شما ندای دوم درون منید...
دلنوشت

شما ندای دوم درون منید...

نویسنده : افسانه رشیدیان

گاه پیش می‌آید که دلت می‌خواهد یک نفر کتابی را بخواند. اما نه آن نسخه‌های‌ تر و تمیز کتابفروشی‌ها را که نه خط اضافه‌ای در خود دارند و نه برگه تاخورده‌ای را...

دلت می‌خواهد همان نسخه کتابخانه تو را بخواند، که وقتی به جمله‌هایی که زیرش خط کشیده‌ای می‌رسد به دقت بخواندش. چون اویی که ارتباط تعداد نقطه‌های متن‌های تو را با احوالت می‌فهمد، حتما رمز جمله‌های ساده‌ای که زیرشان خط کشیده‌ای را هم خواهد فهمید. و شاید حتی از کنار هم نهادن آن جمله‌ها، نامه‌ای بسازد که تو هیچ وقت ننوشته‌ای‌شان، چرا که پیش از تو کسی حرف‌هایت را جایی نوشته و گفتن و نوشتن دوباره آن‌ها انگار می‌کند که به تکرار مکررات پرداخته‌ای.

هدیه دادن کتابی که خط‌های تو را زیر جملاتش دارد، هدیه دادن قطعه موسیقی‌ای که با دست تو از بین صدها آهنگ گزینش شده، از هر هدیه‌ای بیشتر راضی‌ات می‌کند، چرا که به جانشینی تو حرف‌هایت را می‌گویند به اویی که باید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mehran
Mehran
٩٥/٠٣/١٢
٢
٠
دقيقا...
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/١٢
٢
٠
:)
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
دقیقا ...
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
زیبا بود ... ....نامه‌ای بسازد که تو هیچ وقت ننوشته‌ای‌شان،..... همش فکر می کنم نظر دهی جیم چن تا شکلک کم داره ....بعضی نوشته ها گل لازم داره ..یه وقتا لبخند ....
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
این گل: @--}- ، اینم لبخند: :))
banooo_a
banooo_a
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
قشنگ بود
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠