چند جلدی ها
چرا می ارزد یک داستان بلند را بخوانی؟!

چند جلدی ها

نویسنده : افسانه رشیدیان

داستانهای بلند دنیایی دارند. حرف یک نفر و دو نفر نیست، حرف یک روز و دو روز، یک سال و دو سال نیست... حرف صرف یک کلمه، مطلق یک کلمه نیست!

داستان‌های بلند یک زندگی تمام را پیش رویت می‌گذارند، نه؛ تو را به آن زندگی می‌برند. درست کنار آدمهای داستان، شانه به شانه، از پشت پنجره تک تک چشم‌ها... داستان‌های بلند تو را می‌برند و معلوم نیست برت گردانند یا نه!

اطناب نیست، بل نگذشتن از کنار جزییات زندگی‌ست. از کنار عطرها، صداها، حس‌ها. راوی پشت درها نمی‌ماند، تمام تصاویر را برایت شرح می‌دهد، تمام زمزمه‌های درونی را، تمام احساسات را، تمام رهگذران را...

عمرها پای داستان‌های بلند گذاشته شده‌اند، که عمربخش‌اند، تجربه بخش و تک تک داستان‌های هزار-هزار صفحه‌ای می‌ارزند به خواندن. خواندن هیچ داستان بلندی پشیمان کننده نیست، زندگی بلند است، روایت یک زندگیِ تمام هم به درازا می‌کشد... می‌ارزد که بخوانی و در فرصتی کوتاه زندگی بلندی را سفر کنی، عاشق شوی، انتقام بگیری، پشیمان شوی، بجنگی، بشورانی، بشکنی، برخیزی، بخندی و بگریی، ببخشی... و در انتها تو بمانی و تجربه‌ی زندگیِ نکرده‌ای که قدر و قیمت دارد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٨
١
٠
در عوض بعضی آدما کلا به یکی دوصفحه نمی رسن :) آدمای چند جلدی خیلی شنیدنی ان:)
m_fanaei
m_fanaei
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
لایک:)
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٠٩
١
٠
با همین چند بند نوشته دلم هوای خوندن داستان های بلند چند جلدی کرد:)...«و در انتها تو بمانی و تجربه‌ی زندگیِ نکرده‌ای که قدر و قیمت دارد.»:))
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠٩
١
٠
لذت خواندن کتاب داستان به تجربه زندگی متفاوتی است که ادم فرصت و جسارت ادامه دادنش را ر حال واقعی ندارهی
m_fanaei
m_fanaei
٩٥/٠٣/٠٩
١
٠
خیلی عالی بود، مخصوصا جمله آخر، ممنون از این یادداشت حرفه ای، واقعا با خوندن کتاب میتونی تجربه هایی داشته باشی که شاید هیچ وقت تو واقعیت تجربه نگنی، و خوبیش هم گاهی همینه که در نهایت خودت تجربه نکردی اما تجربش رو داری، اونم به جزییات، که دیگه چه بهتر:) ممنون
پربازدیدتریـــن ها
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
درد ندیدن نوه دختری عمه بزرگ لیلا خانم

درمان درد دل

٩٦/٠٧/٠٢
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
باورم نیست هنوز

کو شقایق؟ کو؟ کجاست؟

٩٦/٠٧/٠٣
مواظب باشید نیفتید

افتاده ز چشم، می رود از دل هم

٩٦/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

كرم ابريشم من وقت تماشا نرسيد

٩٦/٠٧/٠٢
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
در اتاق تاری

ای کاش آن زن من بودم

٩٦/٠٧/٠٣
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
تبلیغات