فرهادی از نگاه دیگر
چرا به اصغر فرهادی این همه حمله می شود؟!

فرهادی از نگاه دیگر

نویسنده : وبگردی

از ابتدای فعالیت سینمایی اصغر فرهادی کارهای او را دنبال کرده ام. در میان آثارش هنوز هم فیلم اول او یعنی «رقص در غبار» را بیشتر دوست دارم. اگر خط سیر آثار اصغر فرهادی را دنبال کنیم از «رقص در غبار» تا «گذشته»، عناصر مشترکی دیده می شود. یکی از این ویژگی ها، اهمیت درام در آثار اوست که شاید به سابقه تئاتری او بازگردد. در همه کارهایش بارِ درام سنگین است. این وجه تمایز او از نسل فیلمسازان رئالیست پیشین است. در تلاش برای تقرب به واقعیت در بازنمایی سینمایی و نیز در توجه به جزئیات و حواشی، كار اصغر فرهادی از نسل هاي قبل فيلمسازان نوگراي سينماي ايران متفاوت است. برخلاف آنها او از الگوهای کلاسیک روایت رویگردان نیست و این نقطه قوت و مزیت کار اوست.

ویژگی دوم، در سیر آثار فرهادی توجه به طبقات پایین جامعه و حاشیه‌نشین‌ها است. دقت در داستان های فرهادی نشان مي دهد معمولا همدلي او با شخصيت هاي طبقات محروم بيشتر بوده است. او تصویری ذلیلانه از آنها ارائه نمی کند. با اينكه شهرت او به دليل بازنمايي طبقه متوسط است، اما انگار همدلي اصلي او با اين طبقه نيست. حتي ماني حقيقي كه بازيگر فيلم «درباره الي» بوده جايي گفته بود كه عدم علاقه فرهادي به شخصيت هاي آن فيلم را احساس كرده است. فيلمي كه شخصيت هاي اصلي آن همه از طبقه متوسط تحصيلكرده بودند و اغلب آنها در نهايت براي منافع شان حاضر بودند دروغ بگويند. در مقابل فرهادي عزت نفس و ایثار طبقات محروم را برجسته می كند. با دنبال کردن همین خط سیر است که من به این نتیجه می رسم که در «جدایی نادر از سيمين» هم قهرمان اصلي او «راضیه» است. او تنها كسي است كه حاضر نمي شود براي منافعش دروغ بگويد.

ویژگی دیگر آثار فرهادي «تلخی» آنها است. فرهادی فیلمساز تلخ کامی است و از او نمی توان انتظار پایان خوش داشت. به نظرم این تلخ کامی ادا و اطوار نيست و ناشی از نوعی دردمندی و دغدغه اجتماعی است. انگار نمي خواهد دلخوشي بيهوده به مخاطب بدهد. مي خواهد تاكيد كند مشكلات اجتماعي به اين سادگي ها قابل حل نيست. البته من شخصا به اين وجه آثار او نقد دارم. فيلمسازاني مانند «كن لوچ» و «دني بويل» هم درام هاي اجتماعي تلخ ساخته اند. ولي لزوما مخاطب را تلخ كام از سينما بيرون نمي فرستند. البته فرهادي از آن دست فيلمسازاني هم نيست كه نگاهش براي حل مشكلات وطن به بيگانه باشد و تغير و تحول را از بيرون طلب كند. اتفاقا نگاه او به شدت «ملي» است. بيماري هايي نظير خودباختگي و مرعوب بودن در برابر بيگانگان را در آثار او نمي بينيم. در فيلم «گذشته» خانواده آشفته و پريشان و از هم پاشيده يك زن غربي را نشان مي دهد كه يك مرد ايراني به نام «احمد» حلال مشكلات و مرهم زخم هاي آن مي شود.

فرهادی کارگردانی نیست که صرفا برای جشنواره‌ها فیلم بسازد. برگ برنده او این است که فیلم هایش در جشنواره های اروپایی جایزه می گیرد ولی در اکران داخلی هم موفق است. همزمانی موفقیت در جشنواره های اروپایی با اکران داخلی را هیچ فیلمسازی قبل از او نداشته است. اين مسئله او را از بسياري فيلمسازان موسوم به «جشنواره اي» جدا مي كند. برخی فیلمسازان ایرانی متأسفانه برای به دست آوردن جوایز جشنواره ها به هر چیزی متشبّث شدند و در قمارِ عشقِ جوایز، همه چیز را باختند. برخی از آنها سال ها است که دیگر نه فیلم قابل توجهی ساخته اند و نه جایزه ای برده اند. از اینجا رانده و از آنجا مانده شدند. نه آبرویی در داخل دارند و نه اعتبار هنری در خارج. مگر جشنواره های درجه سه اسراییلی آنها را دعوت کند. اما فرهادی با جوایز فراوان «درباره الی» از خود بيخود نشد. برعكس‏، فیلمنامه اي بسيار «خودي»تر نوشت. «جدایی نادر از سیمین» را هرکس خوانده بود به او هشدار داده بود که این فیلم داستانش آنقدر محلي و بومی است که هیچ شانسی در هيچ جشنواره اي نخواهد داشت. اصلا نمی تواند با مخاطب خارجی ارتباط برقرار کند. فرهادی به این حرف ها گوش نداد و کار خود را کرد. اين همان نشان مرعوب نبودن است و خودباخته نبودن. و از قضا علی رغم همین استواری، موفقیت هاي فیلم «جدایی...» در جهان به مراتب بیشتر از «درباره الی» شد. اين كه او فیلم خودش را می سازد و به نرخ روز نان نمی خورد یک فضلیت است.

با همه اين اوصاف واقعا منطق عقلايي حملات بي امان به فرهادي در اين سالها چيست؟ اين همه هياهو براي چيست؟ منتقدانی که به دلایل «سیاسی» و «ارزشی» به فرهادی حمله می کنند را نمی فهمم. به نظرم چنين منتقداني در تشخیص دچار خطا هستند و از نظر استراتژیک هم جهت توپخانه شان را اشتباه ميزان كرده اند. كل داستان به نظرم سوءتفاهمي ناشي از شرايط اجتماعي و سياسي سال ٨٨ است. اما عجيب كه امروز عده اي «کاتولیک تر از پاپ» شده اند و برای امت حزب الله نقش «آتش بیار معرکه» را ایفا می کنند. اين كه چه اهدافي و مقاصدي دارند خدا مي داند. ولي يك انقلابي هوشمند نبايد گول این نمايش ها و بازی ها را بخورد. از این رفتارها و گفتارهای سینوسی زیاد دیده ایم. بدترین چیز برای یک جوان انقلابي ندیدن عمق میدان و ذوق زدگی از تیترهای هیجانی و جنجالی است. و شگفت كه رهبر فرهيخته انقلاب ديروز دقيقا به همين نكته اشاره كرده و فرمودند: «بنده می‌بینم گاهی افرادی، جوانهای احتمالاً صالح و مؤمنی، با یک کسی یا جلسه‌ای مخالفند؛ بنا می‌کنند هیاهو کردن، جنجال کردن و شعار دادن؛ من با این کارها موافق نیستم؛ هیچ فایده‌ای ندارد؛ فایده در تبیین و کار درست و هوشمندانه است. گاهی برخی از روی اغراض این کارها را می‌کنند، به پای بچه‌های مؤمن و حزب‌اللهی می‌اندازند. حواستان به این باشد. (٣ /٣ / ٩٥) »

به نظرم از هر فیلمسازی باید انتظاری متناسب با خودش و جایگاه او داشته باشیم. گرايش هاي فرهنگي و سياسي فرهادي بر ما پوشيده نيست، ولي طبعا انتظاری که از فرج الله سلحشور داریم را از اصغر فرهادی نبايد داشته باشیم. اين سخن بدان معني نيست كه با فرهادي نبايد وارد گفتگوي انتقادي شويم. ولي به این فکر کنیم که اصغر فرهادی با این اعتبار و شهرت بین المللی چه کارهایی می توانست بکند؟ با فرصت فیلمسازی در خارج و سرمایه گذار خارجی چه فیلم هایی می توانست بسازد؟ اصلا نفس این که او در خارج از کشور و با سرمایه خارجی فیلمی ساخته که در داخل ایران «قابل اکران» است خودش مهم است. او نه تنها به مخاطب و بیننده ایرانی بلکه به قوانین و شرایط اکران در ایران هم عملا احترام گذاشته است. حتی در اختتامیه کن و اسکار او و گروهش در مجموع رعایت بسیاری مسائل را کردند. انگار به مترجم فرانسوي اش هم يك چيزي داده بودند خودش را بپوشاند! او هم می توانست یک مخملباف باشد. می توانست «فریاد مورچگان» بسازد. می توانست کاسه گدایی به دست بگیرد و در پارلمان های اروپا راه بیفتند رأی علیه جمهوری اسلامی جمع کند. دور از عقلانیت و انصاف است که همه را با یک چوب برانیم.

رهبر انقلاب چند روز قبل اشاره اي هم به نيروها «تند و آتشين» اول انقلاب كردند كه به دليل «سطحي» بودن بعدا ١٨٠ درجه تغيير جهت دادند. متاسفانه برخی هنوز به سبک و سیاق دهه شصت چشم خود را بسته و رگبار قلم و کلام را گرفته اند به اين و آن و همینطور بی هدف در فضای سینمای ایران شلیک می کنند. آدم یاد آن زمانی می افتند که مخملباف به خاطر حسادت از موفقيت «اجاره نشین ها» می خواست به خود نارنجک ببندد و به سراغ مهرجویی برود. دوره این شیوه های تروریستی دیگر گذشته است. ما امروزه حتی در صنایع نظامی آنقدر پیشرفت کرده ایم که موشک های با برد چند هزار کیلومتر می سازیم که با ضریب خطای چند متر به هدف اصلی می خورد. زشت است که در عالم فرهنگ و هنر اینقدر مستأصل باشیم که مثل القاعده بمب گذاری کور انجام بدهیم.

شهاب اسفندیاری – روزنامه صبح نو

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
١
اصغر فرهادی نمونه غلو شده تلخ سازی هنر است..از هر خطا و اشتباه ادمها فیلم میسازه..(جدایی نادر از سیمین که فضای تلخ ازدواج و طلاق ایرانی ها را نمایش داد،موقعیت های ناگزیر پرستاری از والدین که فضای بدی از وابستگی را به ذهن مخاطب القا میکرد و الان هم فروشنده با ظاهر بیمارگونه ترحم انگیز بازیگرها)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٢
یعنی میخوام بگم فرهادی یکی از خرشانس ترین هاست..موندم به جی این غصه نامه ها اسکار دادن! یعنی صاحب نظران اسکار تازگی ها غصه پسند شدن..یکی اومده تلخی ها را به قوی ترین حالت ممکن که دور از واقعیت ننیست اما نهایت انصاف هم نیست سرهم کرده جایزه هم میگیره!وا اصفا
s.alifarrokh
s.alifarrokh
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
تقریبا میشه گفت خوشی اصلا در یاد ادم نمیمونه اما پایان تلخ تا همیشه به یاد ادم میمونه.همین مسلئس که باعث شده خیلی از فیلم سازان هالیوودی هم از این روش برای پایان به فیلم هاشون استفاده کنند.کافیه یه نگاهی به فیلم های برتر imdb بندازین ، درصد نسبتا بالایی دارای پایان غمگین و یا حداقل مسئله ای بر خلاف میل بیننده هستند که جدا از اینکه روی اعصاب راه میره واقعا هم فیلم رو بنظرم موندگار میکنه در ذهن!
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
١
پایان تلخ با سیاه نمایی فرق داره..اکثر فیلمهای محبوب دنیا که بالاترین جایگاه را در نظر سنجی ها دارند به غم خوشی ختم میشون یعنی کارکتر اصلی فیلم با شرایط سخت غم الود بزرگ میشود تلاش میکنه و موفق میشه یا اگه شکست خورد به تلاش مهمی که داشته پی میبره...ولی فیلمهای فرهادی اشتباه دو نفر در زندگی را نشان میده که جطور یه مرد و زن از سر بی حوصلگی و اجبار تن به وصلت و طلاق میدهن! و گریه و دعوا و جرو بحث هایی که فقط مختص خانواده های ایرانی نیست خیلی از مردم ملت ها ارتباط نادرستی با خانواده خود دارن..ولی با نمایش این رفتارهای هنجار شکن بدون هیچ راه حلی در فیلم ان را امری عادی یا جذاب تلقی نمیکنن
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
اعتراف می کنم خیلی زیاده :|
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
من واقعن حوصلم نکشید مطلب رو بخونم ولی خب یکی فیلمشو میسازه جایزشو میگیره یکی فیلمشو میسازه با بلیط نیم بها و فلان مردمو میکشن سینما! همین کافیه اگر اهل تعقل باشید :))))
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
کاملا با مطلبدون موافق مخصوصا اون قسمتیش که در مورد موندن آقای فرهادی در ایران بود باید اینا قبول کنیم که امکاناتی که در ایران به یک کارگردان داده میشه بسیار کمتر از کارگردانان خارجی وهمین طور محدودیت هاش
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
خسته نباشید خیلی مطلب خوبی بود خوشم اومد ازش :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨