سایه شب / شعر
#شعر_نیمایی #پوست_انداخته_شب

سایه شب / شعر

نویسنده : نازنین یوسفی

پوست انداخته شب

در شَمیمِ دمِ صبح

که گلِ ناز به هر قاصدکی می‌گوید: 

آفتاب 

ساقه شفافِ غزل‌های شب است 

و شعورِ گلدان

پی افسانه نو پای نهال است هنوز.

سهم ما از دنیا

نیست جز لذتِ عشق آموزی

غمِ لحظه، هوسِ حادثه است.

در زلالِ نگه رابطه‌ها

که دو دل در طلبِ فانوس‌اند

من میانِ گلدان

به قدم‌های زمان می‌نگرم

و به نرمینه شفافِ خدا.

از غریبان طلبِ مهر که نه

تو بگو ای عابر

به خیالت سایه

از سرم می‌گذرد؟

به خیالِ من عشق

پای آن چاله‌ی صبح

بوسه می‌آموزد 

و خدا در پسِ حیرانی ما می‌خواند: 

سایه هم می‌گذرد ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_rezaei
n_rezaei
٩٥/٠٣/١١
٠
١
چه احساس خوبی به خواننده میده. و خدا در پس حیرانی ما می خواند: سایه هم می گذرد. ان مع العسر یسرا...
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
به به سهراب سپهری، بعد از باباطاهر بهترین شاعر سهرابه
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
مگه شعر خودشون نیس؟ چرا میگین به به سهراب؟@@
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
شعر مال سهراب نیست؟
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
ببخشید خط رو خط افتاده بود فکر کردم شعر مال سهرابه خخخ ( در هر صورت عالی بود شهرتون )
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
ممنون بابت این شعر پر از حس های خوب نازنین عزیز :)
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
:)
Vania
Vania
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
چقدر زیبا بود و حس خوبی داشت..یاد شعرهای سهراب افتادم:) آخرش هم که عالی تموم شد..و خدا در پسِ حیرانی ما می‌خواند: سایه هم می‌گذرد ...:)))) سیجعل الله بعد عسر یسرا..
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
یک روز رسد غمی به اندازه کوه/ یک روز رسد نشاط اندازه دشت /افسانه زندگانی همین است عزیز/ در سایه ی کوه باید از دشت گذشت ...
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
همین که احساس کردن شعرتون برای سهرابه یعنی استخون بندیش محکمه:) مرسی
نازنین یوسفی
نازنین یوسفی
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
ممنونم....
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨