نیمه شب‌های روشن
از مصائب زندگی خوابگاهی

نیمه شب‌های روشن

نویسنده : kalaf_f

نیمه شب / داخلی/ خوابگاه دانشجویی

دوست شماره 1 از در وارد می‌شه و می‌گه: می‌دونید رضا کیانیان حوزه می‌رفته؟ 

دوست شماره 2 در حالی که پشت سیستم نشسته و هدفون رو گوششه یهو می‌زنه زیر خنده. (البته نه به حوزه رفتن رضا کیانیان بلکه به صحنه‌ای از فیلمی که می‌بینه)

دوست شماره 3 وسط اتاق سفره انداخته و در حالِ تناولِ وعده «نیمه شبانه» ست.

دوست شماره 4 ، سجاده به دست نگاهِ پرسانی به دور و اطراف میندازه. از ترسِ این‌که مبادا در حینِ سجده شستِ پاش وارد غذای دوست شماره3 بشه، سجاده‌ش رو می‌چسبونه به دیوار و کاملا مماس بر دیوار شروع به نماز خوندن می‌کنه.

از راهرو انواع و اقسام صداها، نواها، هوارها و جیغ و دادها به طور مبهمی به گوش می‌رسه.

در همین حال، صدای یکی از اعضای اتاق شنیده می‌شه: «گرمه.»

دستی وارد کادر می‌شه و در اتاق رو نیمه باز می‌گذاره.

با باز شدن در صداهای مبهمِ توی راهرو شدت می‌گیرن. از بین این صداها سه تاشون مشهودترن:

1. صدای سوت بلبلی یکی از دوستانِ اتاق مجاور

2. شعرخوانیِ دسته جمعی همراه با کف و کلِ دوستان اتاقِ روبرو 

3. یه آهنگ محلیِ شاد که بر حس نوستالژیک فضا می‌افزاید!

واقعا این فضا بی‌نظیره و سعادتِ درکش نصیب هر کسی نمی‌شه. اما اگر مونث باشید می‌تونید با پرداخت 20هزار تومان، شبی به یاد ماندنی و پرخاطره رو در این خوابگاه تجربه کرده و سفری به تاریخ داشته باشید. به عبارتی می‌تونید حسِ مسافرخونه‌های ایرانِ عهدِ قاجار رو درک کنید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
zahra_rezaee
zahra_rezaee
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
خوابگاه خیلی سخته .کناراومدن با هر شهر وفرهنگی واخلاقی صبر ایوب میخاد
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
زندگی خوابگاهی خیلی خوبه و واقعا روزهای خوبی برای من بوده... من ربط خوابگاه ها ک توصیف کردین بامسافرخانه های ایران عهد قاجار رو نفمیدم! قضیه 20 تومن چیه؟
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
اگه به جای شماره گذاشتن برای هرکدوم یک شخصیت می ساختین فضا داستانی تر می شد ولی فی الحال خیلی دوست دارم خوابگاه رو برای مدت کمی تجربه کنم:)
سخی
سخی
٩٥/٠٣/١٢
٠
٠
خخخخخخ. جالبه. بعضی ها از خوابگاه بد میگن و بعضی ها هم مثل شما خوب!
پربازدیدتریـــن ها
عاشقش بودم اما...

بازگشت

٩٦/٠٧/٢٥
آیا مشکی نماد افسردگی است؟

روانشناسی رنگ چادر

٩٦/٠٧/٢٧
نه می زنند، نه می روند!

کارِ بیخ‌دار

٩٦/٠٧/٢٧
تو را پای رفتن نیست

كاش معشوقه ات برگردد

٩٦/٠٧/٢٦
وقتی فقر در کشورمان بی داد می کند

کدام اولویت است؟

٩٦/٠٧/٢٩
پریشان حال

آفرین عشق

٩٦/٠٧/٢٥
فصل تاریکی

بی نقطه بی پایان

٩٦/٠٧/٢٩
به سردی خاک و باران

مثل همه

٩٦/٠٧/٢٥
دلم همان را می خواهد

انگشتر دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٢٩
به یادت لبخند می زنم

غروب پاییز

٩٦/٠٧/٢٧
شعری سروده خودم

آرام میان دشت شب

٩٦/٠٧/٢٦
یک مسیر تکراری

قدم زدن / قسمت دوم

٩٦/٠٧/٢٦
و مهرم تا ابد کاش با من باشد

دختر پاییز

٩٦/٠٧/٣٠
می خواهم برایتان از شیرقهوه بگویم

یک تجربه فوق العاده

٩٦/٠٧/٣٠
می ترسم از سکوتت

پیچیده ی خاص

٩٦/٠٨/٠١
یارا بگو تو با مایی

خرابات عشق

٩٦/٠٧/٣٠
عشق در یک نگاه

قلب من چشم تو

٩٦/٠٨/٠١
رد پاهایت را تماشا کن

قدم زدن / قسمت سوم

٩٦/٠٨/٠١
تبلیغات