شیر توو شیر!
ماجرای عجیب زندگی من

شیر توو شیر!

نویسنده : zahra_rezaee

تصادف؛ اگر دقت کرده باشید تصادف رو به برخورد دو جسم یا دوشخص یا دوحادثه با هم میگن که ممکنه خوشایند باشه یا نباشه.

مثل تصادف دو ماشین که ناخوشاینده یا دیده شدن دختر خانم با دوست پسرش که از بد روزگار برادرش تصادفا از اون خیابون رد میشده. یا شایدم تصادف عاشقانه یه دختر خانم با یه آقا پسر جنتلمن در دانشگاه که منجر به یک ازدواج رومانتیک میشه.

کلا این دنیا تمامش یک سری تصادفات برنامه‌ریزی شده است که فقط خودش (معبود) می‌دونه چطوری اینا رو کناره هم بچینه. 

فردا پنجم خرداد سالگرد فوت مادرم هست و از بد روزگار یا شانس، این سالگرد بدترین سالگرد نسبت به سالگردهای پیشه... چون تصادفا فقط تصادفا(!) قراره پدرم همون روز با 80 سال سن دوباره ازدواج کنه.

نمیدونم لباس سیاهمو آماده کنم یا لباس مجلسیامو...تمام.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
zakhar
zakhar
٩٥/٠٣/٠٤
٠
٠
نمیدونم چی بگم! امیدوارم هممون عاقبت بخیر بشیم!
zahra_rezaee
zahra_rezaee
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنون .امیدوارم هیچکسی جای من قرار نگیره
سخی
سخی
٩٥/٠٣/٠٤
٠
٠
ای بابا! به قول برادر زاخار ایشالا که هممون عاقبت به خیر بشیم. براتون آرزوی موفقیت میکنم. وردوتون به جیم رو هم تبریک میگم.
zahra_rezaee
zahra_rezaee
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
تشکر اقای سخی .واقعا ای بابااااااا از این زندگی
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٥/٠٣/٠٤
٠
٠
اولا خوشحالم که یه نفر دیگه هم پیدا شد که مثل من به جای «تو » می نویسه «توو» .حالا نمی دونم تصادفا اینجوری شده یا دیده بودید. دوم اینکه سالگرد فوت مادرتون رو بهتون تسلیت میگم... و سوم ورودتون رو به جیم تبریک:)
zahra_rezaee
zahra_rezaee
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
مگه بقیه به جای توو چی مینویسن!!توو رو فقط میشه توو نوشت.جایی ندیدم به نظرم این درست بود نوشتم.متشکرم خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
من ارجاعتون میدم به جمله ی خودتون: «کلا این دنیا تمامش یک سری تصادفات برنامه‌ریزی شده است که فقط خودش (معبود) می‌دونه چطوری اینا رو کناره هم بچینه.» ازونجا که معبود خودش میدونه چی رو کجا بذاره و از همه چی ما هم خبر داره پس برامون بد نمیخواد قطعا..ان شاالله هممون عاقبت به خیر بشیم:)..سالگرد فوت مادرتون هم تسلیت..
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
منم دوباره اینجا تبریک میگم ورودتون رو به جیم.ان شاالله لحظات خوبی داشته باشین اینجا:)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
ورودتون به جیم مبارک باشه..امیدوارم لحظات خوبی را در سایت سپری کنید.
zahra_rezaee
zahra_rezaee
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
ممنونم لیلی جان.سپاس
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
سلام، ان شاءالله همیشه کم بنویسید، همیشه بنویسید. بقیه یاد بگیرن خخخ
zahra_rezaee
zahra_rezaee
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
سلام.منظورتون از کم بنویسید یعنی کوتاه بنویسم یا کلا کمترمطلب بنویسم؟
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
یه مثلی داریم که میگه «کم بخور، همیشه بخور» ، به نظر منم باید آدم کوتاه بنویسه ولی همیشه بنویسه. :-)
h_jeem
h_jeem
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
داريم ياد مى گيريم برادر:)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
واقعی ِ ؟ به هر حال تصادفات عجیب و غریب زیادی اتفاق میفته تو این دنیا ، خوشبین باش دوست عزیز:)
zahra_rezaee
zahra_rezaee
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
اره واقعا.من خوشبینم یعنی سعی میکنم باشم وبه قول اقای سخی گردن کسی نندازم .کلا زندگیه مجردی خیلی فااانی داشتم
z_amini
z_amini
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
:( حرفی ندارم
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
ان شالله خدا مصلحت خیر قرار بده ...
h_jeem
h_jeem
٩٥/٠٣/١٣
٠
٠
سلام ورودتون رو تبريك مى گم ، نگفتيد سالگرد چندم مادرتونه ؟ اگر زياد گذشته ،عيبى نداره ، شما گفتيد دوران مجردى فانى داشتيد بگذاريد پدرتون هم در سن ٨٠ سالگى دوران فانى داشته باشند ! شايد روح مادرتون از اين اتفاق ، فان يا همون شاد بشه! يك فاتحه براى مادر و يك تبريك جانانه به پدر حالتون رو خوب مى كنه!!!!
zahra_rezaee
zahra_rezaee
٩٥/٠٣/١٤
٠
٠
سلام.ششمین سالگرد فوت مادرم بود.اونجا که گفتم مجردیه فانی داشتم به صورت کنایه به زندگی خودم بود.در اصل منظورم این بود که بدترین دوران در زندگیم دوران محردیم بود کاش میتونستم چندموردش رو بگم.تیتر انجمن با عنوان فراموشی رو بخونید یک نمونه شو اونجا گفتم.یکی از دلایلی که اومدم توی سایت اونهم به صورت ناشناس اینه که بتونم حرفهای دلم و رازهای زندگیم رو به دیگران بگم چون خیلی از حرفهامو نمیتونم به همسرم بگم چون ابرو پدرم میره.اومدم تا ماجرای تلخ زندگیمو با طنز براتون تعریف کنم.کاش میشد بگم که ....
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠