یک عاقبت ترسناک در مقابل داروخانه
#احترام_مادر #فریاد_کشیدن #دعوا

یک عاقبت ترسناک در مقابل داروخانه

نویسنده : f_ghr

خودم شنیدم داد می‌زد و هوار می‌کشید. هنوز به صاحب صدا نرسیده بودم ولی آن‌قدر صدا بلند بود که به نظرم شدتش به آستانه دردناکی رسیده بود و اگر فقط کمی بلندتر می‌شد پرده گوشم به فنا می‌رفت.

حس می‌کردم این دادها، صدای مادریست بر سر بچه چهار ساله‌اش. بچه‌ای که چیزی می‌خواهد و مادر نمی‌خواهد یا شاید هم نمی‌تواند اجابتش کند. هر قدمی که بر می‌داشتم انتظار داشتم بچه هم از تارهای صوتی‌اش یا حداقل از پاهایش استفاده‌ای بکند ولی نه صدای جیغ می‌آمد و نه صدای کوبیده شدن پایی بر زمین. به چهار راه که رسیدم پیچیدم سمت راست. دیدمشان. 2 مادر و یک دختر 4 ساله آبی پوش. وقتی نزدیک‌تر رفتم اولین چیزی که به نظرم آمد چشم‌هایی پر از اشک بود و پس از آن صدای هوار یک مادر [که دختر چهار ساله‌اش کنارش ایستاده و با لبخندی به اندازه عرض شانه‌اش در حال خوردن بستنی توت فرنگی‌اش بود] بر سر مادری دیگر که دختر سی و اندی ساله‌اش رو به رویش ایستاده و در حال هوار کشیدن است.

ترسیدم. ترسیدم از چشمان پر از اشک مادر پیر، ترسیدم از آینده خودم، از این‌که نکند من هم روزی. ترسیدم از عاقبت مادر سی و اندی ساله که دختر چهار ساله‌اش هم آن‌جا بود. ترسیدم این اتفاق زنجیره شود. [نکند روزی دختر چهار ساله هم در همان خیابان درست مقابل همان داروخانه بایستد و هوار بکشد]. ترسیدم از عاقبت دختر چهارساله.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٣/٠٩
١
٠
آخ ... چه داستان دل خراشی :( حقیقتا که وحشتناکه ... بچه ها میبینن بچه ها یادمیگیرن
f_ghr
f_ghr
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
عوهوم:(
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٣/٠٩
١
٠
ای وای چه وحشتناک :( به موضوع درست وقابل تاملی اشاره کردید :)
f_ghr
f_ghr
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
ممنون؛)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٩
١
٠
خدا کنه هیچ وقت احترام رو فراموش نکنیم، زحمتاشون رو فراموش نکنیم ، مغرور نشیم..
f_ghr
f_ghr
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
خدا کنه؛)
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٠٩
٢
٠
وَ إمّا یَبلُغَنَّ عِندَکَ الکِبَرَ أحَدُهما أو کِلاهما فَلا تَقُل لَهُما أُفٍ ولاتَنهَرهما... و اگر یکی از آنها یا هردو به پیری رسیدند(حتی) برآنها اف نگو و آ«ها را از خود مران....خدا کمکمون کنه همیشه احترامشون رو داشته باشیم.بخاطر خودشون نه حتی به این خاطر که بعدها به سر خودمون نیاد
f_ghr
f_ghr
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
درست فرمودید کاملا؛)
m_fanaei
m_fanaei
٩٥/٠٣/٠٩
٢
٠
شاید مادرش نبوده ؛) البته احترام بزرگتر واحبه ولی یه استادی داشتیم همیشه میگفت اونور ماجرا رو هم ببینید که طرف چی دیده که اینطوری داره داد میزنه
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
موافقم...نمبشه که به خاطر احترام ظاهری باقی مساعلی که باعث این دعواها رو میشه ندید..ادم باید تمام جوانب را ببینه.
f_ghr
f_ghr
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
احترام بزرگتر واجبه چه مادر چه غیر مادر:(
z_amini
z_amini
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
بسیار زیبا والبتە کوتاە :)
f_ghr
f_ghr
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
سپاس:)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
این پست دستوری یعنی احترام والدین را تحت هر ناشرایطی حفظ کنیم،
f_ghr
f_ghr
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
پست دستوری نبود. بود؟
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
عکس چه باحاله:-) دختره داره جیغ میزنه. .مادرش داره زل زل نگاش میکنه میخنده:-)
f_ghr
f_ghr
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
:)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
ولی به نظرم جیغ زدن دختره طبیعی نیست..باید عصبانی تر میبود.
f_ghr
f_ghr
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
عصبانی تر؟
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
من از روزی که حرمت ها شکسته میشه میترسم...ممنون از موضوع دغدغه مندتون.…
f_ghr
f_ghr
٩٥/٠٣/٢١
٠
٠
خواهش میکنم. ممنون از شما که خوندید..:)
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جنگ غرور

٩٥/١١/٢٦
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات