خون تو پاشیده به شهر*

خون تو پاشیده به شهر*

نویسنده : E_Tavana

دختر جوانی با با خوردن قرص خودکشی کرد / دختر جوانی، در ایستگاه مترو خودکشی کرد.

تفاوت این دو گزاره چیست؟ شما می‌توانید، صفحه حوادث روزنامه را نخوانید. اخبار گوش نکنید. در مهمانی‌ها، به محض شنیدن ماجرایی ناگوار، جمع را ترک کنید. اما نمی‌توانید، توی شهر و مدرسه و دانشگاه، چشم‌های‌تان را ببندید. خودکشی شناسان معاصر، معتقد به وجود ساختمان شخصیتی یا روان پویایی خاصی که با خودکشی ارتباط داشته باشد، نیستند. به نظر آن‌ها از تخیلات بیماران انتحاری، که اگر خودکشی می‌کردند چه اتفاقی روی می‌داد یا پیامدهای آن چگونه می‌بود، می‌توان درباره روان پویایی خودکشی اطلاعات فراوانی به دست آورد. چنین تخیلاتی معمولا مشتمل است بر آرزوی انتقام، قدرت، کنترل، تنبیه، جبران، فداکاری، نجات یافتن، تولد دوباره و ... .

خودکشی، به خودی خود صرف نظر از نوع و نحوه آن، فوریت درجه اول برای متخصصین بهداشت روانی است. خودکشی موفق یک فرد (به زعم نگارنده اصطلاح خودکشی موفق، به دلیل بار مثبت واژه «موفق»، نیاز به بازنگری دارد) در درجه اول، پیامی حاکی از عدم سلامت یک خانواده دارد. و از آن‌جایی که از دست دادن یک عزیز، به دلیل خودکشی دردناک‌تر از مرگ‌های دیگر است، هشداری است نیز مبنی بر وخیم‌تر شدن اوضاع روانی خانواده. تأثیر شرایط اقتصادی، بهداشتی و آموزشی یک جامعه نیز، در سطحی کلان‌تر غیرقابل چشم پوشی است. فراوانی «خودکشی‌های شهری»، این روزها نقش و تأثیر جامعه را پررنگ‌تر جلوه می‌دهد. ساده لوحانه است اگر فکر کنیم، جوانی خودکشی از پل عابر پیاده و حضور ناظران خیابانی را، به صورت تصادفی انتخاب کرده است. حال این‌که به مدد اینترنت راه‌های ساده‌تر و بی‌دردتری نیز یافت می‌شود. ساده لوحانه‌تر، واکنش برخی مسئولین است؛ مبنی بر پیشنهاد ایمن سازی پل‌ها و ایستگاه مترو و غیره و هم چنین نادیده گرفتن این پدیده ترسناکِ در حال شیوع. معمولا در این نوع خودکشی، برخلاف سایر انواع که فرد دلیل خودکشی خود را به نحوی مثلا به صورت یادداشت به دیگران اعلام می‌کند، فرد هدف و پیام خود را مشخص نمی‌کند. شاید هم دلیل کارش آن‌قدر واضح و روشن است که نیازی به توضیح ندیده است. شاید اگر در موارد اقدام به خودکشی، به غیر از حضور نیروی انتظامی و آتش نشانی، اهمیت حضور مددکاران اجتماعی و روان شناسان نیز درک شود، علاوه بر نجات یک فرد، بتوان از وقوع موارد مشابه، از طریق شنیدن دغدغه‌ها و مشکلات فرد که احتمالا دغدغه‌های هم نسلانش است؛ از طریق شناسایی خانواده او و کمک به آن‌ها؛ از طریق مشاوره به فرد برای ادامه‌ی زندگی سالم، جلوگیری کرد.

شاید اگر جامعه‌ای، وظیفه‌اش را به درستی انجام بدهد؛ به اشتغال، ازدواج، آموزش، تفریح و بهداشت‌روان به قدر کفایت اهمیت بدهد؛ حرف‌های مخالف و صداهای معترض را بشنود، اصلا کسی صدایش را روی پل بالا نبرد.

* بخشی از شعر کاظم بهمنی

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/١٤
٠
٠
باشد ..که کسی صدایش را روی پل بالا نبرد .... چند روز پیش اتفاقی توی مسیری پیرمردی دیدم که موتورش بنزین تموم کرده بود ..نگه داشتم ..با یه نگاه ساده یه بطری خالی پیدا کرد ..گفت کار خدا رو ببین باید تا من بنزین تموم میکنم تو برسی و این بطری همین نزدیک باشه ..خدایا شکرت ..در حال بنزین کشیدن میگفت ..من که همش سر نماز میگم خدایا بس ئه اگه زندگی همین ئه بس ئه ..... بعضیها در طول شبانه روز بارها با کلماتشون خودکشی میکنن ....
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
منظور کامنت را نفهمیدم..سحر خانم میشه بیای توضیح بدی
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٣/١٤
٠
٠
:)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/١٥
٠
٠
*خون تو پاشیده به شهر*واقعا همینطوره..وقتی یه نفر خودکشی میکنه شاید خودش را از غم دنیا که سیری ناپذیره خلاص کنه..ولی ارث هنگفتی از اسان شدن مصیبت را به جا میگذاره
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/١٦
٠
٠
وقت تون بخیر ...منظور من توی کامنت م این که خودکشی فقط عملی نیست ..خیلی ادم ها بارها و بارها ارزوی مردن میکنن و این خودش نوعی خودکشی ..همون پیرمردی که من گفتم ..شغل ش جمع اوری ضایعات بود ..با اون سن ..توی اون گرما ..برا تامین مخارج زندگی ...اون اعتقاداتش اجازه نمیده و الا از کجا معلومه برا خلاص شدن خودکشی نکنه و همین ارزوی مرگ کردن خودش نوعی خودکشی ئه ...عدم رغبت به ادامه ی بازی مگر غیر از افت بازی نتیجه ای هم داره ؟ میبخشید خانوم لیلی من محمد م ..
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/١٧
٠
٠
مرسی از توضیحات
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات