چرا قیمه‌ها رو میریزی تو ماستا؟
ماجرای محسن و شهاب

چرا قیمه‌ها رو میریزی تو ماستا؟

نویسنده : حسین_اصغری

(شهاب و محسن بر سر سفره شام)

شهاب: چرا قیمه‌ها رو میریزی تو ماستا؟

محسن: چی؟

شهاب: چرا قیمه‌ها رو میریزی تو ماستا؟

محسن: ها؟

شهاب: چرا قیمه‌ها رو میریزی تو ماستا؟ حواست کجاست؟

محسن: ها؟

شهاب: هیچی... بیخیال... نه تو یه چیزیت شده... از پریروز که رفتم کن کلا یه جوری شدی. صداتم توی تلفن حس غم داشت. راستشو بگو چیزی شده؟

محسن: از گروه نامزادای ریاست جمهوری لفت دادم.

(شهاب جا میخورد و ناگهان قیمه‌هایش را میریزد توی ماستا)

شهاب: ولی ما با هم قرار مدارایی گذاشته بودیم. به همین زودی یادت رفت؟ مگه قرار نشده بود که من برات کلیپای تبلیغاتی بسازم و واست تبلیغ کنم... اصلا هیچ میدونی با همین نخل طلا چقدر می‌تونستیم رای جمع کنیم...

محسن: پاشو از خونه من برو بیرون... همتون سر و ته یه کرباسین. من از همون اول به تو و کارات شک کرده بودم. آخه کدوم آدم عاقلی بعد از دو هفته زرتی میره خالکوبی می‌کنه روی دستاش «رضایی، محبوب قلب‌ها؟!»

(رضایی در حالی که دمپایی به دست دارد؛ دور سفره شام به دنبال شهاب می‌دود)

رضایی: وایستا ببینم پدر سوخته کجا در میری؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_fanaei
m_fanaei
٩٥/٠٣/٠٩
٣
٠
من که درک نمی کنم صلا نوشتتون رو!!! این چه شوخی بی مزه ایه؟! واقعا خیلی عجیب بود از جیم توقع نداشتم!!
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
مگه چی گفتن!؟چرا قاطی کردی قیمه ها رو میریزی تو ماستا:-):-):-)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
فکر کنم ازطرفدارهای محسن بودی ..اصن انتظار نداشتی قیمه ها رو بریزه تو ماستا:-)
m_fanaei
m_fanaei
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
نخیر طرفدار شهاب ام، این طنز چه نکته جالبی داشت؟! بی احترامی به دیگران بود فقط
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/١٠
١
٠
طنز بود دیگه..هدف بالاتر از طنز هم داریم مگه!؟اینجا تو جیم:-)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
خیلی خوب نوشتی اصغری خان..طنز جالب و با مسمایی بود
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
عکس هم مثل همیشه عالی فقط یه حسی به من میگه اون بطری دلستر خالیه.
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
طفلک شهاب حسینی و محسن رضایی که این قدر ابزار طنز ملت شدن :)شهاب حسینی اگه می تونست با فیلم جدایی نادر از سیمین این قدر ازش استیکر درمیاد قیمه رو می ریخت تو ماستا :)
z_amini
z_amini
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
آقا این عکسی که انتخاب شده... روی برنجش یه عالمه ته دیگ سیب زمینیه...چژوری دلشون میاد با احساسات آدم بازی کنن؟
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٥/٠٣/١١
٠
٠
الان ابنا واقعیت داره؟خالکوبی و این حرفا؟من چرا از دنیا بی خبرم؟این ایده ی قیمه توو ماستا چیه دیگه؟اصن اینجا کجاست؟!! :|
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٥/٠٣/١١
١
٠
آقا منم مي دونم قضيه قيمه رو بريز تو ماستا مربوط به كيه؟ ولي نمي دونم قضيش چي بوده؟ اگه ميشه يه توضيحي لطف كنيد:)
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
این آخرین یادداشت زندگیم است

ذوب شدگی

٩٥/١٢/٢٥
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
تو رفتی

کاش می شد...

٩٥/١٢/٢٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
مرا تا خورشید بالا ببر

احساس ترس می کنم

٩٥/١٢/٢٨
امان از حافظه های جانبی

حافظه مرا چه شده است؟

٩٥/١٢/٢٨
گمان کردم تویی

خیال

٩٥/١٢/٢٥
حواسمان باشد ظرف هایمان را چطور پر می کنیم

ظرف سال 96

٩٥/١٢/٢٩
تبلیغات
تبلیغات