باید که غسل عشق بریزم به جان شعر

باید که غسل عشق بریزم به جان شعر

نویسنده : REZA_ZDR

امشب دلم دوباره ته بی‌خیالی است

یعنی شبیه چشم تو حالی به حالی است

تشبیه دل به چشم! نه... امشب عجیب نیست

از شاعری که خیر سرش سورئالی است!

در ازدحام هر شب تهران چشم تو

این کوچه -دل- به لطف شما پر ز خالی است

این مبتذلترین غزلم شد... که چشم تو

در ابتذال، چشم و چراغ اهالی است

نه! این غزل شبیه غزل‌های من نشد

-این سیب اگرچه سرخ گرفتار کالی است-

باید که غسل عشق بریزم به جان شعر

شاعر بدون عشق همان لاابالی است

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
z-dadras
z-dadras
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
بسیار زیبا.....ممنون:)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/٢٥
٠
٠
زیبا بود. فقط«سورئالی» به چه معناست؟
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
توضیحش خیلی مفصله ولی معنیش میشه فرا واقع گرایی:)یک نوع سبکم هست که می تونید مطالب زیادی ازش بخونید تو نت :)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
انتخاب های شعری خوبی دارین همیشه :) نمی خواین تولید محتوا کنید کم کم ؟:)
f_maveddat
f_maveddat
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
سلآم؛ خیلی هم زیبا... مچکرم :) انتخاب های از این دستتون مستدآم.
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
تشبیه دل به چشم! نه... امشب عجیب نیست از شاعری که خیر سرش سورئالی است! عجیب خوشگله ها مرسی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٣/٢٦
٠
٠
خیلی کم کار شدید ها تازگیا منتظر مطالب خوبتون هستیم همچون سابق
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨