همراهِ قهرمان...
#با_احترام_به_جانبازان_کشورم

همراهِ قهرمان...

نویسنده : h_jahanshah

اصطلاحات فیلمنامه نویسی می‌خواندم رسیدم به ally نوشته بود متحد قهرمان. نیم ساعت بعد دیدم دارم دنبال همه کلمه‌های مشابه می‌گردم صفحه به صفحه. سایت به سایت، Sidekick، chum،amigo  اول نفهمیدم چرا این طور تا آخر شب وسواس‌طور دارم درباره «همراه قهرمان» چیز می‌خوانم. صبح فرداش فهمیدم که سال‌هاست در هر فیلمی این کاراکتر همراه را دوست داشته‌ام و بهش فکر کرده‌ام. دیدم سال‌هاست همراه قهرمان برایم مهم است. به کودکی بر می‌گشت ریشه‌اش مثل همه علاقه‌های ناخودآگاه و نفرت‌های پنهان. 

فرداش بود که دیدم وسواسم به یک همراه قهرمان خاص بر می‌گردد که در روایتی ماندگار هر سال تکرار شده، هر تاسوعا که مرد دست برده زیر آب، هر شب عاشورا که گفته بود من در امان باشم و پسر زهرا نباشد، دیدم در آن روایت تکراری هر محرم ما برای همیشه به برادر قهرمان ایمان آورده‌ایم و از آن به بعد بی‌آن‌که خودمان بدانیم در هر روایت و داستانی دنبالش می‌گردیم. 

بعد از آن شب طولانی دنبال کردن همراه قهرمان در فرهنگ و لغت نامه‌ها بود که یادداشت بحران هارون را برای مجله کرگدن نوشتم و بخش‌هایی را این‌جا هم گذاشتم: 

بحران هارون از دل فردیت شکل می‌گیرد. در این فردیت گسترش یافته، با انبوهی نقطه پرگار وجود روبرو می‌شویم که نیاز دارند کسی دورشان دایره بزند ولی دایره‌سازها مرده‌اند. کسی نیست پشت و بازو باشد، همدل و رازدار باشد. انبوهی موسای بی‌هارون داریم. در بحران هارون، قحط شیفتگی نمی‌گذارد حماسه‌ای شکل بگیرد. مصلحینِ اجتماعیِ بی‌طرفدار و قهرمانانِ بی‌سردار در شهر قحطی‌زده مدام به هم برمی‌خورند و از هم می‌پرسند تو کسی را پیدا کردی؟ نه. منم نه. تو با من؟ نه به هیچ وجه. و تنها ادامه می‌دهند. غمگینی و تلخی فیلمی حماسی که قهرمان دارد و سیاهی لشگر و بین این دو کسی روی اسب نیست، شهر به اندوه پیرنگی نابالغ و معلق دچار می‌شود چون در میانه کسی نیست. از فیلم‌های ژانر حماسه، فانتزی، تاریخی، ماجراجویانه و بقیه فیلم‌هایی که دیده‌ایم نفر دوم‌های وفادار و از خود گذشته، همراهِ قهرمان‌های ساکت و نترس و شیفتگان فهمیده و نکته بین را برداریم، تلخی سهمگینی برجا می‌ماند، نوعی تراژدی بی‌پایان. قدرت‌های کاریزماتیک بی‌فایده و معلق در هوا چرخ می‌خورند و کسی به تورشان نمی‌افتد. شیفتگان مرده‌اند و مریدان همه مراد شده‌اند.

فکرش را که می‌کنم یادداشت بحران هارون را به خاطر همین نوشتم، به خاطر این‌که به دنیای بدون آن کاراکتر عادت نداریم. ما به برادر قهرمان ایمان آورده‌ایم و هیچ داستانی را بی او باور نمی‌کنیم

#با_احترام_به_جانبازان_کشورم

============

پ.ن: متنی بود از اینستاگرام نفیسه مرشدزاده

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٢/٢٧
١
٠
چقد لذت بردم از خوندش
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٢/٢٧
٠
٠
جالب شروع کرده بودند و جالب هم به هم مرتبط کرده بودند موضوع ها رو. ممنونم که نشرش دادید
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣