بودید که جای تشکر داره :)
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
ایشالا عاقبت بخیری باشه هرچی که هست.ممنونم که خوندین مطلب رو:)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
به شدت با صحبت اکرم موافقم! آقایون توی این دوره زمونه حتی اگه عاشق هم بشن بیشتر تمایل دارن که دورا دور نظر مثبت طرف رو بگیرن بعد پا پیش بذارن! اون جسارتی که مردان قدمی داشتن و سینه سپر میکردن توی راه عاشق یالان خیلی کم رنگ شده. راجع به حفظ حیا و عفت هم باید بگم که فکر نمیکنم ابراز علاقه ی یک دختر به یک پسر زیر پا گذاشتن عفت و حیا باشه. از واسطه تراشیدن هم اصلا خوشم نمیاد. خودم این کار رو کردم و اعلام میکنم که اگه طرف مقابل رو به درستی شناخته باشی نه تحقیری در کاره و نه زیر سوال رفتن عفت و حیا. بعد هم یه نکته ای که هست بیشتر پسرها وقتی عاشق میشن نسبت به زندگی امیدوار تر میشن و کلا رو میکنن به پیشرفت ولی متاسفانه دختر خانوم ها وقتی عشق میاد توی زندگی شون مخصوصا اگه یک طرفه باشه میرن تو فاز تنهایی و افسردگی و ....
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
:)
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
من شخصا واسطه رو می پسندم چون همیشه نمیشه به درستی طرف رو شناخت ولی درمواقعی شاید بشه که خودت یک نمونه اش رو مثال زدی.اما نمیشه برای همه توصیه اش کرد.به شدت با جمله آخرت موافقم. ممنون از نظرت عزیزم:)))
hossein heydarian
hossein heydarian
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
بسیار عالی البته با بخش حیا و سکوت موافقم اما اینطور عشق ها معمولا فراموش نشدنی هستند
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١٤
٠
٠
اگر درست باهاش برخورد نشه فراموش نشدنی می شه.ممنونم از نظرتون:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨