یادداشتی بر جوایز ایرانی جشنواره کن
جشنواره دگرباش‌ها، کارگردان سیاه، سیل تبلیغات و باقی ماجرا

یادداشتی بر جوایز ایرانی جشنواره کن

نویسنده : s_aghagol

نیک مستحضرید که جشنواره فیلم کن امسال نیز برگزار شد. و فیلم فروشنده آقای فرهادی نیز در این جشنواره شرکت داده شد! (می‌گویم شرکت داده شد چون در آخرین لحظات و با ملاحظاتی خاص این فیلم به لیست جشنواره کن اضافه گردید.) فیلمی که در آخر برنده جایزه بهترین فیلم‌نامه و بهترین بازیگر نقش اول مرد شد. و همین موضوع باعث شد تا جشنواره کن امسال برای ما ایرانی‌ها اهمیتی خاص پیدا کند. در ابتدا حرف‌هایی در برنامه سینمایی هفت و دیگر محافل سینمایی زده شد. و جشنواره فیلم کن را جشنواره دگرباش‌ها نامیدند!

و سپس بعد از آن‌که برندگان جوایز امسال مشخص شد، سیل تبریکاتی که خدمت آقایان اصغر فرهادی و شهاب حسینی جاری شد. همه این‌ها حواشی به دنبال داشت!

باری، در قدم اول بنده هم تبریکات خود را خدمت این دو هموطن عزیز عرض می‌کنم. با این‌حال به‌عنوان یک مخاطب نکاتی بود که گمان می‌کنم در این چند روزه ناگفته مانده باشد.

- نکته اول اینکه اگر کشوری جشنواره‌ای را برگزار می‌کند طبعاً سیاست خود را در عرصه فرهنگ دنبال می‌کند. سیاستی که مبتنی بر ارزش‌ها و فرهنگ‌های کشور مبدأ است. همان‌گونه که در کشور خودمان جشنواره فیلم فجر را داریم. با سیاست گذاری‌های ارزشی و انقلابی و آرمان خواهانه خودش. و کاملا امری طبیعی است که نوع گزینش سیاست‌گذاران، برنامه ریزان، مجریان و فیلم‌های منتخب بر اساس همان اهداف موردنظر باشد. بخصوص وقتی که هزینه‌های سرسام‌آور میلیارد دلاری این جشنواره‌ها را رصد ‌کنید پی خواهید برد که خیال باطل است اگر فکر کنید برای رضای خلق‌الله و زنده کردن فرهنگ انسانی و انسانیت موش بگیرند! آنچه گفته شد چه در جشنواره‌های داخلی و چه جشنواره‌های خارجی مانند اسکار یا کن کاملاً صادق است.

- نکته دوم، در نقد آنکه گفته شد فیلم‌های آقای فرهادی سیاه‌اند! و چرا ایشان اصولاً به فکر شادسازی مردم هموطنش نیست! و چرا فیلم‌های ایشان در خارج از کشور باید توزیع شود! و آیا بهتر نبود مشکلات جامعه‌مان را در بین خودمان مطرح کنیم؟ و از همین دست نقدها! در جواب باید عرض کنم، معتقدم آنچه آقای فرهادی جلوی دوربین خود برده است نه یک فضای سیاه که واقعیت درونی جامعه ماست. در جامعه‌ای که نادرها، سیمین‌ها و الی‌هایش کم نیستند. و به عنوان یک مخاطب معتقدم مملکت همه گونه کارگردانی را لازم دارد! هم کارگردان متعینین و متعینات می‌خواهد و هم کارگردانی که مردم را بخنداند و هم کارگردانی که دردهای جامعه را به تصویر بکشد. قطعاً قرار نیست همه به یک شکل باشند. و همه فیلم‌های ساخته‌شده‌مان در یک چارچوب باشد.

- نکته سوم، آنچه مسلم است باید تا زمان اکران عمومی فروشنده صبر پیشه کرد، سپس بازخوردهای منتقدین و مردم را دید و به این نتیجه رسید که آیا باید دست به تیغ تیز نقد برداشت و فروشنده را به باد انتقاد گرفت! و یا آن که به خوشحالی پرداخت! و به کارگردان و بازیگران آن و جوایزش افتخار کرد!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
ممنونم از شما. ميزان بي‌طرفانه بودن نوشتتون به نسبت كم بود. اما من يه سوال دارم از دوستان منتقدي كه ميگن چرا اصغريمردم روخوشحال نمي كنه! 1. مگه وظيفه يه هنرمند ويه كارگردان فقط خوشحال كردن مردمه؟؟!!!!!!!!! 2. با ساختن يه فيلم شاد مشكلات حل ميشه؟ /3. چرا يه عده از اينكه يه كارگردان واقعيات جامعه رو نشون ميده مي‌ترسن؟
s_aghagol
s_aghagol
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
بنده سعیم رو کردم تا نهایت انصاف رو رعایت کنم در نقد. در مورد حرفتون هم در قسمت دوم متن تلاش کردم تا این مورد رو توضیح بدم. در آخر باید صبر کنیم تا موقع اکران فیلم، تا بتوانیم در مورد فیلم اظهار نظر کنیم
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
واقعیت جامعه ما فقط سیاهی نیست که دیدنش ترسناک بشه..نقدی هم که به فرهادی وارده از دو جهت قابل بررسی است:1-چرا با گرفتن جایزه و به حساب نماینده مردم بودن باید ملت خوشحال بشن!؟نه واقعا چرا!؟اون هم مردمی که اکثریت به فقر اقتصادی دچارن و دیده شدن یا نشدن گرفتاری هیچ تاثیری در ادامه حیات انها ندارد حتی کمک کننده هم نیست..اینکه بدبختی ملت را در قالب هنر نمایش بدی چه امتیازی دارد؟یعنی ادم بلا نسبت انقدر بیچاره شده که به به به و چه چه بقیه که اهای فلان جایزه مشهور از ان ماست گوش کنه و صورتش را با خوشحالی سرخ از سیلی کنه!2-اگه روزگاری رسید که امریکا یا هر متجاوز دیگه ای حمل کرد به ایران نگو چرا؟چون وقتی بدبختی مردم بیهیچ جون و چرایی و بی هیچ حاصلی دیده بشه..شاید مرگ راه چاره بوده
s.alifarrokh
s.alifarrokh
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
نقد بسیار بی طرفانه و کاملی بود.
s_aghagol
s_aghagol
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
تشکر نظر لطف شماست
سخی
سخی
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
زیاد اهل سینما نیستم. مخصوصا از نکته ی اول هیچی نفهمیدم. این برمیگرده به عدم علاقه ی من به سینما. ماهم صبر میکنیم فیلمش بیاد تا ببینیم چی هست؟
s_aghagol
s_aghagol
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
صبر کردن بهترین کار هست.
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
:)
Nahid.R.05
Nahid.R.05
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
فکر نمیکنید برای هر چیز اینقدر زود جبهه سیاسی بگیریم هم سیاسی است؟ خیلی وقتها الکی و پر حاشیه همدیگه رو به چوب نقد میگیریم. کلی شاعر و خواننده و ... رو دین زده میدونیم. مردان سیاستمدارمون که پر از خط و مشی های سیاسی هستن هیچ.
s_aghagol
s_aghagol
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
خب بنده هم قصدم این بود که جهت گیری سیاسی در متن نباشه. اشاره هم کردم که این فیلم نه تنها سیاه نیست که دقیقا نشان دهنده واقعیت جامعه ماست. و البته هرگونه نقد یا تشویق رو موکول میکنیم به موقعی که فیلم به اکران عمومی در آمد.
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
ممنون بابت مطلب خوبتون :) منتهی من هیچ وقت نفهمیدم چرا از فیلم خوشم نمیاد برای همین پیگیر حاشیه هاش هم نیستم
s_aghagol
s_aghagol
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
کار خوبی می کنید. . تشکر
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
با گفته های شما کاملا موافقم. | در مورد نوع نوشتتون به نظرم یکم سنگین نوشته شده بود. از نظر کلمات و اصطلاحاتی که به کار برده بودید مثلا "باری" اولین بار توی 2-3 سال اخیر به چشمم خورد. خیلی لغت کم مصرفی و البته برای مخاطب هم نا آشناست. به نظرم بهتر تو این شرایط از لغات مشابه پر کاربرد تر استفاده بشه
s_aghagol
s_aghagol
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
ممنونم. بابت انتقادتون هم تشکر. سعی می کنم از این پس اصلاح کنم. تشکر آقا علیرضا
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
نظر شما کاملا متین ئه ....همیشه هر اقدامی مخالف و موافق بهمراه داره ....الان م روی کارهای اقای فرهادی یک عده تعصب خاص دارن نشون میدن ....بقول شما باید دید نظر مردم چیه
s_aghagol
s_aghagol
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
البته هم تعصب مثبت هست و هم تعصب منفی. اینکه منتظر بایستیم تا وقتی که فیلم به اکران عمومی درآید به نظر مناسب ترین کار است.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨