یک دورهمی عالمانه!
در حالی که جای بیشتر مدارک دانشگاهی لب کوزه است، به جایی رفتیم که قرار است علم به پول تبدیل شود

یک دورهمی عالمانه!

نویسنده : اکرم انتصاری

از درِ شمالی دانشگاه فردوسی، همان جایی که سر در معروفِ دانشگاه خودنمایی می‌کند وارد می‌شوم، بهار از سر‌ و کول‌ درخت‌ها بالا می‌رود و علم از ساختمان دانشکده‌ها. خودم را به ساختمان مرکزی و مدیرِ مرکز رشد و فناوری می‌‌رسانم. بعد از پایین و بالا کردن فهرست شرکت‌های دانش بنیان یک گروه رباتیک در مرکز رشد شماره 5 را انتخاب می‌کنم و سر زده به سراغ‌شان می‌روم...

 بعد از طی کردن چند دانشکده به ساختمان مورد نظر می‌رسم. در ِساختمان باز است، یک راهرو بلندِ پارتیشن بندی شده و نظافتچی که کف آن جا را برق می‌اندازد اولین چیزی است که به چشم می‌آید. درِ اتاق رباتیک که سمت راست راهروست را می‌زنم، یک اتاق باریک و بلند، چند صندلی و بساط مهندسی که روی میز و دیوارها جا خوش کرده است. انگار جمع مهندس‌ها جمع است و چند نفری از گروه کم(!). یک گروه جوان که در نقطه‌ای از زندگی دانشجویی به هم رسیدند، ربات‌های هوشمند زیادی ساختند و تا امروز مدرک‌شان را لب کوزه نگذاشتند. هادی دانشجوی دکترای مکانیک 31 ساله، محسن ارشد مکانیک 27ساله، سلمان ارشد مکانیک 30 ساله، محمود دانشجوی ارشد کنترل سیستم26 ساله و محمد دانشجوی سخت افزار کامپیوتر اعضای این گروه موفق هستند. از رهان (ربات هوشمند روی ِمیز) می‌گویند، رباتی که تجاری شده و تا به حال به 4 دانشگاه فروخته شده است. رهان، داده‌ها و الگوریتم هوشمند را برای دانشجوهای ارشد هوش مصنوعی ملموس و متحرک می‌کند.

 سوال‌های زیادی که ذهنم را مشغول کرده بود از آن‌ها پرسیدم که بخشی از آن را ادامه می‌خوانید.

+ سال ورود هر کدام متفاوت است، چطور گروه را تشکیل دادید؟

- بیشتر دانشجوها بعد از پایان دوره خودشان می‌مانند و مدرک‌شان ولی اگر در بقیه زمینه‌های دانشگاهی فعال باشند می‌توانند روی یک کار گروهی و علمی حساب باز کنند. ما عضو کانون رباتیک بودیم، اواخر دوره کارشناسی با هم آشنا شدیم و یک سالی می‌شود تیم‌مان را تشکیل دادیم.

+ برای هر کدام از شما به عنوان دانشجوی نخبه و برتر بحث مهاجرت و دعوت‌نامه از دانشگاه‌های خارج از کشور هم مطرح شده است، چرا نرفتید؟

- سلمان که تا این لحظه کمتر حرف زده می‌گوید دو راه داشتیم، راه اول درس خواندن برای apply بود و راه دوم ماندن و وارد شدن در یک حوزه عملی و گروهی. برای روش اول باید مقاله بخوانید که این‌جا کاربردی ندارد و برای روش دوم باید تجربه و سابقه کاری را زیاد کنید که به درد خارج رفتن نمی‌خورد. وقتی با هم حرف زدیم به این نتیجه رسیدیم که اگر بمانیم می‌توانیم با علم‌ به ثروت برسیم، رضایت شغلی داشته باشیم و در نهایت به هدف‌مان هم برسیم. محمود اضافه می‌کند که همه دنبال رفتن هستند ولی مثلا دکتر (به مرتضی اشاره می‌کند) با وجود پیشنهادهای فوق العاده مالی، می‌ماند و در همین فضای کوچک برای رسیدن به اعتقادش تلاش می‌کند. (وقتی دوباره آن‌ها را بین دوراهی رفتن و ماندن می‌گذارم می‌گویند) شاید اشتباه می‌کنیم ولی در حال حاضر تلاش برای به نتیجه رسیدن کار گروهی‌مان را ترجیح می‌دهیم.

+ هیچ کدام شغل دومی ندارید؟

- همه اعضای تیم ما روی همین هدف متمرکز شدند، این‌جا فعلا شغل اول و آخر ماست. فکر نکنید شعار است ما واقعا به کارمان اعتقاد داریم. 

+ خب اگر می‌خواهید شعاری نشود، اعتقاد به کار را تعریف کنید.

- اینجا هم مشکلات مالی هست و هم ساعت کاری زیاد و ما هنوز به درآمدزایی نرسیدیم ولی تا این‌جا، کار را مثل یک مسابقه هیجان انگیز مرحله مرحله پیش بردیم و لذت بردن ِمرحله بعدی که خودت به آن برسی وصف نشدنی است. شاید جالب باشد که غروب سیزده فرودین برای خیلی‌ها غم انگیز است ولی ما تا سوم فروردین بیشتر دوام نیاوردیم، همین لذت و رضایت باعث می‌شود منتظر شنبه و روزهای بعد بمانیم و شب‌ها در خانه هم پیگیر کارها شویم، به همه این‌ها می‌گویند باور و اعتقاد.

+ پس الان رضایت شغلی در شما بیداد می‌کند.

- اگر نقش‌تان در زندگی ارزش افزوده‌ی مفیدی دارد، از کارتان رضایت دارید. این حس در یک زندگی روتین کارمندی وجود ندارد و همین باعث می‌شود تا از لحظه‌هایی که حتی با شکست مواجه می‌شویم لذت ببریم و برای بازنشستگی‌مان روزشمار نیندازیم. 

+ حتما در کودکی انشایی با موضوع علم بهتر است یا ثروت را یک بار نوشتید؟ خب علم بهتر است یا ثروت؟

- (غافلگیر می‌شوند و می‌خندند) می‌دانستیم ثروت بهتر است ولی می‌نوشتیم علم تا نمره کامل بگیریم. البته علم و ثروت از هم جدا نیستند. علم می‌تواند پیش زمینه‌ای برای رسیدن به ثروت باشد.

+ و اگر فقط تب دانشگاه رفتن را داشته باشد؟

- فکر می‌کنیم تا الان فروکش کرده است (با هم می‌خندند). وقتی تحصیل به هر قیمتی در مقاطع بالاتر خروجی اقتصادی ندارد دیگر تب نمی‌کنند.

+ اگر به گذشته برگردید، باز هم همین راهی را که تا الان آمدید انتخاب می‌کنید؟

- حتما، ولی همین راه را هدفمندتر دنبال می‌کردیم و روی بعضی قسمت‌ها انرژی بیشتری می‌گذاشتیم. مثلا از ترم دوم هدف مشخصی را در کنار درس خواندن دنبال می‌کردیم چون صرفا درس‌های دانشگاه راهی را برای شما باز نمی‌کند یعنی دانشگاه تنها یک راه آکادمیک و معمول است.

+ راستی انگیزه پسرها از درس خواندن فرار از سربازی است؟

- فعلا که سربازی برای تیم ما مشکل ساز شده است.

+ یعنی هیچ کدام‌‌تان سربازی نرفتید؟

- سلمان می‌گوید من پروژه کسر خدمت انجام دادم، دکتر نخبه شد ولی محمود بین مقطع کارشناسی و ارشد دوره‌اش را گذراند. (لبخند می‌زنم و می‌گویم دنبال علم بودن این طور وقت‌ها به درد می‌خورد). مسئله این است که انرژی باید صرف کارهای حاشیه‌ای بی بازده شود، الان اصلی‌ترین دغدغه ما به سربازی رفتن و نرفتن محسن و اعزامش گره خورده است، ما به دانش او نیاز داریم ولی او مشغول پروژه کسر خدمت است تا شاید سربازی‌اش کوتاه‌تر شود.

+ و اگر همین الان یک مسئول وظیفه شناس روبه رویتان بود، به او چه حرفی می‌زدید؟

- با علم و تجربه‌ای که تا همین امروز در اختیار داریم توان تولید فناوری‌های زیادی داریم، سیستم آموزشی قدیمی را از دور خارج کنید چون ما هر محصولی که با سطح علمی روز دنیا تولید کنیم در این سیستم بدون استفاده است. کمی به جوان‌ها میدان بدهید، اعتماد کنید و با حمایت این زنجیره را کامل کنید تا ما جواب اعتماد کردن به جوان ایرانی را به شما نشان دهیم.

از اول راه معلوم است که انسان به اندازه سعی و تلاشش است نه لایک‌های تویئتر و اینستاگرام و فیس بوک!

همزیستی مسالمت آمیز ابزار آلات مهندسی و ابزار آلات طبیعت !

این هم راه برگشت که بیشتر شبیه به راهِ تمام نشدنی و بی‌نهایت علم است 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/٠٨
١
١
چقدر دلم می خواست تو دانشگاه به جای درس خوندن برم تو این گروه ها و تشکل ها و ... ، فقط یه چیزی مگه درِ شرقی درِ اصلی نیست؟
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٨
١
١
خب این دوستان علاوه بر درس خوندن همزمان فعالیت داشتن دانشگاه، صرفا دانشجو شدن نمی تونه مانع ادامه این فعالیت ها باشه :) بله درست می گین در شرقی بوده ، من شرق و شمال دانشگاه فردوسی را اشتباه می کنم:|
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٣/٠٩
١
١
نه، در اصلی همون در شمالیه! / این آقای سمت راست راستیه استاد حل تمرین ما بود! انشاالله که شرکت های دانش بنیان به سمتهای خوبی برن :)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٩
٠
١
بالاخره شمال یا شرق ؟ خودتون به توافق برسین :)) چه جالب ، پس می شناسیشون :)
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٩
٠
١
در شرقی همون در شمالیه! شرق و شمال نداریم که. سه شنبه ها و جوج با نوشابه مهمه! خخخخ.
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/٠٨
١
١
چقدر خوب :)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٨
١
١
چه قدر خوب تر میشه اگه حمایت بشن:)
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠٣/٠٨
١
١
خیلی عالی:)کاش بهشون بها داده بشه...
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٨
٢
١
امیدوارم این اتفاق واسه تمام کسانی که تلاش می کنن اتفاق بیفته، کاش مسئول بودن مسئولان ..:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/٠٩
٢
٠
انشالله همه بتونیم علاقه هامون رو پیدا و دنبال کنیم :)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٩
١
٠
آرزوی ِ خوبی ِ که با تلاش محقق میشه و توکل :) مرسی الهام جان
h_jeem
h_jeem
٩٥/٠٣/٠٩
٢
٠
بايد خودشون رو نشون بدن ، رسانه اى كنند ، تبليغات كنند ، الان شما از كجا متوجه شديد همچين گروهى هستند؟
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
معمولا همه دانشگاه های برند و خاص شرکت های دانش بنیان دارن ولی خب زیاد رسانه ای نشدن و به همین دلیل حمایت ازشون کم هست .
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٠٩
١
٠
آدم همچین کسایی رو می بینه از انرژی شون انرژی می گیره..امیدواریم تا اخر با امید ادامه بدن و همچنین ازشون حمایت بشه:)...فقط یه چیزی نوشته ی زیر اولین عکس :«انسان به اندازه ی سعی و تلاشش است» ترجمه همچین ناقصه...برای انسان بهره ای جز سعی و تلاشش نیست. این می بود بهتر بود:)..خداقوت حبیبی:))
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
آره من اون روز یاد درس خوندنای عجیبم افتادم و دلم واسشون تنگ شد :) در مورد آیه نقل به مضمون بود :) مرسی
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
میدونم نقل به مضمونه..اما این جمله ی « انسان به اندازه ی سعی و تلاشش است» خود جمله یه جوریه انگار .من حس می کنم معنارو درست نمی رسونه:)
zahra_rezaee
zahra_rezaee
٩٥/٠٣/٠٩
١
٠
واقعت لذت بردم ما که فقط مدرک گرفتیم که در کوزه هم بزاری آبم بهمون نمیدن حداقل توی این گرما جیگرمان حال بیاد:)))))
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
حیف نیست خب ؟ حرکتی ، شروعی ؟ تو می تونی :))))
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٣/٠٩
١
٠
این خیلی خوبه و من نمیدونم کی مسئولین تصمیم میگیرن از شعار زدگی خارج بشن و یه کاری بکنن که کسایی مثل این داشجوها هم خسته نشن و راه رو ادامه بدن....منم خیلی دوست دارم در آینده از این کارا انجام بدم مرتبط با رشته م.......مررررسی پاییز بانو:))))
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
البته این دوستان خسته نبودن ، گلایه مند بودن ولی اگه با همین فرمون پیش برن روزای خوبی در انتظارشونه :) الهی همه موفق باشن :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
کاش به جایی نرسن که پشیمون بشن از موندن! آرزوهای خوب برای همه ی دانشجوهای نخبه ی کشور:) مرسی از مصاحبه ی خوبت اکرم جان:)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
منم تو دلم همچین آرزویی کردم نسرین جان،چون پیشنهادای مالی فوق العاده ای داشتن :) مرسی عزیزم:) راستی نسرین جان جدیدا مطلب کم می نویسی یا من مطالب خوبت رو نمی بینم ؟:)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
مرسی که جویای احوالی عزیزم. این روزها به شدت درگیر کارم زیاد وقت نمیکنم برای نوشتن ان شالله تا چند روز اینده امتحان ها تموم میشه مام به اوقات خوش فراغت میرسیم:)
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
پاییز عالی بود:) غیر از اینکه یک نویسنده کاربلدی یک عکاسم هستی انگار:) که هیچ کدومش ربطی به شیمی نداره^__^ خخخخ
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
مرسی غزاله، لطف داری:)))خوشحالم که عکسا خوب بودن:))
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
خوشبحالشون موفق باشن انشالله :))))
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
همه کسانی که تلاش می کنن موفق باشن الهی:))
m_fanaei
m_fanaei
٩٥/٠٣/٠٩
١
٠
خوشابحالشان، ما که پایه نداشتیم، کانون های دانشگاهم بیشتر قرتی بازی بود، از لیسانس هر انجمنی رو یه سال امتحان کردم و به دلیل ارتباطات عجیبی که بینشون بود! هرگز دیگه نرفتم سراغشون، ایضا تکرار می کنم خوشابحالشون :( از این همرهان سست عناصر دلم گرفت :((
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
آره این لابی بازی ها هم وجود داره من تو دانشکده ازشون ضربه خوردم، رشته ات و گرنه فضای کاری عالی باید داشته باشه. بازم ناامید نشووو:)
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
جالبه. ازینا بیشتر بنویسید. امیدوار بشیم یه خورده. ممنون
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
تلاش کنید ما هم می نویسیم تا امیدوار بمونید؛)
h_kamali
h_kamali
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
همیشه انتخاب بین عقل و عشق مهمترین چالش انسان بوده
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
خب میشه دل هر دو رو به دست آورد تا هیچ کدوم مغلوب اون یکی نشه:) غافلگیر شدم آقای کمالی:) به جیم خوش اومدین :) خوشنویسی هاتون رو حتما بفرستین برای جیم:)
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
چه مصاحبه دلنشینی!همه چیز توی این خلاصه میشه:علاقه به کاری که داری انجامش میدی...
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
لطف داری:) علاقه ای که باعث میشه زحمتا بوی لذت بدن و رضایت :)
m.babaee
m.babaee
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
سپاس از گزارش زیباتون لطفا بیشتر در این زمینه ها گزارش تهیه کنید
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
خواهش می کنم:) امیدوارم انگیزه کافی برای رسیدن به هدفتون رو پیدا کرده باشین:)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٥/٠٤/٠١
٠
٠
کجایی دختر؟؟! نیمساعته دارم دنبالت میگردم :))! تولدت مبارک مادمازل »))
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
مرسی عزیز جان :)))))))) تولد اکانت ادمینچه بود و من زاده ی آذرم :))) بابت لطفت مرسی و تشکر:))
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٥/٠٤/٠٣
٠
٠
:((! :دی پنچر شدم! خخخخ پس خیلی خیلی پیشاپیش تولدت مبارک :)) خواهش عزیزم!
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٥/٠٤/٠٧
٠
٠
دورهمی جالبی بود دست مریزاد:)))
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٥/٠٥
٠
٠
خواهش می کنم:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨