جای خالی ات در قاب ها
روزها را می شمارم، 4 قرار دیگر باقیست....

جای خالی ات در قاب ها

نویسنده : حضرت باران

 

عکس مادر جون و پدر جون، عکس مامان بابا، یک عکس دو نفره هم از من و خواهرم، یک عکس خانوادگی، یک عکس یادگاری هم از کل نوه‌های پدر جون و مادر جون، عکس فارغ التحصیلیم، عکس جشن تولدهای هر ساله‌ام؛ همه و همه را روی دیوار اتاقم زده‌ام که هر وقت نگاهشان می‌کنم یاد روزهای شیرین زندگی‌ام بیفتم، گاهی وقت‌ها خیره می‌شوم به عکس‌های دیوار اتاقم و فکرم پر می‌کشد به همان روزها همان روزها که مامان و بابا با ذوق و شوق آمدند جشن فارغ التحصیلی‌ام و با نگاهشان من را تحسین می‌کردند و...

هر کس که وارد اتاقم می‌شود نا خود آگاه چشمش اول میفتد به عکس‌های روی دیوارم و می‌رود جلوتر، نزدیک دیوار تا دقیق‌تر ببیند و بعد شروع می‌کند به سوال پرسیدن که:

- این مادر و پدر جونته چه قدر جوون بودن!

-این جشن تولد هفت سالگیته؟چه قدر ناز بودی...

و غیره...

سال‌هاست که به عکس های روی دیوار اتاقم افزوده می شود. سال‌هاست که دارم گذر زمان را می‌بینم که با چه سرعتی می‌آید و می‌رود و  هر سال بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می شودم! (شاید هم دار هر سال پیر تر میشم)!

از بین تمام قاب عکس‌هایم یک قاب عکسم را بیشتر از همه دوست دارم! قاب عکسی که بعد از انتظارهای فراوان صاحبش شدم، ولی وقتی می‌خواستم عکسی متناسب با خودش را درونش قرار بدهم، هیچ عکسی برایم آن قدر محبوب نبود که حس کنم ارزش قاب عکسم را داشته باشد.

تصمیم گرفتم بدون هیچ عکسی درست وسط دیوار اتاقم نصبش کنم! بدون هیچ عکسی!

از آن روز هفته‌ها و ماه‌ها و سال‌ها می‌گذرد ولی هنوز صاحب عکس قاب عکس را نیافتم که نیافتم... از آن روز بود که فهمیدم انتظار تو ای بهترین صاحب عکس‌های قاب‌هایمان یعنی چه؟! از همان روز که ثانیه به ثانیه منتظرت بودم که بیایی و عکست را بگذارم ای قشنگ ترین صاحب عکس دنیا...؟!

از همان روز بود که فهمیدم که قشنگ‌ترین روزهای زندگی‌ام را که  با دیدن بهترین عکس‌های زندگیم به یاد میاورده‌ام بدون تو قشنگ نبوده‌اند و بی روح بوده اند. شاید اگر تو بودی، شاید اگر عکست درست وسط قاب عکس‌های روی دیوار اتاقم بودی بهترین و قشنگ‌ترین لحظات زندگیم را با تو رقم می‌خورد. شاید اگر تو بودی هرکس وارد اتاقم می‌شد آن قدر محو عکست می‌شد که حتی عکس‌های دیگر را نمی‌دید و حتی یادش می رفت برای چه وارد اتاق شده است؟!

شاید اگر تو بودی با افسوس ساعت ها به قاب عکس خالیت نگاه نمی‌کردم و ته دلم غصه دار نمی‌شد که نکند تا آخر عمرم این قاب عکس اتاقم خالی بماند. راستی تا سال روز تولدتان تنها 4 روز مانده است ای بهترین عکس قاب عکس های دنیا...

***

قرار عاشقانه: اگر شما هم دلتان برای عکس خالی بهترین عکس دنیا تنگ شده است امروز تا آخر شب برای آمدنش با هم 313  صلوات بفرستیم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
اگر حجاب ظهورت وجود پست من است ، خدا کند که بمیرم ... چرا نمی آیی ؟
حضرت باران
حضرت باران
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
الهم عجل لولیک الفرج...
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
مولا جونم تولدت مبارک ببخشید که نشد امسالم هدیه تولدت را با نامه اعمال خالی از گناه بدم ببخشید که امسالم مثل هرسال رو سیاهم
حضرت باران
حضرت باران
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
ببخشید که هر سال قول میدهم ولی زیر قولم میزنم...
admincheh
admincheh
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
من می فرستم 313 صلوات برای حضرت باران:)
حضرت باران
حضرت باران
٩٥/٠٢/٣١
٠
٠
ممنون از شما
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
تبلیغات
تبلیغات