ممنون که مهربونی
کمپینی برای دلگرمی آدم‌ها

ممنون که مهربونی

نویسنده : افسانه رشیدیان

کمپینی ست که از تابستان 94 با رنگ صورتی و جملات ساده‌اش روی بیلبوردهای مشهد نشسته. توضیح مختصری هم پایین بیلبورد هست: «حرکتی برای ترویج مهربانی در فضای حقیقی جامعه.» جای خالی‌اش انگار حس شده در کوچه‌های بی‌حوصله، در ابروهای گره خورده و مزه‌ی تلخ حرف‌ها. جای خالی‌اش در هوای رابطه‌ها حس شده، به خاطر نگاه‌های گریزان از هم، شانه‌هایی که بالا انداخته می‌شود از بی‌تفاوتی، به خاطر ذهن‌های متنفر و کینه قلب‌ها، حافظه‌های خلوت از خاطرات خوب، دست‌های بی‌نمک و قدرناشناسی چشم‌ها، به خاطر دل‌های بی‌آرزو، آرزوهای خالی از دیگران. 

و شهری که از این‌ها سرشار است و از آن‌ها تهی مستلزم سپاسگزاری ست از نگاهی که روی صورتت توقف می‌کند و به لبخندی مهمانت می‌کند، از کسی که به فکر تنهایی‌ات هست و سراغت را نه از نسیم و قاصدک که از خودِ خودت می‌گیرد، از لبی که به دلگرمی‌ات به سخن می‌آید، از زمزمه دعایی که احوال تو را در خود دارد. و از هرآنچه نشان از مهربانی در خود دارد.

پی نوشت: شبکه ممنون که مهربونی در تلگرام را می‌توانید ببینید و کمی دلگرم شوید به آدم‌هایی که حساسند به احساسات آدم‌ها و امیدوارند به تاثیر امید و عمل‌شان بر زیباتر شدن روزگار.

https://telegram.me/Thanks4UrKindness

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٣/١٨
٠
٠
اصا کسی هس مگه که به این کمپین عمل کنه؟ :( من تازگی خیلی از مهربونیام سو استفاده میشه :( اصا دلم میخاد هیییچ وقته هیچ وقت مهربون نباشم:(
سخی
سخی
٩٥/٠٣/١٨
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
غزاله رضایی
غزاله رضایی
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
چرا میخندین؟:( نیگا کنین چ ناراحتم خب:(
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
من خیلی این نوشته های زمینه صورتی توی شهر رو دوس دارم <3
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
چه حرکت خوبی... منم از اینا میخوام تو شهرم:(.....ولی صورتیش چه خوشگله:)))))
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
خیلی خوبه یهو تو مترو داری می ری و این تابلو صورتی ِ میاد جلوی چشمت و یک لبخند پهن می شینه روی صورتت:)
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات