نی‌لبک / شعر
شعر

نی‌لبک / شعر

نویسنده : mohamad_s

نی‌لبک دارم و دنیای قشنگی از غم 

مینوازم شب و روز از در و دیوار بهم 

گاهی از خستگی و خلوت این آدم‌ها 

گاهی از سردی دلبستگی باورها 

دل سر رفته‌ام آن‌جا به همین دم خوب است 

از صدای دل او حال دلم هم کوک است 

ساز احساس هر آدم دل اوست 

نی‌لبک دارد و دل همدم اوست 

زندگی با همه سردی و تلخی زیباست 

و خوشی قسمتی از این غم‌هاست

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
A_Emadi
A_Emadi
٩٥/٠٧/٢٥
٠
٠
نیمه اولش بهتر بود:) بعد از اون قافیه و فک کنم وزن :/
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
بله ..ممنونم از توجه تون ..شعر برا قبل ئه و خودم الان نمیدونم دقیقا اون لحظه چرا به قافیه توجه نداشتم
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٧/٢٥
٠
٠
فک کنم چند تا بیت قافیه نداشت بیت اخر رو خوشم اومد موفق باشی
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
ممنونم از وقتی که گذاشتید
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٧/٢٦
٠
٠
فکر کنم آخراش یکم دچار مشکل شد
آلاء
آلاء
٩٥/٠٧/٢٦
٠
٠
زیبا بود مخصوصا اولاش.... مصراع آخر گفتین (......از این غم هاست) کدوم غم ها؟؟ فک کنم تو قبلیا هم باید از کلمه غم استفاده ای می کردین تا اینجا اون یادآوری بشه
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
بله ..ممنونم
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
الان که خودم خوندم حس می کنم شعر هدف ش رو گم کرده ...ممنونم جناب نادری
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨