ای مرگ برایم دعا کن!

ای مرگ برایم دعا کن!

نویسنده : sam.ariyaee

مرگ جان کمی آهسته‌تر قدم بردار

قدم که بر می‌داری سلول به سلول بدنم می‌لرزد

یک لحظه بایست، به حرف‌هایم گوش کن، کمی اندکی...

سلام مرگ! خوبی؟ حال و روز ما اصلا خوب نیست، به سمت کی قدم بر می‌داری امشب؟ نفس کی را می‌گیری؟ من، تو، او ... یا شاید یک روز به همه استراحت می‌دهی؟ سلام مرگ حرف دارم با تو، با تو که شاید دیر و زود در خانه من را هم بزنی. قبل این‌که بیایی بشینی کنارم و بگویی جانت را بده، یا این‌که به زور از توی حلقومم بکشی بیرون، آن نازنین جان که خدا بر من دمیده است را. آخر می‌دانم این بسته به زندگی کردنم دارد که بهترین دیدار مرگ باشی و بیایی با اجازه از این انسان  ( مثل پیامبر بزرگوار) جانش را بگیری که این جان گرفتن کجا و جان گرفتن ما کجا ....

 

امشب، می‌خواهم برایم دعا کنی مرگ ای مرگ.

برایم دعا کن که لحظه‌ای که به دیدارم می‌آیی، مرگ

به جای بحث کردن و گفتن که چه وقت آمدن بود، حالا برو زمان دیگر بیا!

 وقتی آمدی یک دو بیتی برایت بخوانم و بگویم خیلی سال است منتظرت بودم .

تا آن روز...حالا برو ای مرگ، برادر، ای بیم ساده آشنایی

تا تو دوباره باز آیی 

من هم دوباره عاشق‌تر خواهم شد! 

======================

پ.ن: دوستان و خوانندگان عزیز کمی تخیلات ذهنی من با مطلب دینی آمیخته شده بود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/١٠
٠
٠
جالب بود.ممنونم دوستم
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/١٠
٠
٠
بی زحمت ادرس من رو هم بهش بده...
l3igl3oy
l3igl3oy
٩١/١٢/١٠
١
٠
سلام/خیلی زیبا بود ممنون
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/١٠
١
٠
مثل همیشه لذت بردم دوست خوبم.ممنون
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٢/١٠
٠
٠
مرگ ترس نداره سام جان.خودت ک در جریان اموراتم هسی
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٢/١٠
٠
٠
خیلی زیبا ... مرگ کی به سمت من قدم برمیداری؟ ... مرگ بیا که منتظرتم همیشه بهت فکر میکنم مرگ زودتر بیا ...
D_masoud74
D_masoud74
٩١/١٢/١٠
٠
٠
با اینکه خیلی سنگین بود ولی بازم گرفتم
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/١٠
١
٠
خیلی قشنگ نوشتین..... موفق باشین......
sahar
sahar
٩١/١٢/١٠
٠
٠
قلم زیبایی دارید...خیلی لذت بردم...ممنون
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٢/١٠
٠
٠
فوق العاده بود...ممنون بابت مطلب خوبتون
mahshid
mahshid
٩١/١٢/١٠
٠
٠
عالی بود
پربازدیدتریـــن ها
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
حال عجیبی داشتم

اولین قرار عاشقی

٩٦/٠٥/٣١
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
صدای نفس هایمان را می شنیدیم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت دوم

٩٦/٠٥/٣١
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
چند خطی برای خاتونم...

تفاوت شخصيت

٩٦/٠٥/٣٠
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
شعری سروده خودم

غیرت

٩٦/٠٥/٢٩
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
همین امروز دست بکار شو

فردا تا ابد دیر است

٩٦/٠٥/٢٩
نمی‌دانم مرا چه شده است؟

آگه بخوان...

٩٦/٠٥/٢٥
در پی خودکشی خواننده راک

رستگاری چستر

٩٦/٠٥/٣٠
تبلیغات