سعی کن آسوده باشی / شعر
شعر

سعی کن آسوده باشی / شعر

نویسنده : h_khazae

سعی کن آسوده باشی حال من بهتر شده ست

نازشستت، روزگار بعد تو محشرشده ست

این‌که پرسیدن ندارد، حال و روزم عالی ست

بعد از این هم سر شود، چون پیش از این هم سر شده ست

آن‌که هی این روزها دنبال ردش می‌روی

اندکی دیر آمدی، مرده ست، خاکسترشده ست

جای او یک دختر شاد غزل‌خوان ساختم

یک کمی تلخ ست، در نوع خودش نوبر شده ست

دختری آسوده که این روزها سرگرمی‌اش

جزوه و درس و کتاب و کاغذ و دفتر شده ست

باز برگشتی برایش قصه پردازی کنی؟

لطف کن چیزی نگو، برگرد، گوشش کر شده ست

منتظر باشی نباشی آمدن در کار نیست

عذر می‌خواهم، برو یک‌بار قبلا خر شده ست

هیچ هم در فکر عشقت نیست، تنها اندکی

بی‌قرار و سرکش و افسرده و خودسر شده ست

درس می‌خواند که با غفلت فراموشت کند

درس می‌خواند ولی، از اشک، جزوه‌اش‌ تر شده ست

عذر می‌خواهم ولی بایدبگویم، راستش

در غیابت حال او از قبل هم بدتر شده ست

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/٠٥
١
٠
تا به حال شعر از دیدِ پدر عروس نشنیده بودم ، قشنگ بود.
h_khazae
h_khazae
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
سلام..پدرعروس؟؟؟؟؟....ممنونم....
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
مگه به نقل از پدرس عروس خطاب به دامادش نیست؟ خخخ
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
نه..نیست
sahari_m
sahari_m
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
شعر زیبایی بود ...
h_khazae
h_khazae
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
سلام...ممنونم....
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
عه چرا آخرش اینجوری شد/؟
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
چی جوری شد!؟چ
h_khazae
h_khazae
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
آخرش قشنگ بودکه...نبود؟؟؟؟؟
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٥/٠٣/٠٦
٢
٠
نه آخرش خوب نبود چهار بیت اخرش رو نمینوشت ...خوبه یه بار فهمیده طرف بد بوده...پس از یه جا دوبار گزیده نمیشه...باید با اقتدار خودش رو بعد از رفتن طرف مقابل حفظ میکرد.و تمام قواش رو برای فراموشی جمع کرده و اون فرد رو مینداخت سطل آشغال.
zakhar
zakhar
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
خوب بود :)
h_khazae
h_khazae
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
ممنووووونم......
Vania
Vania
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
:( این رابطه های به سرانجام نرسیده خیلی بدن خیلی خیلی! هرچقدرم تلاش کرد بگه وبه آخر ماجرا باز نشد که بشه..آخرش تو همون یک مصرع حرف واقعی دلش رو زد انگار...
h_khazae
h_khazae
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
آره...خیلی بده...توقبلی هاداشته خودشوتسکین میداده وبه بی خیالی میزده ولی دیگه طاقت نیاورد وراستشوآخرش گفت...چه غم انگیز...
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
سعی کن اسوده باشی...تلاش بی فایده ای است بعضی اوقات
h_khazae
h_khazae
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
آره..بی فایده ست..ولی یه جورمسکن موقتی ست...
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
روایت دو یار صمیمی که از بد روزگار از هم جدا شدن و غرور بهانه سرخوشی انها شده استح
h_khazae
h_khazae
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
ممکنه روزگاردستی نداشته باشه وتقصیرخودشون باشه..ممکن نیست؟؟؟
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠٧
١
٠
از تغییر روزگار و زمانه شرایط تصمیم گیری ادمها متفاوت میشود
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
خییلی قشنگ بود ولی چرا آخرش یهویی اینطوری غم انگیز شده بود چقد تلخ خوندن شعرایی که حکایت وتوصیف حال وروز کسایی که قلبشون به خاطر بی فکری یکی دیگه شکسته :(
h_khazae
h_khazae
٩٥/٠٣/٠٦
٠
٠
ممنونم..آره یهوغم انگیزشد...خیلی تلخ بود...
h_khazae
h_khazae
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
ولی وقتی کسی روباتمام وجوددوست داشته باشی نمیشه این کاروکرد..همش میری جلوبعدبرمیگردی عقب...اون فردبابت حال بدت بایدعذاب وجدان بگیره ..که میگیره...
h_khazae
h_khazae
٩٥/٠٣/٠٧
٠
٠
بله...اینم درسته...
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٥/٠٣/٠٨
٠
٠
ای بابا حالا چرا این قدر تلخ و گزنده و ناامید ؟
h_khazae
h_khazae
٩٥/٠٣/٠٨
٠
٠
سلام...اینطوری هاست دیگه...آدم وقتی حالش بدباشه این اتفاقات می افته....
mehdi
mehdi
٩٥/٠٣/٠٩
٠
٠
سلاممممم...خوبی؟؟؟؟...واقعاقشنگ بود...من بهت افتخارمی کنم...موفق باشی مهندسسسسس....
h_khazae
h_khazae
٩٥/٠٣/١٠
٠
٠
سلامممممم...ممنووون...چشات قشنگ می بینه....
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات