من میرزا، 33 سال دارم!
#خاطره_بامزه #مادر_ها_عشقند

من میرزا، 33 سال دارم!

نویسنده : میرزا

احتمالاً با دیدن عنوان، پیش خود گفتید: «خوب شد نوشت میرزا، و الا فکر می‌کردم غزاله خانومه یا الهام خانوم، شایدم حسین مداحی یا محمد 151!» یا شاید هم گفتید: «اگه نمی‌نوشت 33 سال، اصلاً پروفایلش رو ندیده بودم، فکر می‌کردم 90 رو رد کرده!» ولی به هر صورت گاهی توضیحِ واضحات برای بیان و تاکید یک مورد خاص، نه تنها مانعی ندارد، بلکه بلامانع است.

هیچ وقت نتوانستم حالیِ والده‌ام کنم که مرزِ 30 سال را قاچاقی رد کردم و اکنون در سراشیبی حیات بی‌فائده‌ام قرار دارم تا کمی با من با مهربانی رفتار کند و مرا همان کودکِ دبستانیِ قدیم نپندارد! مثال می‌خواهید؟ مثلاً وقتی تصمیم می‌گیرم به همراه همسر و دو فرزندم که یکی موجود و دیگری در مسیر مشهد-اصفهان است، صله‌رحم را به جا آورده و ایشان را زیارت کنم، هنوز نرسیده و ننشسته و خستگی راه در نکرده، می‌گوید: «سلطی آشغالیمون تا دینِش پر شدس، زودی برو پاین خالیش کن و بیا.» اطاعت امر می‌کنم و انجام وظیفه می‌نمایم. بعد از همان بالا، توی تراس فریاد می‌زند: «دِ آباشو نریز به خودِد نکبِت! راست بیگیر سلطا!» و خلاصه مرا جلوی آقای نظری و کریمی و فیضی و قلی‌پور و حیدری کنف می‌کند و مجبور می‌شوم هنوز «سین» را به‌ آن‌ها نگفته، «لام»‌اش را قورت بدهم، صورتم را به طرف دیوار برگردانم و به سرعت جت، محل وقوع حادثه را ترک کنم! حالا این افراد را کمتر می‌بینم، خاله‌ام را چه کنم که وقتی پای تلفن با والده‌ام در حال غیبت کردن هستند، لابلایش والده‌ام به او می‌گوید: «آخه این آدِمِس آجی؟ چی‌چی میگوی؟ حرف اِز این اصا نَزِن!» آن هم تازه جلوی همسر و فرزند!

یا مثلاً در حال دیدن سریال هستیم که همان موقع جارو کشیدنش می‌گیرد! انگار نه انگار که در حال نظاره کردن تی‌وی هستیم! جاروبرقی را روشن می‌کند و عدل می‌خواهد زیر من، یعنی همان‌جایی که نشسته‌ام را تمیز کند! تازه وقتی معترض می‌شوم که: «آخه مادری من! حالا وقتشِس؟» با لوله جاروبرقی محکم به پایم می‌کوبد و می‌گوید: «وخی عقب خیر ندیده!» اینجاست که وزن نگاه همسر دستم می‌آید و می‌فهمم که چقدر سنگین است! انگار نه انگار که رسیدم به 33 سال! و این چرخه همیشه ادامه دارد.

یک روز که دیگر طاقت نیاوردم، روبرویش به سبک فیلم‌های کره‌ای به خاک افتادم و زار زدم و گفتم: «والده‌ام! لطفا مرا بکشید!» ابرو در هم کشید و گفت: «چی‌چی؟» گفتم: «والده‌ام! لطفاً مرا بکشید، اما جلوی همسر و فرزند و ایضاً همسایگان خیط نکنید...» خودم را جمع و جور کردم و ادامه دادم: «...ننه! 33 سالیمِس، میشِد خیطیمون نکنی جلو این و اون؟ علی‌الخصوص جلو معصوم؟!» واقعاً جواب دندان‌شکنی به من داد که علاوه بر این‌که هیچ ربطی به موضوع نداشت، از درون مرا ترکاند: «برو گم‌شو بِچّه! 50 سالیدونم که بِشِد، آخِرش برا پِدِرا مادر بِچِّین!»

همان موقع بود که بی‌خیال شدم و برای والده‌ام عمر با عزت و برای خود، صبر جمیل و اجر جزیل از خداوند منان خواستار شدم!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٢/٢٨
١
٠
خخخخخ این مشکلات شمارو الحمداالله من با مادرم ندارم! چهار پنج سال قبل حلش کردم خخخ
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
سپاس آقا مجتبی گل؛ خدا برای شما حفظشون کنه! :)
محمد-۱۵۱
محمد-۱۵۱
٩٥/٠٢/٢٨
١
٠
دم عالی متعالی میرزا جان :)) عالی بود.
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
فدای دوست خوبم :) عالی مطالعه فرمودی عزیز :)
h_khamooshi
h_khamooshi
٩٥/٠٢/٢٨
١
٠
خخخ خوب بود همراه با طنز
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
خیلی خوش اومدین :) ممنونم از لطف شما.
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٨
١
١
سلام، یاد مادربزرگم افتادم :'(
z_amini
z_amini
٩٥/٠٢/٢٨
١
٠
وای خدا.اقای خسروی بازم منفی؟! خخخخخ
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
خخخ
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
علیکم السلام آقا مهدی؛ اگه هستند که خدا نگهدارشون باشه، اگه هم نیستن که روحشون شاد! ممنون از شما بزرگوار
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٢/٢٨
٢
٠
خدا بهشون طول عمر و سلامتی بده.
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٨
١
٠
و ایضاً به شما و خانوادۀ محترم!
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠٢/٢٨
٢
٠
دیگه مادره و همه این حرفا:)بعضیا حسرت همینا رو هم میخورن...
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
سید جان! دقیقاً کامنتت مؤید دعای آخره مطلبه. سپاس سید جان :)
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٢/٢٨
١
٠
وااااای جنابی میرزا چقده خوب نوشته بودید:)راستیتو این متن واضح تونستم فرق بین دیالوگا با بقیه متنا یاد بگیرم وهمچنین شیرینی که لهجه به متن میده وهمینجور سادگی وعامیانه بودن کلمات :)اسم منم توش بود خخخ خدا مادردونا واسدون حفظ کنه اون قسمت غیبت با خاله که کپی مامان من اما مامان من تقریبا برعکسند (چقده حرف زدم خحخ)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
چشادون خب خوند همشهری؛ باریکلا! شوما باید زرنگ باشیدا از متون نویسنده های جیم هم خوددون برداشتی درس کنین. یعنی مطالبی خبا، با نگاهی آموزشی بوخونین بانو (البته منظورم مطلبی خودم نیسا :)) خدا خونواده شومارم حفظ کنه برادون! غیبت های عالی متعالی! :)
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
مطالب شما جز همون دسته ای که فرمودین
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
ممنونم، لطف دارین، عکس رو هم براتون در پروفایلتون، فرستادم.
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
وااااااااااای خدا چقده ناز جناب میرزا ماشالله خدا واسدون حفظش کنه همین سنیند به جای من اون لپاشا بکشید :))))
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
به چشم :) سلامت باشین!
حوا
حوا
٩٥/٠٢/٢٨
١
٠
جالب و تلخ بود. یاد بابام افتادم صد آب شستیمش تا دست از خیلی از کاراش برداشت!
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
جالبش رو قبول می کنم و میگم جالب مطالعه فرمودین، اما تلخش رو متوجه نشدم :) خدا حفظ کنه خانوادۀ شما رو! :)
حوا
حوا
٩٥/٠٢/٢٨
١
٠
تلخ از این بابت که بزرگترها تغییر میدن ما رو اما تغییر نمیکنن، اینکه تفاوت نسلها در عین شیرینی گاهی کامو تلخ میکنه. امید به تغییر ما دارن اما امید ما رو از تغییرشون قطع کردن. درسته رحمت زندگی ما هستن اما گاهی مثل اسپرسو تلخ میشن هم میچسبه هم کامو تلخ میکنه =) سپاس از مطالب مفیدتون.
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
به به! خیلی خیلی تفسیر خوبی بود! دقیقاً همینطوره و چون با تفسیر شما کاملاً موافقم، دیگه اضافه بر سازمان کلامی نمیارم تا معنای درست کامنت شما خدشه دار نشه. بازم محبت کردین و سپاسگزارم از لطف شما :)
z_amini
z_amini
٩٥/٠٢/٢٨
١
٠
مث همیشه عالی بود.
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
مث همیشه لطف و محبت داشتین به حقیر :)
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
جالب بود...شما هرچقدر به مادرتون احترام بزارید ثواب میبرید و نسبت به کسانی که این سختی رو در مورد حرف مادرشون نمیکشند اجرتون بیشتره.موفق باشید.
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
سلام خانم عقیقی، مشرف فرمودین! جالب خوندین بانو :) بله، فرمایش شما متین و صحیح و با جان و دل می پذیرم؛ سپاس بزرگوار
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
خخخخخ لهجه اصفهانی خیلی شیرینه تصویرسازیتون عالی بود.خسته نباشید
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
گوارای وجود بانو، قابلی شوما را ندارد خانوم تمیمی :) محبت داشتین به ما، نگاهتون عالی!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
نمیدونم چرا مطلب من که برای تولد 33 سالگیم در 5 اردیبهشت فرستادم منتشر نشد و حذف شد!!!/در ضمن اقای میرزا اگه شما متولد دوم آذر 1362 باشید هنوز تا آذر ماه تقریبا 7 ماه مونده/پس شما 7 ماه زودتر 33 سالگیتون رو اعلام کردی داداش گلم.الان تقریبا 32 سال 6 ماه هستین
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
ببخشید دوم آبان./هنوز تا دوم آبان خیلی مونده که بشین 33
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
سلام اشکمهرجان :) اتفاقا مطلبت اومد رو صفحۀ اول سایت و من هم دیدم و از اتفاق دوباره تولدت رو تبریک گفتم و کامنتم هم ثبت شد، ولی دقایق بعد مطلبت نبود. من متولد دوم آبان 62 هستم و اگه حساب بکنید، آبان 62 تا آبان 92، 30 سال و تا آبان 94، 32 سال تکمیل و شروع 33 سالگی. از آبان 94 به بعد افتادیم در 33 سال و یک ماه و دو ماه و... یه دفعه دقیق حساب بکنید.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
ببینید من خودم متولد 5 اردیبهشت 62 هستم و تولد 33 سالگیم اردیبهشت امسال بود یعنی من یک ماه رفتم توی 33 سال اگه بر مبنای حساب شما حساب کنم باید بگم من رفتم توی 34 که اشتباست/ببینید شما در آبان 94 32 سالتون شده درست/ولی هنوز در 32 سالگی هستین در واقع در دوم خرداد 95 که چند روز دیگه است شما میشد 32 سال و 8 ماه /شما هنوز 32 سالگیتون تموم نشده که وارد 33 سالگی بشین/مثل الان من که تا یک ماه پیش 32 سال و 11 ماهم بود ولی الان شدم 33./مدلی که شما گفتین حساب کردم و خیلی ها اینجوری حساب میکنن ولی اشتباست تا وارد 33 نشی که نمیگن 33 سالمه/شما مدل منم حساب کن متوجه میشی من قصدم هیچی نیست از خدامه با حساب شما الان به من بگن 34 ساله ولی اینطوری نیست من 6 ما از شما بزرگترم و اردیبهشت امسال شدم 33 سال یعنی رفتم توی 33 سال و شما ابان ماه امسال میرید توی 33 سالگی الان توی 32 سالگی هستین/مبنای بزرگتر شدن سن روز تولد و ماهش هست نه ورود به سال نو .
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
شما الان در تاریخ 29 اردیبهشت دقیقا( 32 سال و 6 ماه و روزتون هست27) و در تاریخ 2 آبان 95 یعنی تقریبا 5 ماه و 3 روز دیگه میشدی 32 سال تمام شده/ و وارد 33 سالگی میشد/یعنی در 2 آبان 95 تولد ورود به 33 سالگیتون رو جشن میگیرید
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
ممنونم اشکمهر جان، جوری که شما حساب کردین درسته. اتفاقا من خوشحال شدم برعکس شما که از خداتونه برید توی 34 و از این بابت ازت ممنونم :) حالا شما مطلب رو بر اساس سن جیمیِ من حساب کنید، یعنی سنی که جیم برای من حساب کرده :)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٥/٠٢/٢٨
٠
٠
جیم وقتی وارد سال جید سنتو یکسال میبره جلو که اشتباست.یعنی مال منو از ا فروردین زد 33 سال در صورتی که باید در تاریخ 5 اردیبهشت میزد 33 .ممنون دوست عزیز/یا حق
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
محبت داشتی، حق نگهدارت!
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
خخخخخخ :) آمیرزا من شهرای دور اصفهان رو رفتم ولی هنوز توفیق نشدس اونجا بیام ، خدا قسمتون بکنه :)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
انشالا خدا قسمتت بکنه با اهل و عیال مهندس، ممنونم بزرگوار! :)
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
زنده باد آميرزا:))) میرزا جان اعتراف میکنم واقعا واسه مطالبت چیزی ندارم بگم رفیق! :) آخه اینقدر زیبا و بی نقص و البته شیرین قلم فرسایی میکنی که باید فقط بگم عالی بود. بعد با خودم فکر میکنم که آميرزا میگه این صالح هم فقط دو کلمه یاد داره بگه! 'عالی بود' اما برادر عالی مینویسی و به منه مخاطب لذت خوندن یه متن خوب رو هدیه میکنی:) پس از کامتتام خسته نشی میرزا جان که فقط دو کلمه س ( البته به استثناء این کامنت که واست درد و دل کردم نازنین برادرم) میرزا جان دلت شاد، لبت خندون و نوشته هات مستدام باشه ایشالا :) خدای سایه ی همه ی مادرا رو حفظ کنه :) درود بر تو میرزای اصفهانی :)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
زنده باد وجودت صالح جان! چه مهربانانه و دوستانه به من لطف داری رفیق، خدا این صفای وجود رو ازت نگیره! همین که هستی و رفاقت رو تموم می کنی، برای من کافیه :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
این مثالهاتون برا همه صدق میکنه! منم خیلی جلوی همسر از جانب والده خیط گشته ام! خدا همه مادرا رو حفظ کنه انشاالله :)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
برا خانم ها بدتره فکر کنم، نمی دونم اینطوری تصور می کنم. دعاتون مستجاب خانم باباپور! :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
من طفلک کلا خیط شدنم از جانب بقیه ملسه! یعنی هر کسیو که میشناختم خیطم کرده! البته منم همیشه بچه مظلوم و ساکتی نیستم! :دی
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
شما که بله بانو، اصلاً بهتون نمیاد که مظلوم باشین، من حدس می زنم به غیر از پدر و مادر و همسر، جواب همه رو درست و حسابی میدین :)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
☺☺تیترو دیدم یاددمطلب خودم افتادم اگه یادتون باشه! اما این كجاااا و ان كجااا! سپاس
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
بله دختر خاص، یادم که نبود، ولی الان دیدم. جالب بود برام :) سپاس بانوی بزرگوار
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
آخ آخ این جارو کشیدن :/ مثله همیشه خوندنی بود، قلمتون گرم :)
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
فدای شما سیدجان! لطف داشتی رفیق :)
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
ای جان ..ای جان ..ای جان ....خدا برات نگه داره که عجب عشقی داری ...منم دارم مثه ش رو ..همینجوری ....فقط لحن ش اصفهانی نیس .. خوب اومدی ..عالی بود .. به پدر و مادرتون با لذت نگاه کنین ..حس کنید دارید عجایب هفتگانه رو میبینید ..چروک صورتشون ..فرم خندیده شون ..اخم و تخ م شون ..دعاهای مدامشون ..یادتون بمونه ..شما هم یه روز به این سن میرسید ....
میرزا
میرزا
٩٥/٠٢/٢٩
٠
٠
صفای وجود شما! :) خدا برا شما حفظ کنه مثلش رو و امثالش رو، چه اصفهانی و چه غیر اصفهانی! بقیۀ کامنت هم خیلی به دلم نشست و روی چشمم میذارم این جملات ناب رو :)
Gisoo_E
Gisoo_E
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
عالیییییییییی نوشته بودید... و آمیخته به طنز...
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
شما خیلی محبت کردین که سر زدین. سلامت باشید! :)
f_yazdi
f_yazdi
٩٥/٠٧/٠٢
٠
٠
سلام جناب میرزا؛حرف نداشت نوشته تون.طنز نویسی تون عالی یه:)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤