یاد ِتو...
دلنوشت

یاد ِتو...

نویسنده : leili

پرسیده بودم، هنر لازمه؟

و گفته بود، مثل ِدرختی هستیم که ریشه‌اش ضعیف شده، ولی باید برای بقا سر پا بمونه پس لازمه پیچک‌ها دورش رو بگیرن که هم زیباش کنن، هم محافظش باشن که ریشه‌اش خشک نشه.

من اما همه پیچک‌ها رو چیده بودم. وقتی دیگه قلم‌ها رو تراش ندادم. وقتی تمام کاغذهای طراحی رو موشک ساختم. وقتی دست نوشته‌ها رو شیشه پنجره پاک کردم. وقتی لنز دوربین شکستم. وقتی همه ادویه‌ها رو قاطی کردم. وقتی گلدون‌ها رو توی آب غرق کردم، غافل از این‌که گل‌ها شنا بلد نبودند.

من اما هنوز سر پا هستم. هنوز هم وقتی لبخند می‌زنم زیباترینم. شاید، شاید چون یک پیچک رو هیچگاه نچیدم...

یاد ِتو.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
بالاخره پیچکو چیدید یا نچیدید ؟:دی
leili
leili
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
پیچک ها اینجا هنری هایی که داشتند و چیده شدند... :)
leili
leili
٩٥/٠٣/١٣
٠
١
سلام پیچک ها ،هنرهایی بودند که کنار گذاشته شدند... اینجا دوست داشتن هم هنر ذکر شده...
b_noori
b_noori
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
تبریک بابت ورودتون به جیم، قلمتون مستدام .. به امید نوشته های دیگر..
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
:) ورودتون رو تبریک میگم و همچنین اولین مطلبتون رو. امیدوارم هر روز بهتر بنویسید :)
سخی
سخی
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
من هم مثل دوستان ورودتون به جیم رو تبریک میگم. امیدوارم که مطالب بیشتری از شما بخونیم. زیبا نوشته بودید. از مطالب بعدی ان شاءالله دقیق تر در خدمت شما هستیم.
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
دلنوشته ی قشنگی بود .
میرزا
میرزا
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
سلام؛ حضور شما رو در جمع جیمیون خوش آمد میگم :)
leili
leili
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
سلام ممنونم زنده باشید...
z_amini
z_amini
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
خوش اومدید :)
leili
leili
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
ممنونم...
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات