این گریه‌ها باشه برای بعد...

این گریه‌ها باشه برای بعد...

نویسنده : وبگردی

آن روزها، کامرانیه در قلب من بود. می‌درخشید! هر جای تهران که بودم، پا در هر خیابان و محله‌ای که می‌گذاشتم، فکرم در کامرانیه قدم می‌زد! همان جایش که یک کلینیک درمان حیوانات بود. همان جایش، همان خانه، آن خانه روبروی کلینیک.

کامرانیه یک روز بعد از ظهر وارد زندگیم شد، وقتی که من با سرعت، در میان انبوهی از آدم‌های بی‌پول و پولدار در زیر زمین، به سمت ِ شرق می‌رفتم. تا جایی که می‌توانستم به سمت شرق می‌رفتم و کامرانیه تا جایی که می‌توانست به سمت من می‌آمد!

و حالا هر بار که گوشه‌ی لبم را گاز می‌گیرم و ابروهایم در هم می‌رود، کامرانیه هم از من دورتر می‌شود. دارد یک سال می‌شود اما انگار سال‌هاست که با من فاصله دارد این محله، این محله که تو هر روز در آن می‌خندی، می‌خوابی و بیدار می‌شوی، حرف می‌زنی و اشک می‌ریزی.

==========

منبع:

http://retrato.blogfa.com/post/299

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
خیلی زیبا بود ....حس رفتن و در عین حال امدن م مقصد رو قشنگ القاء کردید
پربازدیدتریـــن ها
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
قرارمان فردا شب...

پشت سکوت تب دار ماه

٩٦/٠٣/٠٦
استاد بافندگی زندگی!

دختر کنار دستی من

٩٦/٠٣/٠٤
برای شاد بودن، منتظر هیچ مردی نباش

نامه ای به دخترم

٩٦/٠٣/٠٤
شعری سروده خودم

عاصی شده ام

٩٦/٠٣/٠٣
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

بانوی پهلوی

٩٦/٠٣/٠٦
نوشته های خود خود من

به اسم صادق هدایت!

٩٦/٠٣/٠٦
بی هیچ تفسیری

رمضان یعنی رمضان!

٩٦/٠٣/٠٦
رسالت انسان

پرندگی

٩٦/٠٣/٠٤
آن ها سالم اند یا ما؟

خودمان باشیم

٩٦/٠٣/٠٧
شعری سروده خودم

مایه ننگ بشر خواهیم شد

٩٦/٠٣/٠٧
دنبال تو می گردم

امیدوارترین عاشق این حوالی

٩٦/٠٣/٠٤
درس هایی از یک فیلم!

دیو و دلبر

٩٦/٠٣/٠٨
باران در ظهر آفتابی

بمان کنارم

٩٦/٠٣/٠٣
زندگی به جای شخصیت های کودکی

چقدر خوب که من خودم هستم

٩٦/٠٣/٠٧
تبلیغات
تبلیغات