گره کور ظهور تو منم میدانم
روزها را می شمارم، یک قرار دیگر باقیست....

گره کور ظهور تو منم میدانم

نویسنده : حضرت باران

آقای من روزی که مردم زمین انقدر بد شدند که لیاقت دیدن و لمس کردن حضورت را از دست دادند غربت معنا گرفت و کار مادرت شد انتظار وانتظار وانتظار... آنقدر دور شدیم تا دیگر فراموش کردیم اشکهای عمه‌ات زینب را، فراموش کردیم دیدگان منتظر مادرت را. آنقدر غرق شدیم در گرفتاری‌های زمینی تا پرواز را فراموش کردیم تا آزادبودن را از یادمان بردند.

آقای من اینجا چشم ها عادت کرده‌اند به دیدن سیاهی‌ها به دیدن گناه ها و فراموش کردند چهره‌ی دلربای یوسف زهرا را. خدا تنها تو را به یک بهانه آفرید...که منتقم خون پدرت باشی که شیعه دیگر مظلوم و تنها نباشد. گفتم شیعه...

میدانم که این روزها چشمان شما از دست شیعیان بیشتر گریان است. میدانم که نمی آیی تا شیعه بعد از هزارسال بفهمد که لاف منتظر بودن میزند، که اگر شیعه، شیعه بود زمین برای ظهورت تنگ نمی شد. میدانم آقای من که نمی‌آیی تا جوان شیعه قاسم شدن را، اکبر شدن در راهت را بیاموزد.

آقای من... گره کور ظهور تو منم میدانم.

اما تو را قسم می‌دهم به عمه‌ات زینب که در این دنیایی زنگار گرفته، در دنیایی که شیعه فقط نام شیعه را یدک میکشد مرا به حال خودم رها نکنی.

فردا نیمه شعبان است می شود آنقدر نزدیک شویم که اماممان انتخابمان کند؟!

***

قرار عاشقانه: بیاید برای شادی دل یوسف زهرا دعای عهد را زمزمه کنیم و با مولای خود عهد ببندیم که شیعه‌ی واقعی ایشان باشیم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_jeem
h_jeem
٩٥/٠٣/٠١
٠
٠
انشاالله که همینطور باشد
حضرت باران
حضرت باران
٩٥/٠٣/٠٢
١
٠
انشاءالله :)
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
داداشم دوستت دارم

صدایت را هنوز می شنوم

٩٦/١٠/٢٠
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
خدایا، می‌سپرمش دست خودت

و چه زیباست عالم دلم

٩٦/١٠/٢٠
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
حواستان باشد

آدم های آرام

٩٦/١٠/٢٨
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨