موزه جیزه!
یادداشتی به بهانه روز جهانی موزه و میراث فرهنگی

موزه جیزه!

نویسنده : مجید حسین زاده

امروز هم مانند خیلی از روزهای دیگر تقویم یک روز جهانی است اما چون بیش‌تر این روزهای جهانی با فرهنگ ما مشکل و گاها تضاد دارند و مردم ما هم خیلی اهل احترام و توجه به فرهنگ مرز و بوم‌شان هستند، صلاح نمی‌دانند که به این روزهای جهانی توجه کنند. البته در این بین چند روز مانند ولنتاین و ... مستثنا هستند که مردم صلاح می‌دانند و به آن‌ها بیش از حد توجه  می‌کنند که دلایل‌شان به خودشان مربوط است! از ماهیت تضاد فرهنگی این روزهای غربی که بگذریم، خدمت‌تان عارضم که امروز روز جهانی «میم.میم» یا همان موزه و میراث فرهنگی است. همیشه یک سوال بی جواب برای مسئولان مرتبط با این حوزه این بوده که چرا مردم معتقدند موزه‌ها جزام دارند و نباید به آن‌ها سر بزنند!

من به عنوان یکی از همین مردم که تا به حال کلا یکی، دو بار موزه رفته، آن هم به زور و تهدید ناظم و معلم،دلایل تحریم موزه‌ها را به مسئولان و دیگر عزیزانی که سوال بالا در ذهن‌شان نقش بسته خواهم گفت. مردم دوست دارند تا هرجایی که می‌روند از خودشان یادگاری به جا بگذارند و با این موضوع به شدت در موزه‌ها برخورد می‌شود! به طور مثال اگر به پارک می‌روند بر روی تنه درخت یادگاری می‌گذارند یا اگر به ساحل می‌روند پوست چیپس و پفک‌شان را در ساحل یادگاری می‌گذارند، اما مسئولان سخت گیر موزه اجازه نمی‌دهند که مردم یک امضا یا خط خشک و خالی روی وسایل‌شان بیندازند تا این نیازشان پاسخ داده شود.

یک دلیل دیگر این است که مسئولان خیلی سخت گیر موزه اجازه نمی‌دهند که مردم به اشیا موجود در موزه دست بزنند! ما عادت داریم که وارد هر مغازه‌ای می‌شویم از لباس فروشی گرفته تا لبنیاتی، دستی به همه اجناس بزنیم و آخرش هم بگوییم که در بازار یک دوری می‌زنیم و بعد می‌رسیم خدمت‌تان اما در موزه این نیازمان هم سرکوب شدید می‌شود.

عامل دیگری که هیچ وقت به موزه نخواهیم رفت، فضای به فکر فرو برنده آن است! بالاخره در موزه، انسان با دیدن اشیا قدیمی و شنیدن اتفاقات تاریخی توسط راهنماهای موزه مجبور می‌شود که به فکر فرو برود و موفق به کسب عبرت‌هایی از تاریخ شود و این همان چیزی است که ما اصلا حوصله‌اش را نداریم!

سکوت هم عامل دیگری است که تمایل ما به موزه رفتن را به شدت کاهش می‌دهد. اصولا ما دوست داریم هر جایی می‌رویم بلند بخندیم، خرکی عطسه کنیم و مثل آهو با ناز راه برویم که هیچ کدام از این‌ها را نمی‌توانیم در موزه انجام دهیم. خندیدن و عطسه که اعتراض دیگران را در پی دارد و با ناز راه رفتن هم احتمال تصادف با وسایل گران قیمت و قدیمی موزه را بالا می‌برد.

با توجه به دلایل ذکر شده، شما هم با ما موافقت کنید و با گفتن این عبارت «موزه جیزه» دامان خودتان را از آلوده شدن به این محیط فرهنگی پاک نگه دارید و دنبال دردسر نباشید، البته اگر دوست دارید که فرهیخته شوید، راه‌تان با ما جداست!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
به نظر من چند جا ارزش پول خرج کردن نداره یکی سینما یکیم موزه، گردش تو طبیعت رو ترجیح میدم اونم با صداهای طبیعیش
m.hosseinzadeh
m.hosseinzadeh
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
جسارتا، یک دلیل مهمش اینه که با موزه های خوب آشنا نیستید. مثلا الان می تونید 3 تا از موزه های شهرتونو نام ببرید؟
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
ما یه موزه بیشتر نداریم که اونم موزه مردم شناسیه، ولی دلیلش نا آشنا بودن با موزه ها نیست کلا از مکانهای تاریخی و آثار باستانی خوشم نمیاد
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
خیلی هم خوب خیلی هم عااالی :)
m.hosseinzadeh
m.hosseinzadeh
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
متشکرم
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
موزه مشهد خیلی باحاله مخصوصا بخش آبزیانش، البته معترفم که به زور رفتم ولی باز معترفم که دوست دارم یه بار دیگه هم برم :)
هاچ
هاچ
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
ببخشید "گاها" در خط اول واژه ی نادرستیه. :) و در مورد موزه باید بگم که فکر می کنم تعداد خاصی هستن که علاقه دارن بهش. چه کار باید کرد برای بالا بردن سطح علاقه ی ما؟
Mahdiyar_m.toosi
Mahdiyar_m.toosi
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
من یک بار با پای خودم موزه آستان قدس رفتم که الان ازش هیچ خاطره ای ندارم! کلا فکر نکنم موزه رفتن خاطره بشه! مطلبتونم خیلی خوب بود.
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
موزه دوس :)
سخی
سخی
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
سلام. مطلب خوبی نوشتید. به مطالب من هم سر بزنید!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠