اینجا برای من حکم زندان است. زندان سکوت عکس‌های مرده و تلخندهای بی‌مورد! زندان حرف‌های عذاب‌آور و لایک‌های بی‌جان . این‌جا یعنی من حقیقی در بند یک عکسی که هیچ وقت آن گوشه سمت چپش کنار آن فلش برگردان پاد ساعت گردش قرمز نمی‌شود . و سوال‌های چرندی که بهانه‌ای بود برای چند دقیقه حرف زدن. و حالا روزه سکوت گرفته‌ام .

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٣/٠٢
٠
٠
گجا واستون اینطوریه؟ جیم که اینطوری نیست
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٣/٠٢
٠
٠
من یه مدتی نتونستم بیام چقدر نوشته های بچه ها فرق کرده. شما هم غمگین نویس شدید........ قبلنا داستان عاشقانه می نوشتید.....
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٠٣
٠
٠
:) سلام رفیق خخخ همه چی می نویسیم
Far!de
Far!de
٩٥/٠٣/٠٢
٠
٠
:( چقد واقعیت داش :(
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٠٣
٠
٠
:) ممنونم
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٣/٠٢
٠
٠
اینکه مخاطب امروز رو شناختی خیلی خوبه بهمن. که کم میگی و عشق و عاشقی!
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٠٣
٠
٠
:) آره دیگه باید یه طوری بنویسی که خونده بشه مرسی رفیق
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٣/٠٢
٠
٠
آفریـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن کلا همش درست بود :) فقط یه سوال شما همون آقای مهندس بهمنی هستید ؟؟ یا شایدم یه آقای بهمنی دیگه اومده جیم ؟ برم تفکر کنم
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٠٣
٠
٠
:) بهمن بهمنی هستم
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٣/٠٣
٠
٠
تقریباً تصویر سازی اینستاگرام بود رفقا البته اون ورژن های قدیمیش :)
z_amini
z_amini
٩٥/٠٣/٠٣
٠
٠
این زندگی کلا زندان منە :( جایی کە حرفاتو نمیتونی بزنی :( جایی کە میخوای نمیتونی بری :(
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/٠٤
١
٠
کوتاهه ! کوتاه !
Shaparak_n
Shaparak_n
٩٦/٠١/٢١
٠
٠
نمیشه ننوشت... نمیشه هم نوشت...یه حس خفنیه... یه طوریه... به نگارش نمیاد...اصن ولش کنید....چه روان و صادقانه و صمیمی بود... قلمتون پاینده.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
چند کلمه با جیمی‌ها

روزگار ما و جیم

٩٧/٠٦/٢٥
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١