یک روز با خودت کنار می‌آیی
#میانسالی #موی_سفید #نصف_عمر

یک روز با خودت کنار می‌آیی

نویسنده : m_sepehri

یک روز با خودت کنار می‌آیی. احتمالاً یک جایی بین 35 تا 45 سالگی. دیگر کم‌کم با موضوع شکم داشتنت هم کنار می‌آیی و از خیر آب کردنش می‌گذری. به کم پشتی موهایت راضی می‌شوی و حتی خوشحالی که همین مقدار مو را داری. به جای غصه خوردن از داشتن موهای سفید، سعی می‌کنی به این فکر کنی که یک مقدار موی سفید لابه‌لای موهای مشکی جذاب‌تر هم می‌شود و از آن‌جا که هنوز هم کلی موی مشکی داری، حس جوانی را در خودت زنده نگه می‌داری.

حالا دیگر بیشتر متوجه سلامتیت هستی و از داشتنش خوشحالی. خیلی بیشتر مواظب خودت هستی. به خودت بیشتر می‌رسی. برای خودت مهم‌تر می‌شوی. دلت برای دوستانت بیشتر تنگ می‌شود و خیلی بیشتر قدر دوستان و اطرافیان و روزهایت را می‌دانی. آخرِ بستنی را با دقت بیشتری می‌خوری و از خوردن تراشه‌های هندوانه خیلی بیشتر لذت می‌بری.

شاید دلیل این‌ها، این باشد که تازه داری متوجه می‌شوی. روزهای جوانی، همیشگی نیستند و به شمارش آن‌ها کم‌کم فکر می‌کنی. می‌پذیری خیلی از واقعیت‌ها را، خیلی از محدویت‌ها را، خیلی از نمی‌شودها را، به خصوص آن‌هایی که قبلاً دوست نداشتی قبول‌شان کنی. احتمالاً بیشتر به گذشته فکر می‌کنی و سعی می‌کنی کارهای بزرگی که باید یک روزی انجام می‌دادی را کم‌کم شروع کنی.

یک حس دیر شدن، گذر زمان، همراه با «هنوزم کلی وقت دارم» در وجودت زنده می‌شود. کلاً دوران خاص و خوبی است. می‌شود کلی ازش لذت برد و در کنار پذیرش بیشتر واقعیت‌ها و محدودیت‌ها کلی کارهای بزرگ انجام داد.

شاید به همین احساس باشد که می‌گویند: «میانسالی». میانسالی یک جایی است که 50 درصد راه را رفته‌ای. یک روز و یک جایی با خودت خلوت می‌کنی و یک دادگاه تشکیل می‌دهی. دادگاهی که قاضی و متهمش خودت هستی و در این دادگاه است که باید به یک پرسش مهم جواب بدهی : «آهای حواست هست که ساعت شنی عمرت نصف شده؟! من کجا هستم ؟ و به کجا میخواهم بروم؟  باقی زندگیم را چه جوری می‌خواهم ادامه دهم؟»

قطعا این پرسش و جواب آن مهمترین دغدغه این روزهایت می‌شود.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Far!de
Far!de
٩٥/٠٣/٠٣
١
٠
پیر شدن :| میانسالی :| دغدغه ای که همیشه داشتمو دارم ... یا شایدم ترس ... !
m_sepehri
m_sepehri
٩٥/٠٣/٠٤
٠
٠
رجوع به چند کامنت پایین تر...جوابی ک ب خانم حبشی دادم:)) فکر میکنم این یه امر طبیعی باشه.مهم نحوه کنترل این ترس و اضطراب هست:)
m_sepehri
m_sepehri
٩٥/٠٣/٠٤
٠
٠
رجوع به چند کامنت پایین تر...جوابی ک ب خانم حبشی دادم:)) فکر میکنم این یه امر طبیعی باشه.مهم نحوه کنترل این ترس و اضطراب هست:)
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠٣/٠٣
١
٠
:) خیلی خوب گفتید... کاش میان سالیمون خیلی زودتر از تا 45 سالگی شروع شه...
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠٣/٠٣
٠
٠
بعد از 35 بود چرا جا افتاد! :))
m_sepehri
m_sepehri
٩٥/٠٣/٠٤
٠
٠
از جهاتی مثبت هست ولی خب ممکنه برای همه شروع این میان سالی از سن پایین تر خوب باشه...کاش هر کس توی زمانی که با واقعیت های زندگیش روبه رو میشه بتونه همونجا تصمیمات اصلی که شاید یه روز میخواد تو میان سالی بهشون برسه،رو بگیره:)
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠٣/٠٣
٢
٠
پیری آن نیست که بر سر بزند موی سپید/هر جوانی که به دل عشق ندارد پیر است ... قلمتون پررنگ!
m_sepehri
m_sepehri
٩٥/٠٣/٠٤
٠
٠
بسی عالی...ممنونم از حضور شما:)
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٣/٠٣
١
٠
بعضیا توی بیست و خورده ای سالی با این چیزا کنار میان :)))))))))
m_sepehri
m_sepehri
٩٥/٠٣/٠٤
٠
٠
خب این از جهاتی خیلی خوبه...ولی خب از جهاتی شاید انتظارات فرد رو از خودش برآورده نکنه ولی خب اینطوری جوش الکی برای چیزی که ارزششو نداره نمیزنه:)
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٣/٠٣
١
٠
الان رفتم پروفایل تونو دیدم .... شما چقدر قدیمی هستید :) خیلی خوبه که هنوز بعد از این همه مدت کاربرایی مثه شما میان. من خیلی وقت نیست جیمی شدم ولی واقعا تعجب کردم دیدم کاربری مثه شما هم هنوز میاد سایت
m_sepehri
m_sepehri
٩٥/٠٣/٠٤
٠
٠
بعله ما خیلی قدیمی ایم:)) همیشگی نیس به خاطر مشغله زیاد هر از چند گاهی سر میزنم...این مطلب رو هم بعد یه سال و اندی گذاشتم:) ممنون:)
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٣/٠٣
١
٠
افسوس که جوانی المثنی ندارد ...
m_sepehri
m_sepehri
٩٥/٠٣/٠٤
٠
٠
:) اما میشه از اصلش خوب استفاده کرد:)
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
بله بله صد درصد :)
M_Hoseiny
M_Hoseiny
٩٥/٠٣/٠٣
١
٠
این کنار آمدن همیشه هم در میانسالی اتفاق نمیوفته ، برای بعضی ها خیلی زودتر از اینها یک جور واقع بینی رخ میده و تازه از اینجا زندگی به مفهوم درست خودش شروع میشه ...کسی که محدودیتهاش رو پذیرفته بهتر میتونه از استعدادهاش استفاده کنه و قطعا سطح توقعات بیخودش هم کم میشه ممنون خیلی خوب بود :)
m_sepehri
m_sepehri
٩٥/٠٣/٠٤
٠
٠
سلام.خب این خیلی خوبه به نظرم و یه زمانی هست که قوای جسمی و روحی هم توانایی هاش بیشتره نسبت به دوره میانسالی.
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
سلامت باشید:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٣/٠٤
٢
٠
من از پیر شدن می ترسم ...
m_sepehri
m_sepehri
٩٥/٠٣/٠٤
١
٠
این ترس یا دلهره فکر میکنم به درجاتی توی وجود همه ما هست...پیشنهاد میکنم کامنت وانیا جان که چن تا پایین تره بخونی و روش فکر کنی:) شاید بشه یکم زاویه دید رو به این دوره تغییر داد تا اون حس دلهره به هیجان تبدیل بشه:)
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٤
١
٠
امیدوارم به این میانسالی برسم و وقتی برسم آه و کاش و فغان ضمیمه میانسالی ام نباشه ..
m_sepehri
m_sepehri
٩٥/٠٣/٠٤
٠
٠
ان شالله به سلامتی و شادی برسی به اون دوره...و لبخند همسفر همیشگی لبهات باشه:)
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٠٤
١
٠
خیلی بده که ما وقتی به فکر چیزای مهم زندگیمون میفتیم که ازشون گذشتیم...موهای سفید هم قشنگن.خصوصا یه دست سفید شه..سر آدم حس پاکی می گیره..دوست ندارم رسیدم به میانسالی با اون شرایط کنار بیام.دوست دارم دوستشون داشته باشم.فکر کنم لازمه اش اینه الان از جوونیم لذن ببرم و استفاده کنم تا حسرتی نمونه:)...تشکر می ترای جان:)
m_sepehri
m_sepehri
٩٥/٠٣/٠٤
٠
٠
خیلی نگاه قشنگیه...خیلی خوبه ک بشه اینطوری باشه طرز فکر و خب در کنارش بهش عمل هم بشه:) موفق باشی تو این کار...
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٠٤
١
٠
راستی من استعدا چاقی ندارم خداروشکر:) پس اون موقع خیلی غصه شکم داشتن ندارم :دی
m_sepehri
m_sepehri
٩٥/٠٣/٠٤
٠
٠
بسیار عالی:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨