ساده‌ی ساده‌ی ساده

ساده‌ی ساده‌ی ساده

نویسنده : i_banu69

برگشته‌ام به روزهایی که گوشی‌های دکمه‌ای ساده را تک و توک می‌شد توی دست دختر دبیرستانی‌ها دید. سیمکارت‌های تازه از راه رسیده نارنجی و پیامک‌های اپراتور دوم که سه روز طول می‌کشید به مشترک مورد نظرت برسد. روزهایی که دنیای مجازی خلاصه می‌شد به وبلاگ و ایمیل آن هم با سرعت زغالی. گوش کردن موزیک با کیفیت توی ماشین و با هندزفری فقط باmp3  ممکن بود که آن هم در حد آرزو و گرفتن معدل 20 بود.

برگشته‌ام به روزهایی که من و بدبختی‌هایم خیلی ساده با هم زندگی می‌کردیم.کسی را دوست نداشتم و کسی توی ذهنم نبود. برگشته‌ام به همان روزها به گوشی1100 به ارتباط ایمیلی و وبلاگی، به موسیقی گوش کردن با کامپیوتر. به دیکشنری 2000 صفحه‌ای. به قرآن و نهج البلاغه و مفاتیح کاغذی. به کتاب‌های کتاب خانه و فیلم دیدن توی دستگاه پخش خانگی.

اما هر کاری می‌کنم نمی‌توانم ذهنم را ببرم به روزهایی که هیچ دغدغه‌ای و درد دوست داشتنی تویش نبود. این ساده شدن، این طبیعی شدن و این عادی شدن خوب است و خیلی کیف می‌دهد ای کاش ذهن و قلبم هم به همان روزهای بی عشقی برگردد.

پ.ن: دختر مجرد تحصیل کرده بیکار در خانه 25ساله به بالا، در حکم پسر 15 ساله معلول ذهنی و جسمی شدید است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٣/٠٣
١
٠
یک سینه حرف هست ولی نقطه چین بس است ...
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/٠٣
٠
١
اتفاقا دیروز داشتم به همین ساده بودن فکر می کردم خخخ
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٤
٠
٠
آخ و امان از پی نوشت !
h_jeem
h_jeem
٩٥/٠٣/٠٤
٠
٠
الان هم میشه ساده بود ، ساده ی ساده
zahra_rezaee
zahra_rezaee
٩٥/٠٣/٠٤
٠
٠
آخ گفتی فاطمه جان! یک سینه حرف هست ولی..........
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
عشق بده بانو؟
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
مطلب ت خوب داشت پیش میرفت اما مثه ادمی که داره خوب بودن ش رو نقش بازی میکنه یهو بغض امون نداد ... دیگه واضحه هیچ چیز غیر ممکن نیست ..همه چیز رو میشه عوض کرد ..حتی عشق رو ... دنیا مثه بازی های سخت ئه که فقط وقت بردن حس خوب به ادم دست میده ..که فقط تماشاچی از این سختیا لذت میبره ... + بزرگترین دشمن ناامیدی ....ان شالله که بزودی دیدگاه تون به پی نوشت تغییر کنه
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات