من دموکراسی هستم؛ اینجا خندوانه است!
نگاهی متفاوت به خندوانه

من دموکراسی هستم؛ اینجا خندوانه است!

نویسنده : مسعود بهاری

توی فصل‌های اول خندوانه، هنوز خنده‌ها الکی بود. هنوز توی چهره‌ها می‌دیدیم که 25 ثانیه خنده را با چه زحمتی از سر می‌گذرانند. ولی بعدش دیگر روی دور بودند و با یک حرکت کوچک شلیک خنده‌های‌شان سقف را بر می‌داشت.

می‌دیدیم که کمدین‌های متوسط و برتر گاهی شاکی می‌شدند که: «آخه من که هنوز چیزی نگفتم! به چی می‌خندید؟!» می‌دیدیم که مردم برای توله گرگ‌های توی دست کیانیان به همان اندازه دست می‌زدند که برای سندروم دان‌ها.

از یک چیزی انگار ناراحت بودیم. انگار یک جای کار می‌لنگید. اما بلد نبودیم بگوییم کجای کار است که دارد می‌لنگد؟ بعد جناب خان آمد. بامزگیِ این موجود، دیگر فکرها را قفل کرد. دیگر فکر نکردیم که نکند «هه هه هه و...!» بی‌ادبی باشد؟ راستی «سیاهه نارگیله!» یعنی چه؟ دیگر فکر نکردیم.

حاضرین در استودیوی خندوانه، داشتند تمرین می‌کردند که چیزهایی که جذاب است را سریع روی هوا بزنند، هر چه می‌خواهد باشد. همه داشتیم یاد می‌گرفتیم که «ام-اسی‌ها» را روی همان جایگاه بنشانیم که «جانبازها» را. و برای همه این‌ها دست بزنیم. دست بزنیم و هورا بکشیم برای هر کس که جالب است.

ولی قبل از این‌ها باید 25 ثانیه بی‌دلیل می‌خندیدیم. و می‌شنیدیم که: «مغز، تفاوت بین خنده واقعی و نمایشی را نمی‌فهمد، پس مهم این است که فقط بخندیم» و خندیدیم.

حالا دیگر رامبد، آن جمله‌ها را تکرار نمی‌کند. حالا دیگر خودمان یاد گرفته‌ایم که اصلا خنده، الکی و واقعی ندارد. تشویقِ جماعت هم ارزشمند و بی‌ارزش ندارد. هیچ کس ارزشش از دیگری بیشتر نیست. همه حق اظهار نظر دارند و هر کس هر چیز جالبی دارد می‌تواند رو کند تا او را هم تشویق کنیم.

حالا دیگر یاد گرفته‌ایم. تربیت شده‌ایم. حالا دیگر صندلیِ وسط جمع را به بزرگترها نمی‌دهیم، به بهترها نمی‌دهیم. حالا دیگر می‌دانیم که بهتر و بدتری وجود ندارد. همه حق حرف زدن دارند، همه یک اندازه‌اند. همه هم قدّ هم هستند.

راستی! چقدر حلقه‌ای که خندوانه‌ای‌ها دورش می‌نشینند شبیه میدان‌های عمومی یونان باستان است که توی «اسپارتاکوس» می‌دیدیم. یا شبیه میدان آکروپلیس، عرصه جنگ گلادیاتورها...

هر چه هست، خندوانه دارد ادبِ دموکراسی را یادمان می‌دهد و می‌گوید: اگر خوب هستی برای خودت خوبی، این‌جا باید چیزی بگویی که مردم خوش‌شان بیاید، باید بتوانی بخندانی، باید بتوانی رأی مردم را جمع کنی. اگر رأی نداشته باشی، خندوانه‌ای نیستی...

اینجا خندوانه است!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
سری جدید یکم لوس شده مگه نه؟
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
بعضیها که به عنوان مهمان دعوت میشن واقعا هبچ حرف مفید یا طنزی برای مخاطب ندارن..فقط به تک جمله فی البداهه اش ملت میخندن
Miss_shaqayeq
Miss_shaqayeq
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
اتفاقا من خیلی فکر کردم سیاهه نارگیله یعنی چی و هنوزم فکر میکنم!اگه میدونید بمنم بگید!
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
نارگیل سیاهه..فک کنم دلیلش همین باشه
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
تا یه حدی موافقم ولی بنظرم خیلی از نقد ها هم وارد نیست به هر حال متشکر بابت شریک کردن ما در این نگاه متفاوت :)
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
:) اینکه دکورخندوانه شبیه میدان آکروپلیس ه خوبه یا بد ازنظرشما؟…:)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
دکورش خوبه
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
آها چون فکر کردم منظورتون این بوده که دکورش هم یک جورایی به دموکراسی مربوطه
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
الان من نفهميم اولش نقد بود يا آخرش نقد بود يا وسطش تعريف بود. البته آخرش تعريف بود. من هم خوشم اومد از اين نگاه متفاوت و به قول شما تربيت دموكراسي... ولي اين :هه هه هه وو» رو نميفهمم چرا بعضيا ميگن معنيش بده؟ اگه ميشه بگيد... ممنونم.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
ولی این متن میتونست توی پخش سری دوم نوشته بشه. سری سوم افتضاح به معنای واقعی است. سانسورها،حضور کم رنگ جناب خان، مهمان هایی که خیلی پر رنگ نیستند و....
Vania
Vania
٩٥/٠٣/١٦
٠
٠
خندوانه رو زیاد ندیدم ولی همون مقدار گه دیدم هم برام جالب بود..اون تربیت شدنه واقعا وجود داشت.چه تربیت شدن واسه خندیدن چه خندوندن و حتی یه جاهایی سبک زندگی یادمون میداد..هرچند شنیده ها گویا حاکی از اینه که سری سوم جذابیت اول و دوم رو نداره...///فقط یه جا یه اشکال املایی بود..سندروم داون درستش هست نه دان:)//اون قسمت تشابه به میدان آکروپلیس رو منم متوجه نشدم الان خوبه یا بد از نظرتون؟
سخی
سخی
٩٥/٠٣/١٦
٠
٠
من هم نفهمیدم الان اینا که گفتید خوب بود یا بد؟ قضیه چی بود؟
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/١٦
٠
٠
به نظر من خندوانه رو از رو آنتن بر دارن سنگین ترن، هم برنامهش لوثه هم مجریش
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٥/٠٣/١٦
٠
٠
خیلی بدبینانه و کلا بی ربط بود به هم.من که باطرز فکر خندوانه خیلی موافقترم تا طرز فکر شما موفق باشید
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤