غم از کنار من...
شعر

غم از کنار من...

نویسنده : s_alavi

غم از کنار من به کناری نمی‌رود

اين پا شکسته از پی کاری نمی‌رود 

شايد به مرگ ورنه شناگر به جد و جهد

از بحر بی‌کران به کناری نمی‌رود 

يک مرغ کوچ کرده نيامد به لانه باز

امسال هم اميد بهاری نمی‌رود 

بيهوده دست را چه کنم سايه بان چشم؟

در دشت سوت و کور سواری نمی‌رود 

ياران دور دست چه دانند حال ما؟

زين جا خبر به هيچ دياری نمی‌رود 

يک شب نمی‌رود که ز بيداد روزگار

بر اهل ذوق روز شماری نمی‌رود 

کرديم باز پنجره رو به کوچه را

ديديم غير گرد و غباری نمی‌رود!

بيگانه گشته‌اند ز بس مردمان ز هم

يک آشنا به پرسش ياری نمی‌رود 

پهلو ز من مدزد که از شرم بر لبم

هرگز حديث بوس و کناری نمی‌رود! 

مشکن دلم که دست شکسته رود به کار

اما دل شکسته به کاری نمی‌رود!

(محمد قهرمان)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
دل شکسته به کاری نمی رود !
سخی
سخی
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
شعر خوبی نوشتید. به مطالب من هم سر بزنید!
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
شعر از نظر وزنی بالا پایینی زیاد داشت. بعضی قسمتاش خوب بود باز بعضی جاها ضعیف. ولی خب در کل خوب بود.
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠